drag through the mud

انگلیسی به انگلیسی

• slander publicly, make false and injurious statements about another in public, criticize publicly

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• آبروریزی کردن / حیثیت کسی را خدشه دار کردن
• لکه دار کردن اعتبار یا شهرت
🔸 مثال ها:
The tabloids tried to drag the politician's reputation through the mud before the election.
...
[مشاهده متن کامل]

روزنامه های زرد سعی کردند پیش از انتخابات، اعتبار آن سیاستمدار را لکه دار کنند.
She felt that her ex - husband was dragging her name through the mud in their divorce battle.
او احساس می کرد که همسر سابقش در جریان دعوای طلاق، نامش را در گل و لای می کشد.
The company's image was dragged through the mud after the scandal broke.
پس از فاش شدن رسوایی، تصویر شرکت به شدت خدشه دار شد.

تخریب کردن یا به اصطلاح به لجن کشیدن
His good name has been dragged through the mud. خوشنامی اون به لجن کشیده شد.
خدشه دار کردن شهرت کسی که میتواند با تحقیر، تمسخر یا حمله شخصی به وی و خانواده اش انجام شود.
پایمال شدن