پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,٠٨٠)

بازدید
٢٧,٦٤٧
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( توافق ) امتیاز، کوتاه آمدن • ( سیاسی ) اعتراف به شکست، پذیرش شکست • ( تجاری ) غرفه، فروشگاه کوچک ( در فرودگاه، موزه و. . . ) • ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( حقوقی ) In the event of the policyholder's decease, the beneficiary will receive the full amount. در صورت فوت دارنده بیمه نامه، ذی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • حسابی کتک زدن • لت و پار کردن • شکست سخت دادن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) Rags was on the wrong side of a ruck in a training exercise ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 تعریف ها: 1. ( زبانی – اصلی ) : کلمه یا عبارتی که با جابه جا کردن حروف یک کلمه یا عبارت دیگر ساخته می شود. به عبارت دیگر، هر دو کلمه دقیقاً از هم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جنگ لفظی اینترنتی • بحث داغ و خصمانه ( در فضای مجازی ) • جر و بحث اینترنتی • کری خواندن آنلاین 🔸 مثال ها: ( شروع جنگ ) His comm ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • اگر هم چیزی باشد • در واقع • بلکه • ( در زبان محاوره ) اگه چیزی باشه، در اصل 🔸 مثال ها: ( مخالف ) The medicine didn't help; if a ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 تعریف ها: 1. ( اداری/سنتی – اصلی/تاریخی ) : وسیله ای ( مُهر لاستیکی ) که برای ثبت تاریخ و زمان روی اسناد کاغذی استفاده می شود تا زمان دریافت یا ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 معادل فارسی: • ( موضوع ) مطرح کردن، باز کردن ( بحث حساس ) • ( فیزیکی ) سوراخ کردن ( برای خروج مایعات ) • ( جواهرات ) سنجاق سینه ( اسم ) 🔸 مثال ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( پزشکی ) The study examined the frequency of coitus among married couples. این مطالعه به بررسی دفعات آمیزش جنسی در میان زوج های متأه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جماع کردن • آمیزش جنسی کردن مثال: My Father and Mother when first they join'd paunches پدر و مادرم وقتی برای اولین بار جماع کردند. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) پشتیبانی کردن، راهنمایی کردن • ( با لحن منفی ) زیادی به کسی سخت گرفتن، پرستاری کردن بیش از حد 🔸 مثال ها: ( حمایتی مث ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

توتِلِج 🔸 مثال ها: ( آموزشی ) He became a great artist under the tutelage of his master. او تحت تعلیم استادش به هنرمند بزرگی تبدیل شد. ( حقو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • دق کردن برای • به شدت دلتنگ بودن • با تمام وجود خواستن • ( در زبان محاوره ) داغون بودن برای، تا سر حد مرگ خواستن 🔸 مثال ها: ( دل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • برای کسی دل سوزی کردن • حال کسی را فهمیدن • با کسی همدردی کردن 🔸 مثال ها: ( همدردی ) I feel for you, man. Losing your job is te ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

OCID Organized Crime Investigation Division بخش تحقیقات جرایم سازمان یافته The case was transferred to the OCID due to its complexity and organize ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اسم 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) نیروی غیرمنظم، چریک، پارتیزان • ( تجاری ) کالای معیوب، کالای ناقص ( دارای نقص جزئی ) • ( عمومی ) چیز/فرد نامنظم یا غ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خدای نکرده • پناه بر خدا • امیدوارم اینطور نشه • ( با لحن طنز ) الهی بمیرم اگه. . . 🔸 مثال ها: ( جدی ) Heaven forfend that any ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • منع کردن، قدغن کردن • جلوگیری کردن، دفع کردن • محافظت کردن، حراست کردن 🔸 مثال ها: ( کهن/حقوقی ) The ancient law forfended any co ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( فعل - محاوره ) پرتاب کردن ( به صورت casual ) ، انداختن • ( فعل - محاوره ) رها کردن ( شغل، رابطه ) ، ول کردن • ( اسم - آشپزی ) قلو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( صنعتی ) Please perforate the document along the dotted line. لطفاً سند را در امتداد خط چین سوراخ سوراخ کنید. ( پزشکی ) The surge ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ثبات کارکردی • تثبیت عملکردی • انعطاف ناپذیری ذهنی در مورد کاربرد اشیا 1. ( روانشناسی شناختی – اصلی ) : سوگیری شناختی ( cognitive b ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • گناه آلود • متهم کننده • دال بر گناه • ( در اصطلاح حقوقی ) له یا علیه متهم 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The lawyer tried to suppress the ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • یادداشت ( اداری ) • بخشنامه • ابلاغیه • ( در زبان محاوره ) یادداشت داخلی، کاغذ

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • فرار کردن از قرار وثیقه • زیر قرار وثیقه زدن • فرار از زندان موقت 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The court issued a warrant for his arrest ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • غیررسمی • پنهانی • زیرمیزی ( برای پرداخت ) • خارج از حساب 🔸 مثال ها: ( مالی ) The contractor insisted on being paid off the boo ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( مکان ) We stayed at a lovely out - of - the - way inn in the countryside. ما در یک مسافرخانه ی دوست داشتنی و دورافتاده در حومه شهر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تقصیر را گردن گرفتن • گناه را پذیرفتن 🔸 مثال ها: ( محافظت از دیگران ) He wasn't the one who broke the window, but he took the fa ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( تعریف ) The term "date rape" specifically refers to sexual assault committed by someone the victim is on a date with. اصطلاح تجاوز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کنار کشیدن ( از موضوعی ) • دخالت نکردن • ور نرفتن ( توی چیزی ) • ( در زبان محاوره ) تو کار من نباش، فضولی نکن 🔸 مثال ها: ( عصب ...

پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • مُچ کسی را گرفتن • با مدارک غیرقابل انکار گناهکار بودن کسی را ثابت کردن 🔸 مثال ها: ( پلیسی ) The security cameras caught him de ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( صفت – بخشی از بدن ) : محدود به یک بخش یا عضو خاص از بدن ( در پزشکی ) . مثال: The doctor gave him a local anesthetic. دکتر به او بی حسی موضعی د ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • شیرین کاری درآوردن • حرکتی زدن • جنجال به پا کردن 🔸 مثال ها: ( احمقانه ) Don't pull any stunts while I'm away. وقتی من نیستم ش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کسى را تحت کنترل گرفتن • براى کسى تعیین تکلیف کردن • جلوی کسى را گرفتن • اختیار کسى را به دست گرفتن 🔸 مثال ها: ( کنترل ) He thi ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: 1. ( جمع بندی ) Let's wrap up this discussion; we're running out of time. بیایید این بحث را جمع بندی کنیم؛ وقت ما داره تموم می شه. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پرایمِیت 🔸 معادل فارسی: • نخستی سان • نخستین ها • پریمات ( واگویش علمی ) ( زیست شناسی/جانورشناسی – اصلی ) : راسته ای از پستانداران که شامل انسان، ...

پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: ( شدیدترین حالت ) That corrupt politician finally resigned. Good riddance to bad rubbish! اون سیاستمدار فاسد بالاخره استعفا داد. از شر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خوب شد رفت / خدا را شکر که رفت • از شرش راحت شدیم • به سلامتی رفت ( با طعنه ) 🔸 مثال ها: ( فرد ناخوشایند ) A: Did you hear that ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فناوری ) رمزکننده، اسکرامبلر ( دستگاهی که سیگنال ها را نامفهوم می کند ) • ( ورزش ) موتورسیکلت آفرود ( موتور مخصوص مسیرهای ناهموا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( حیوانی ) The badgers were rooting around in the undergrowth for worms. گورکن ها توی بوته ها برای پیدا کردن کرم زمین را زیر و رو می ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( تاریخی ) In the 19th century, it was common to refer to women as the fairer sex. در قرن نوزدهم، اشاره به زنان به عنوان جنس لطیف رای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( جانورشناسی ) The rutting season for deer in the Northern Hemisphere is triggered by shorter day lengths in autumn. فصل جفت گیری گوز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 معادل فارسی: • فروکش کردن ( طوفان، بحران، خشم ) • تمام شدن • ختم شدن به خیر • در زبان محاوره: خوابیدن، تموم شدن 🔸 مثال ها: ( هواشناسی ) We wai ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • یه جورایی • تا حدودی • نه چندان عالی • به نحوی ( اما نه کامل ) • در زبان محاوره: یجورایی، یه چیزی تو همین مایه ها 🔸 مثال ها: ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کادزوالاپ 🔸 معادل فارسی: • حرف مفت • یاوه سرایی • چرند و پرند 🔸 مثال ها: ( عمومی ) What he's saying is absolute codswallop. چیزهایی که می گه کا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • متأثر شدم • تحت تأثیر قرار گرفتم • دلم لرزید • ( در زبان محاوره ) واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم 🔸 مثال ها: ( قدردانی ) I'm so touc ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • جنجال به پا کردن • سروصدا به راه انداختن • آب را گل آلود کردن • ( در زبان محاوره ) حاشیه درست کردن، موج ایجاد کردن 🔸 مثال ها: ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 معادل های فارسی ( در معنای مجازی ) : • سرشار ( از احساس/معنا ) • پرمعنا، بامعنا ( برای سکوت، نگاه، مکث ) • حامل ( ایده/احتمال ) • در آستانه ( ر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

ورود در کلیسای ارتدکس شرقی به یک پرده گرد ( procession ) ویژه گفته می شود که طی آن، روحانیون ( کشیشان و شماس ها ) از محراب ( sanctuary ) خارج شده و پ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( بانکی/مالی ) شرکت تسویه وجوه، پایاپای • ( اطلاعاتی ) مرکز مبادله و توزیع اطلاعات، کانون هماهنگی 🔸 مثال ها: ( مالی ) The cleari ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ( مکان ) انتها، نقطه ی نهایی • ( آناتومی ) اندام ( دست ها و پاها ) • ( وضعیت ) وضعیت بحرانی، شرایط سخت • ( عمل ) اقدام افراطی 🔸 م ...