پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٨٥٨)
🔸 معادل فارسی: تکون دادن سر، سر تکون دادن ریتمیک حرکت بالا - پایین یا جلو - عقب سر ( در مفهوم گسترده تر ) هر حرکت ناخودآگاه یا آگاهانه سر که احساس ...
🔸 معادل فارسی: آدم پست و بی ارزش، آشغال آدم ( در مفهوم گسترده تر ) چیز یا کسی که حقیر، کثیف یا بی ارزشه ( در استرالیایی و بریتانیایی ) وضعیت بد، ...
🔸 معادل فارسی: • ( کسب وکار ) ارائه ی فروش، صحبت فروشندگی، نحوه ی معرفی کالا • ( عامیانه ) حرف های قانع کننده برای فروش چیزی، شیرین کاری کلامی برای ...
🔸 معادل فارسی: اولویت پایین دادن، فعلاً کنار گذاشتن مشغول نشدن به چیزی تا وقت بهتر ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی رو نه رد کردن، نه فراموش کردن — فقط ...
🔸 معادل فارسی: برای مدت طولانی تعطیل کردن، بستن و رها کردن غیرفعال کردن چیزی با قصد احتمالی بازگشت ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی رو به حالت تعلیق کام ...
🔸 معادل فارسی: کنار گذاشتن، به تعویق انداختن فعلاً منتفی کردن یه طرح یا ایده ( در مفهوم عمیق تر ) چیزی رو به طور نامعلوم معلق گذاشتن — نه رد کردن ک ...
🔸 معادل فارسی: نگه داشتن چیزی و اقدام نکردن، معطل گذاشتن عمداً به تعویق انداختن تصمیم یا اطلاع رسانی ( در مفهوم منفی تر ) پنهان کردن اطلاعات یا کند ...
🔸 مثال ها: "Don't sign the contract yet — sleep on it first. " هنوز قرارداد رو امضا نکن — تصمیم رو به فردا موکول کن. "I'm not sure which job offe ...
🔸 معادل فارسی: دسته، گروه ( از افراد یا چیزهایی که زیر یه سقف یا مدیریت هستن ) مجموعه ای از افراد که به یه سازمان، آژانس یا شخص وابسته ان ( در مف ...
🔸 معادل فارسی: روحیه کسی رو خراب کردن، سست کردن اراده دلسرد کردن، از پا در آوردن روحیه ( در مفهوم عمیق تر ) تخریب انگیزه و باور به پیروزی یا ارزش ک ...
🔸 معادل فارسی: بازسازی نسلی، تحول بنیادین در یک نسل زیر و رو شدن ساختارها در طول یک دوره نسلی ( در مفهوم گسترده تر ) تغییر کامل و ریشه ای که نه یک ...
عبارت: Beh�et ( یا Beh�et's disease / Beh�et's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 تلفظ و تلفظ فارسی: /bəˈtʃɛts dɪˈziːz/ بِهچِت / بیماری بهجت 🔸 معادل فار ...
🔸 معادل فارسی: مصداق، مرجع چیزی که یه کلمه یا نماد به اون اشاره می کنه ( در زبان شناسی ) واقعیت بیرونی که یه لفظ نمایانگرشه 🔸 مثال ها: "The wo ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت نظامی ) : • مهمات یک طرفه ( با قابلیت تولید انبوه ) • سیستم تهاجمی مصرف شونده و بدون بازگشت • پهپاد انتحاری / مهمات پر ...
دیو - مو - کْرَت / دُمُکرات 🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دمُکرات ( ترکیبی از Dumb=احمق و Democrat=دموکرات ) • ( تحقیرآمیز ) احمق کرات، دموکرات های ...
🔸 معادل فارسی: خودت رو به خطر انداختن، همه چیز رو به میدان آوردن حیثیت، شغل یا موقعیتت رو به خطر انداختن ( در مفهوم عمیق تر ) پذیرفتن مسئولیت کامل ...
🔸 معادل فارسی: کسی را لو دادن، خیانت کردن به کسی پشت کسی را خالی کردن برای منفعت شخصی ( در مفهوم عمیق تر ) فدا کردن کسی که بهت اعتماد داشته 🔸 مثال ...
Sjogren ( یا Sjogren's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 معادل فارسی: • سندرم شوگرن • بیماری خودایمنی شوگرن • سندرم خشکی ( خشکی شدید دهان و چشم ) • Sjo ...
Sjogren ( یا Sjogren's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 معادل فارسی: • سندرم شوگرن • بیماری خودایمنی شوگرن • سندرم خشکی ( خشکی شدید دهان و چشم ) • Sjo ...
گرَندی آسیتی 🔸 معادل فارسی: خودبزرگ بینی، عظمت طلبی احساس خاص بودن یا برتری غیرواقعی ( در روان شناسی ) بزرگ منشی کاذب 🔸 مثال ها: "His grandiosity ...
🔸معادل فارسی: درهم آمیختن، یکی پنداشتن اشتباه گرفتن دو چیز متفاوت با یکدیگر ادغام نادرست دو مفهوم جداگانه 🔸 مثال ها: "People often conflate confide ...
🔸معادل فارسی: تبرئه، اثبات بی گناهی حق به جانب بودن، درستی چیزی را ثابت کردن ( در مفهوم گسترده تر ) توجیه، تأیید، سرافرازی پس از اثبات حقیقت 🔸 مثا ...
🔸معادل فارسی: از بالا به پایین دستوری، هرمی، متمرکز ( در مدیریت ) سبکی که تصمیمات از رأس سازمان به پایین جاری می شود 🔸 مثال ها: "The company's top ...
🔸معادل فارسی: جنبش مردمی، جنبش از پایین به بالا حرکت خودجوش مردمی جنبشی که از دل توده مردم برمی خیزد، نه از بالا 🔸 مثال ها: "The environmental camp ...
مَنی جیریال 🔸معادل فارسی: مدیریتی، مربوط به مدیریت در سطح مدیریت، مدیرانه اجرایی، سازمانی 🔸 مثال ها: "She developed strong managerial skills after ...
🔸معادل فارسی: در دل میدان، در خط مقدم درگیر کار سخت و واقعی بودن در متن و بطن چیزی بودن، دست وپنجه نرم کردن با واقعیت های سخت 🔸 مثال ها: "She spent ...
🔸 مثال ها: "She came of age during the turbulent years of the revolution. " او در سال های پرتلاطم انقلاب به بلوغ رسید. "Artificial intelligence has ...
🔸معادل فارسی: مهم، تأثیرگذار، پرپیامد دارای عواقب مهم و قابل توجه ( در مفهوم رسمی ) با اهمیت، سرنوشت ساز 🔸 مثال ها: "But that's not quite right. W ...
🔸 معادل فارسی: ( معنای نظامی - سیاسی ) هدف قرار دادن رهبری؛ حذف سران یک رژیم یا سازمان ( در استراتژی نظامی ) ضربه تقطیع فرماندهی — حمله ای که هدفش ...
🔸 معادل فارسی: احساس کردن که. . . ، حس کردن که. . . دریافتن که. . . ، متوجه شدن که. . . ( در مفهوم شهودی ) بو بردن از اینکه. . . 🔸 مثال ها: "Se ...
🔸 معادل فارسی: موجب شدن / سبب شدن به وجود آوردن منجر شدن به زمینه ساز چیزی شدن 🔸 مثال ها: "The economic crisis gave rise to widespread social unres ...
🔸 معادل فارسی: به راه انداختن / درپیش گرفتن انجام دادن / اداره کردن دست زدن به پیش بردن 🔸 مثال ها از متن و غیر متن: "changing how it waged war" تغی ...
کروسیبِل 🔸 معادل فارسی: بوته آزمایش کوره سخت / آزمون سخت بحران سازنده تجربه ای که همه چیز را دگرگون می کند 🔸 مثال ها: "The crucible of war has tran ...
🔸 نکته املایی: این کلمه اغلب اشتباه "hairbrained" نوشته می شه، اما املای صحیح "harebrained" است — از کلمه "hare" ( خرگوش ) گرفته شده، نه "hair" ( مو ...
🔸 تعریف ها: 1. ( روانشناسی تربیتی – اصلی ) : نظریه ای که بر اساس آن، یک فرد آگاه تر ( معلم، والد یا همسال توانمندتر ) با ارائه ی پشتیبانی موقت و متن ...
🔸 معادل فارسی: طرف ضعیف تر / بازنده احتمالی کسی که انتظار پیروزیش نمی رود آدم یا تیمی که شانس کمتری داره کسی که زیر فشار و در موضع ضعف قرار داره 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: تبریک و تشویق پشت کسی را به نشانه تحسین زدن آفرین گفتن تعریف و تمجید کردن 🔸 مثال ها: "After the deal was signed, everyone gave each ...
🔸 معادل فارسی: قابل تدوین / قابل مکتوب شدن قابل تبدیل به قانون یا مقررات قابل فرموله شدن قابل ضابطه مند شدن 🔸 مثال ها: "Not all ethical principles ...
🔸 معادل فارسی: با زور تسلیم کردن از پا درآوردن به زانو درآوردن با فشار وادار به تسلیم کردن 🔸 مثال ها از متن و غیر متن: "That country sees Iran as a ...
🔸 مثال ها: "The needed reforms were finally approved by parliament. " اصلاحات موردنیاز بالاخره توسط پارلمان تصویب شد. "She provided the needed docu ...
🔸 معادل فارسی: بازدارندگی جلوگیری از حمله از طریق تهدید ترساندن برای جلوگیری از اقدام سیاست بازدارنده 🔸 مثال ها: "Nuclear deterrence kept the two s ...
🔸 معادل فارسی: استراتژی مهار / سیاست مهار راهبرد مهار و محدودسازی سیاست جلوگیری از گسترش استراتژی کنترل و محدود نگه داشتن 🔸 مثال ها: "The United St ...
🔸 مثال ها: "The two sides reached an accommodation after weeks of negotiation. " دو طرف بعد از هفته ها مذاکره به یک سازش / توافق رسیدن. "Iran was u ...
🔸 معادل فارسی: عقب راندن / به عقب راندن کاهش دادن / کم کردن لغو کردن / منتفی کردن برگشت دادن به حالت قبل 🔸 نکته: "Roll back" بسته به زمینه معناهای ...
🔸 معادل فارسی: با این کار در انجام این کار با انجام دادن این کار بدین ترتیب 🔸 مثال ها: "The government raised taxes. In doing so, it angered many c ...
🔸 معادل فارسی: وضعیت مادی / واقعی تصویر عینی از اوضاع شرایط ملموس و واقعی وضع زیرساختی و اقتصادی 🔸 مثال ها: "Now, the country's material picture is ...
🔸 معادل فارسی: نگه داشتن / حفظ کردن چنگ زدن به چیزی رها نکردن از دست ندادن 🔸 مثال ها: "It has held on to hundreds of kilograms of enriched uranium. ...
🔸 معادل فارسی: دوام آوردن / تاب آوردن مقاومت کردن سر پا ماندن ( در برابر فشار ) تسلیم نشدن 🔸 مثال ها: "The regime could hold out indefinitely. " ر ...
🔸 مثال ها: "I knew the answer all along. " از همان اول جواب رو می دونستم. "She was telling the truth all along. " اون از اول تا آخر راست می گفت. " ...
🔸 معادل فارسی: در مخالفت با، علی رغم با سرپیچی از، در نافرمانی از بدون توجه به، زیر پا گذاشتن In defiance of بار معنایی عمدی و چالشگرانه داره — یعنی ...