get down to

/gɛt daʊn tu//gɛt daʊn tuː/

(به کاری) پرداختن، مورد ملاحظه قرار دادن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Stop larking about and get down to the problem.
[ترجمه ترگمان]larking را رها کنید و مشکل را حل کنید
[ترجمه گوگل]متوقف کردن لرزش در مورد و رفتن به مشکل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Stop arguing about procedure and let's get down to business.
[ترجمه ترگمان]بحث را در مورد رویه متوقف کنید و بیایید به کسب وکار برویم
[ترجمه گوگل]توقف بحث در مورد روش و اجازه دهید به کسب و کار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Let's skip the formalities and get down to business.
[ترجمه ترگمان]بیا تشریفات رو بی خیال شیم و بریم سر کار
[ترجمه گوگل]بیایید فرمان ها را پر کنیم و به کسب و کار برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Let's cut the crap and get down to business.
[ترجمه ترگمان]بیا تمومش کنیم و بریم سر کار
[ترجمه گوگل]بیایید دیوانگی را ببندیم و به کسب و کار برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I really must get down to some study.
[ترجمه ترگمان]واقعا باید برم یه سری درس بخونم
[ترجمه گوگل]من واقعا باید به برخی مطالعات دست پیدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Let's get down to the nitty-gritty and work out the costs.
[ترجمه ترگمان]بیایید به لوازمی که نیاز داریم برسیم و هزینه ها را انجام دهیم
[ترجمه گوگل]بیایید به نقاط ضعف دست یابیم و هزینه ها را بسنجیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Let's get down to work.
[ترجمه ترگمان]بریم سر کار
[ترجمه گوگل]بیایید کار کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Let's get down to business.
[ترجمه ترگمان]بریم سر کارمون
[ترجمه گوگل]بریم به کسب و کار برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Okay, that's the broad plan-let's get down to the specifics.
[ترجمه ترگمان]خب، نقشه broad اینه که بریم سر جزئیات
[ترجمه گوگل]خوب، این برنامه گسترده است - اجازه دهید به مشخصات خاصی برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We need to get down to the serious business of working out costs.
[ترجمه ترگمان]ما باید به کار جدی در زمینه هزینه های کاری برسیم
[ترجمه گوگل]ما باید به کسب و کار جدی برای کار کردن هزینه ها بپردازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I'm going to get down to studying English this term.
[ترجمه ترگمان]می خواهم این ترم را به زبان انگلیسی مطالعه کنم
[ترجمه گوگل]من قصد دارم به زبان انگلیسی این دوره را مطالعه کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Never mind the side issues, let's get down to brass tacks and thrash out a basic agreement.
[ترجمه ترگمان]هرگز به مسائل جانبی توجه نکنید، بیایید به ضمیمه های برنجی نزدیک شویم و یک قرارداد اساسی را ایجاد کنیم
[ترجمه گوگل]هرگز مسائل مربوط به آن را نادیده نگیرید، بیایید به ضربات برنجی برسیم و توافق اولیه را از بین ببریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I always find it hard to get down to revising.
[ترجمه ترگمان]همیشه برایم سخت است که کار را عوض کنم
[ترجمه گوگل]من همیشه به سختی می توانم به بازنگری برسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We need to get down to some serious talking.
[ترجمه ترگمان] باید یه کم جدی حرف بزنیم
[ترجمه گوگل]ما باید به صحبت های جدی ادامه دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• give one's full attention to (informal)

ارتباط محتوایی

معانی متفرقه(به کاری) پرداختن، مورد ملاحظه قرار دادنجمله های نمونه1. Stop larking about and get down to the problem. [ترجمه ترگمان] larking را رها کنید و مشکل را ...انگلیسی به انگلیسیgive one's full attention to (informal)
معنی get down to، مفهوم get down to، تعریف get down to، معرفی get down to، get down to چیست، get down to یعنی چی، get down to یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف g، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف g، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف g
کلمه بعدی: get down to bedrock
اشتباه تایپی: لثف یخصد فخ
آوا: /گات دون تو/
عکس get down to : در گوگل
معنی get down to

پیشنهاد کاربران

از کاری دست کشیدن
شروع بالقوه کاری برای پایان آن
به کاری پرداختن



شروع به انجام کاری کردن ( که معمولا سخت و نیاز به انرژی فراوان دارد )
به طورجدی شروع به انجام کاری کردن
از اول شروع کردن
دست به کار شدن
شروع به انجام کاری کردن
لذت بردن زیاد از چیزی، سرازیر شدن هجوم بردن مثلاً مردم به سمت کنسرت سرازیر شدند
پرداختن
• deal with
• give serious attention to
• begin/ start
Get down to work پرداختن به کار
Get down to the key facts پرداختن به نکات/مسائل کلیدی
Get down to bedrock پرداختن به مسائل ریشه ای/بنیادی
Get down to business پرداختن به ( شروع کردن ) تجارت
در موضوع خاصی مهارت کسب کردن.
( به کاری ) پرداختن

# It's time we get down to work
# She rolled up her sleeves and got down to work
# Let's skip the formalities and get down to business
شروع به انجام یک کار ( با توجه زیاد به آن )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما