distance

/ˈdɪstəns//ˈdɪstəns/

معنی: بعد، فاصله، مسیر، دوری، مسافت، دورنگاه داشتن، پشت سرگذاشتن، دور کردن
معانی دیگر: دوردستی، فاصله ی زمانی، مدت، دوره، دیرند، زمان، سردی (رابطه)، دیرآشنایی، بی مهری، تفاوت، ناهمخوانی، اختلاف، ناهمگنی، نقطه یا جای دور، زمان دور، گذشته ی بعید، (نقاشی) بعدنمایی، ژرف نمایی، دورنما، فاصله دار کردن، فاصله گرفتن، دوری کردن، جلو زدن از، دورنما کردن، (نقاشی) دوردست نما کردن، ژرف نمایی کردن

جمله های نمونه

1. distance glasses
عینک صحرایی،عینک دورنما

2. angular distance
فاصله ی زاویه ای

3. directed distance
فاصله ی سودار

4. the distance between birth and death
مدت زمان بین تولد و مرگ

5. the distance between here and there is ten kilometers as the crow flies
از اینجا تا آنجا مستقیم ده کیلومتر است.

6. the distance between our house and the supermarket makes it difficult to walk there
دوری منزل ما از فروشگاه پیاده رفتن به آنجا را مشکل می کند.

7. the distance between wealth and poverty
تفاوت بین ثروت و فقر

8. a far distance
فاصله ی دور

9. a remote distance
یک فاصله ی طولانی

10. a short distance
یک فاصله ی کم

11. a small distance
فاصله ی کم

12. at a distance of fifty years
در مدت پنجاه سال

13. at this distance we cannot know much about neanderthal man
به واسطه ی فاصله ی زمانی زیاد نمی توانیم اطلاعات زیادی درباره ی انسان نئاندرتال داشته باشیم.

14. does her distance have anything to do with what i said?
آیا سردی او به واسطه ی حرفی است که من زده ام ؟

15. from a distance those islands appeared as tiny dots
از فاصله ی دور آن جزایر همچون نقطه های کوچک دیده می شد.

16. the shortest distance between two points is a straight line
کوتاهترین فاصله میان دو نقطه خط مستقیم است.

17. at a distance
از دور،با فاصله

18. go the distance
(به ویژه در ورزش و مسابقه) تا آخر دوام آوردن،تا آخر مسابقات شرکت کردن،سنگ تمام گذاشتن

19. keep one's distance
فاصله گرفتن از،احتراز کردن،دوری کردن از

20. within hailing distance
در فاصله ی قابل شنیدن

21. within striking distance
در فاصله ی نزدیک (برای حمله کردن یا دستیابی و غیره)

22. away in the distance
در جایی دور دست

23. he tries to distance himself from contemporary politics
او می کوشد خود را از سیاست های روز برکنار نگه دارد.

24. i make the distance about 400 miles
این مسافت را 400 مایل برآورد می کنم.

25. to estimate a distance right
فاصله ای را درست برآورد کردن

26. to stay the distance in a long race
تا آخر یک مسابقه ی طولانی دوام آوردن

27. we covered that distance in two hours
آن مسافت را دو ساعته پیمودیم.

28. what is the distance between tehran and kashan?
فاصله ی بین تهران و کاشان چقدر است ؟

29. keep at a distance
با سردی رفتار کردن با،روی خوش نشان ندادن

30. they were hoping to distance the police car that was chasing them
آنان امیدوار بودند که ماشین پلیس را که در تعقیب آنها بود پشت سر بگذارند.

31. kashan's tower appeared from a distance
منار کاشان از دور نمایان شد.

32. we can now compute the distance between the moon and the earth accurately
اکنون می توانیم فاصله ی ماه از زمین را دقیقا محاسبه کنیم.

33. we live at a reasonable distance from the hospital
ما در فاصله ی قابل قبولی از بیمارستان زندگی می کنیم.

34. a frog was croaking in the distance
قورباغه ای از دور غوغور می کرد.

35. the road is paved for a distance of 150 kilometers
راه به مسافت 150 کیلومتر آسفالته است.

36. with the passing of time, a distance grew between the two friends
باگذشت زمان رابطه ی آن دو دوست به سردی گرایید.

37. the plane was soon lost in the distance
در فاصله ی دور هواپیما به زودی ناپدید شد.

38. he knew he would starve before accomplishing half the distance
او می دانست که قبل از طی نصف راه دچار گرسنگی خواهد شد.

مترادف ها

بعد (اسم)
distance, dimension

فاصله (اسم)
distance, interval, hiatus, interruption, space, intermittence, blank, spacing, timeout, interspace, interlude, discontinuity, interim, interregnum, interstice, lacuna

مسیر (اسم)
distance, direction, way, road, path, route, course, line, track, waterway, orbit, itinerary, traverse, riverbed, tideway

دوری (اسم)
distance, separation, dish, periodicity, grail, remoteness, improbability, inaccessibility, paten

مسافت (اسم)
distance

دورنگاه داشتن (فعل)
distance

پشت سرگذاشتن (فعل)
distance, forget, forsake

دور کردن (فعل)
banish, abduct, remove, distance, dispossess, estrange, oust, parry

تخصصی

[عمران و معماری] فاصله - مسافت
[برق و الکترونیک] فاصله
[فوتبال] مسافت
[مهندسی گاز] فاصله، مسافت
[ریاضیات] فاصله (دو نقطه)
[آمار] فاصله

به انگلیسی

• space between two points or things; condition of being apart; expanse, area
surpass, leave far behind; keep at a distance, maintain a distance between
the distance between two places is the amount of space between them.
if you are at a distance from something, or if you see it or remember it from a distance, you are a long way away from it in space or time.

پیشنهاد کاربران

مسافت
فاصله
میان : And at that distance : و در این میان ( برگرفته از داستان تیراندازی به فیل اثر جورج اورول )
مسافت

How long between two things or people
فاصله، مسیر، دوری
فاصله ی بین سیاره ها
فاصله ( دوری مسیر )
دامنه
فاطله ، بعد، برد، مسافت
مسافت between two things is how far it is between them
فاصله. طول
The Long distance relationship didnt work out:فاصله ی زیاد رابطه کار نکرد.
فاصله، مسافت، میان👌
دورسازی، دوری گزینی، فاصله گیری، فاصله گذاری
long distance مسافت طولانی
distance ( verb ) is دور کردن
One distance is suitable for us
یکم فاصله برای مامناسب هست
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما