throw hands up

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دست ها را بالا انداختن ( به نشانه ناامیدی یا تسلیم )
• تسلیم شدن / از چیزی دست کشیدن ( به دلیل ناامیدی )
• ابراز درماندگی یا عدم توانایی در حل یک مشکل
🔸 مثال ها:
After hours of trying to fix the computer, he threw his hands up and called a technician.
...
[مشاهده متن کامل]

پس از ساعت ها تلاش برای تعمیر کامپیوتر، او از شدت ناامیدی دست هایش را بالا انداخت و با یک تکنسین تماس گرفت.
The teacher threw her hands up in despair when the students still didn't understand the lesson.
وقتی دانش آموزان هنوز درس را نفهمیده بودند، معلم از روی ناامیدی دست هایش را بالا انداخت.
I've tried everything to convince him, but I finally had to throw my hands up and give up.
هر کاری برای قانع کردنش کردم، اما نهایتاً مجبور شدم دست از تلاش بردارم و تسلیم شوم.

دست رو دست گذاشتن ( تسلیم شدن )