رهگیری

فرهنگستان زبان و ادب

{guiding} [نجوم رصدی و آشکارسازها] عمل تنظیم دقیق تلسکوپ برای جبران خطاهای ردگیری
{interception} [علوم نظامی] فرایند آشکارسازی نشانک های الکترومغناطیسی هدف مورد نظر برای شناسایی عملکرد و موقعیت و مقاصد آن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل انگلیسی:
• Interception
• Intercept ( به عنوان فعل و اسم )
🔸 معانی فارسی:
• فرایند آشکار سازی نشانک های الکترو مغناطیسی هدف برای شناسایی عملکرد، موقعیت و مقاصد آن ( در علوم نظامی )
...
[مشاهده متن کامل]

• راه را بستن، راه را گرفتن، راهبندان
• دنبال کردن، پیگیری کردن
• قطع کردن، جلوگیری کردن، بازداشتن
• ( در مورد پیام یا محموله ) در میان راه ایستاندن، در هوا گرفتن، ره گیر کردن
• ( در حقوق ) ممانعت، منع، ممنوعیت

راه را بستن ، راه را گرفتن ، راهبندان
Tracking
Interception
دنبال کردن، پیگیری کردن
پیگیری کردن
پی گیری کردن . ادامه ی راه را گرفتن