intercommunal

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of communal.

انگلیسی به انگلیسی

• between communities

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بین اجتماعی / میان جوامعی
• مربوط به روابط میان گروه های قومی، مذهبی، یا محلی مختلف
• دربرگیرنده ی تعاملات میان جوامع گوناگون
🔸 مثال ها:
The government launched an intercommunal dialogue to reduce ethnic tensions.
...
[مشاهده متن کامل]

دولت یک گفتگوی میان جوامعی برای کاهش تنش های قومی آغاز کرد.
Intercommunal violence has displaced thousands of people in the region.
خشونت های میان جوامعی هزاران نفر را در منطقه آواره کرده است.
The festival promotes intercommunal understanding and cultural exchange.
جشنواره باعث ارتقای درک میان جوامعی و تبادل فرهنگی می شود.

جمعی
بین - جمعی
بین گروهی