ناگذر

لغت نامه دهخدا

ناگذر. [ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) رجوع به ناگذران شود :
ناگذر زمانه دان تیغ چو آب و آتشش
زآنکه بود زمانه را زآتش و آب ناگذر.
مجیر بیلقانی.

فرهنگستان زبان و ادب

{intransitive} [زبان شناسی] فعلی که به مفعول بی واسطه نیاز ندارد متـ . لازم فعل ناگذر، فعل لازم intransitive verb

پیشنهاد کاربران

Intransitive
🔸 معادل فارسی:
• فعلی که بدون نیاز به مفعول، جمله را کامل می کند
• فعلِ بدون متمم مفعولی
• ( در زبان شناسی ) فعلی که عمل یا حالت به خود فاعل محدود می شود
🔸 معنی دقیق:
فعل ناگذر به فعلی گفته می شود که برای تکمیل معنی خود به مفعول مستقیم نیاز ندارد و تنهایی جمله ای کامل و رسا را می سازد. در این نوع افعال، عمل یا حالتِ بیان شده به خود فاعل محدود است و به شخص یا چیز دیگری سرایت نمی کند. برای نمونه، فعل آمدن همیشه ناگذر است: او آمد جمله ای کامل است. در مقابل، فعل زدن گذرا است و نیاز به مفعول دارد: او توپ را زد. بار معنایی آن دستوری، زبانی، و تحلیلی است و در متون آموزش زبان، دستور زبان، و زبان شناسی کاربرد دارد.
...
[مشاهده متن کامل]