Tick down🔸 معادل فارسی:
• به تدریج کاهش یافتن / پایین آمدن
• کم کم کمتر شدن ( معمولاً در مورد اعداد، آمار، یا زمان )
• با گام های کوچک رو به کاهش رفتن
🔸 مثال ها:
The unemployment rate has been ticking down steadily over the past three months.
... [مشاهده متن کامل]
نرخ بیکاری در سه ماه گذشته به تدریج و به طور پیوسته کاهش یافته است.
As the election day ticks down, both campaigns are intensifying their efforts.
با نزدیک شدن تدریجی روز انتخابات ( کاهش زمان باقی مانده ) ، هر دو کمپین تلاش های خود را تشدید می کنند.
Oil prices ticked down slightly after the announcement of increased production.
قیمت نفت پس از اعلام افزایش تولید، اندکی کاهش یافت.
1: tap — ضربهٔ خیلی آرام با نوک انگشت یا شیء کوچک.
2: tick — صدای بسیار ظریف تیک تاک یا برخورد کوچک.
3: tut — صدای خیلی خفیف برای نشان دادن نارضایتی یا تذکر.
4: pat — ضربهٔ آرام و دوستانه با کف دست ( مثلاً نوازش حیوان ) .
... [مشاهده متن کامل]
5: poke — فشار یا ضربهٔ کوچک با انگشت.
6: knock — ضربهٔ کنترل شده، معمولاً برای در زدن.
7: bump — برخورد خفیف و اغلب تصادفی با چیزی.
8: nudge — هل یا ضربهٔ کوچک برای جلب توجه.
9: tap - tap — چند ضربهٔ سریع و سبک پشت سر هم.
10: tock — صدای کمی سنگین تر در الگوی تیک تاک ساعت.
11: hit — واژهٔ عمومی برای ضربه زدن یا برخورد.
12: thud — صدای افتادن جسم نسبتاً سنگین با ضربهٔ کوتاه و خفه.
13: thump — ضربهٔ سنگین با صدای بم.
14: smack — ضربهٔ ناگهانی و تند، معمولاً با کف دست.
15: rap — ضربهٔ کوتاه و واضح با انگشت یا شیء سخت.
16: thwack — ضربهٔ سریع و محکم مثل برخورد چوب یا راکت.
17: clap — صدای برخورد دو کف دست یا دو سطح تخت.
18: snap — صدای شکستن یا قطع شدن ناگهانی و تیز.
19: crack — صدای ترک خوردن یا شکستن باریک و تیز.
20: bang — ضربهٔ شدید با صدای بلند.
21: slam — کوبیدن شدید چیزی مثل در.
22: bash — ضربهٔ محکم و خشن ( اغلب محاوره ای ) .
23: whack — ضربهٔ قوی و سریع.
24: smash — شکستن یا خرد کردن چیزی با شدت زیاد.
25: pound — کوبیدن محکم و پی درپی.
26: clatter — صدای برخورد چند جسم سخت با هم به صورت تند و نامنظم.
27: crash — برخورد بسیار شدید همراه با شکستن یا تخریب.
28: boom — صدای انفجاری بزرگ مانند رعد یا توپ.
29: blast — انفجار قدرتمند همراه با موج و صدای بسیار بلند.
30: kaboom — صدای انفجار بسیار بزرگ و ناگهانی ( اغلب در روایت یا کمیک ) .
31: explode — انفجار کامل و شدید؛ بیشتر به صورت فعل استفاده می شود.
تپیدن
صدایی با ضرباهنگ مشخص درآوردن
علامت زدن
✅Beetle: سوسک سیاه و بال دار
✅Cockroach: سوسک قهوه ای و فاضلاب
✅Termite:موریانه
✅Ant: مورچه
✅Cricket: جیرجیرک
✅Hornet:زنبور سرخ، زنبور گاوی
✅Yellow jacket: زنبور زرد
✅Wasp: زنبور زرد وحشی
... [مشاهده متن کامل]
✅Bee: زنبور عسل
✅Firefly:کرم شب تاب
✅Fly:مگس
✅Horsefly:خرمگس
✅Dragonfly: سنجاقک
✅Spider: عنکبوت
✅Snail: حلزون
✅Ladybug ( American ) : کفشدوزک
✅Ladybird ( British ) : کفشدوزک، پینه دوزک
✅Locust/grasshopper:ملخ
✅Flea:کَک
✅Mosquito:پشه
✅Worm:کرم
✅Centipede: هزارپا
✅Tick:کنه
✅Aphid:شته
✅Louse:شپش
✅Butterfly:پروانه
✅Leech:زالو
۱. تیک تیک ۲. لحظه. آن، دقیقه ۳. تیک = ( نام علامت تیک ) ۴. تیک تیک کردن ۵. ( وقت ) سپری کردن. گذراندن ۶. لِک و لِک کردن ۷. تیک زدن. با علامت تیک مشخص کردن ۸. ( کسی را ) دعوا کردن / کَنه
لحظه
تیک ، تیک زدن ✅
دقیقا
tick, did all of that
If you talk about what makes someone tick, you are talking about the beliefs, wishes, and feelings that make them behave in the way that they do.
آنچه که باعث می شود افراد رفتاری خاص از خود نشان دهند
[کامپیوتر] یک تکرار از حلقه ی بازی یک frame یا یک tick نامیده میشود
پریشان ، ناراحت
نام برخی از حشرات به انگلیسی:
ant = مورچه 🐜
bee = زنبور 🐝
wasp = زنبور 🐝
butterfly = پروانه 🦋
cockroach = سوسک 🪳
beetle = سوسک
cricket = جیرجیرک
... [مشاهده متن کامل]
dragonfly = سنجاقک
fly = مگس
grasshopper / locust = ملخ 🦗
mantis = آخوندک
ladybug ( American ) / ladybird 🦓 ( British ) = کفشدوزک 🐞
millipede / millepede = هزارپا
mosquito = پشه 🦟
moth = شب پره، شاپرک
snail = حلزون 🐌
spider = عنکبوت 🕷
termite = موریانه
tick = کنه
worm = کرم 🪱
caterpillar = کرم ابریشم
flea = کک
louse = شپش
❗️جمع: lice
aphid = شته
bedbug = ساس
leech = زالو
Flea : کک
Tick : کنه
Louse : شپش ( Lice جمع )
Woodlouse : خرخاکی - خر خدا ( Woodlice جمع )
Bedbug : ساس
Triatominae/Kissing bug : ساس بوسه زن, ساس های آدم کش
Leech : زالو
Eel : مار ماهی
... [مشاهده متن کامل]
Termite : موریانه
Ant : مورچه
Cockroach : سوسک
Tarantula : رتیل
Spider : عنکبوت
Grasshopper/Locust : ملخ
Cricket : جیرجیرک
Mantis : آخوندک
Chameleon : آفتاب پرست
Gecko : گکو
Lizards : مارمولک ها
Reptiles : خزندگان
Squamata : پولک داران
Vertebrates : مهره داران
Amphibians : دوزیستان
اصطلاح
?What makes you tick
به معنی ?what are you passion about
یا ?what keeps you going هست.
کینه ای
You're such a tick person
"?can you hold on two ticks, Terry"
( بریتیش ) ثانیه.
"میشه دوثانیه صبر کنی، تری؟"
behave in a certain way
خوب کار کردن مثل ساعت که خوب تیک تیک میکنه.
( زمان ) گذشتن، ( ساعت و غیره ) تیک تیک کردن
The clock ticks faster for a woman. You have to do it while you still have some allure left
SYN moment
لحظه، ثانیه
خاص، منتخب
سختگیر، چغر و بد بدن
توجه نشون دادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)