پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٠,٠٨٠)
🔸 معادل فارسی: • ( توافق ) امتیاز، کوتاه آمدن • ( سیاسی ) اعتراف به شکست، پذیرش شکست • ( تجاری ) غرفه، فروشگاه کوچک ( در فرودگاه، موزه و. . . ) • ( ...
🔸 مثال ها: ( حقوقی ) In the event of the policyholder's decease, the beneficiary will receive the full amount. در صورت فوت دارنده بیمه نامه، ذی ...
🔸 معادل فارسی: • حسابی کتک زدن • لت و پار کردن • شکست سخت دادن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) Rags was on the wrong side of a ruck in a training exercise ...
🔸 تعریف ها: 1. ( زبانی – اصلی ) : کلمه یا عبارتی که با جابه جا کردن حروف یک کلمه یا عبارت دیگر ساخته می شود. به عبارت دیگر، هر دو کلمه دقیقاً از هم ...
🔸 معادل فارسی: • جنگ لفظی اینترنتی • بحث داغ و خصمانه ( در فضای مجازی ) • جر و بحث اینترنتی • کری خواندن آنلاین 🔸 مثال ها: ( شروع جنگ ) His comm ...
🔸 معادل فارسی: • اگر هم چیزی باشد • در واقع • بلکه • ( در زبان محاوره ) اگه چیزی باشه، در اصل 🔸 مثال ها: ( مخالف ) The medicine didn't help; if a ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اداری/سنتی – اصلی/تاریخی ) : وسیله ای ( مُهر لاستیکی ) که برای ثبت تاریخ و زمان روی اسناد کاغذی استفاده می شود تا زمان دریافت یا ا ...
🔸 معادل فارسی: • ( موضوع ) مطرح کردن، باز کردن ( بحث حساس ) • ( فیزیکی ) سوراخ کردن ( برای خروج مایعات ) • ( جواهرات ) سنجاق سینه ( اسم ) 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: ( پزشکی ) The study examined the frequency of coitus among married couples. این مطالعه به بررسی دفعات آمیزش جنسی در میان زوج های متأه ...
🔸 معادل فارسی: • جماع کردن • آمیزش جنسی کردن مثال: My Father and Mother when first they join'd paunches پدر و مادرم وقتی برای اولین بار جماع کردند. ...
🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) پشتیبانی کردن، راهنمایی کردن • ( با لحن منفی ) زیادی به کسی سخت گرفتن، پرستاری کردن بیش از حد 🔸 مثال ها: ( حمایتی مث ...
توتِلِج 🔸 مثال ها: ( آموزشی ) He became a great artist under the tutelage of his master. او تحت تعلیم استادش به هنرمند بزرگی تبدیل شد. ( حقو ...
🔸 معادل فارسی: • دق کردن برای • به شدت دلتنگ بودن • با تمام وجود خواستن • ( در زبان محاوره ) داغون بودن برای، تا سر حد مرگ خواستن 🔸 مثال ها: ( دل ...
🔸 معادل فارسی: • برای کسی دل سوزی کردن • حال کسی را فهمیدن • با کسی همدردی کردن 🔸 مثال ها: ( همدردی ) I feel for you, man. Losing your job is te ...
OCID Organized Crime Investigation Division بخش تحقیقات جرایم سازمان یافته The case was transferred to the OCID due to its complexity and organize ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) نیروی غیرمنظم، چریک، پارتیزان • ( تجاری ) کالای معیوب، کالای ناقص ( دارای نقص جزئی ) • ( عمومی ) چیز/فرد نامنظم یا غ ...
🔸 معادل فارسی: • خدای نکرده • پناه بر خدا • امیدوارم اینطور نشه • ( با لحن طنز ) الهی بمیرم اگه. . . 🔸 مثال ها: ( جدی ) Heaven forfend that any ...
🔸 معادل فارسی: • منع کردن، قدغن کردن • جلوگیری کردن، دفع کردن • محافظت کردن، حراست کردن 🔸 مثال ها: ( کهن/حقوقی ) The ancient law forfended any co ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل - محاوره ) پرتاب کردن ( به صورت casual ) ، انداختن • ( فعل - محاوره ) رها کردن ( شغل، رابطه ) ، ول کردن • ( اسم - آشپزی ) قلو ...
🔸 مثال ها: ( صنعتی ) Please perforate the document along the dotted line. لطفاً سند را در امتداد خط چین سوراخ سوراخ کنید. ( پزشکی ) The surge ...
🔸 معادل فارسی: • ثبات کارکردی • تثبیت عملکردی • انعطاف ناپذیری ذهنی در مورد کاربرد اشیا 1. ( روانشناسی شناختی – اصلی ) : سوگیری شناختی ( cognitive b ...
🔸 معادل فارسی: • گناه آلود • متهم کننده • دال بر گناه • ( در اصطلاح حقوقی ) له یا علیه متهم 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The lawyer tried to suppress the ...
🔸 معادل فارسی: • یادداشت ( اداری ) • بخشنامه • ابلاغیه • ( در زبان محاوره ) یادداشت داخلی، کاغذ
🔸 معادل فارسی: • فرار کردن از قرار وثیقه • زیر قرار وثیقه زدن • فرار از زندان موقت 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The court issued a warrant for his arrest ...
🔸 معادل فارسی: • غیررسمی • پنهانی • زیرمیزی ( برای پرداخت ) • خارج از حساب 🔸 مثال ها: ( مالی ) The contractor insisted on being paid off the boo ...
🔸 مثال ها: ( مکان ) We stayed at a lovely out - of - the - way inn in the countryside. ما در یک مسافرخانه ی دوست داشتنی و دورافتاده در حومه شهر ...
🔸 معادل فارسی: • تقصیر را گردن گرفتن • گناه را پذیرفتن 🔸 مثال ها: ( محافظت از دیگران ) He wasn't the one who broke the window, but he took the fa ...
🔸 مثال ها: ( تعریف ) The term "date rape" specifically refers to sexual assault committed by someone the victim is on a date with. اصطلاح تجاوز ...
🔸 معادل فارسی: • کنار کشیدن ( از موضوعی ) • دخالت نکردن • ور نرفتن ( توی چیزی ) • ( در زبان محاوره ) تو کار من نباش، فضولی نکن 🔸 مثال ها: ( عصب ...
🔸 معادل فارسی: • مُچ کسی را گرفتن • با مدارک غیرقابل انکار گناهکار بودن کسی را ثابت کردن 🔸 مثال ها: ( پلیسی ) The security cameras caught him de ...
( صفت – بخشی از بدن ) : محدود به یک بخش یا عضو خاص از بدن ( در پزشکی ) . مثال: The doctor gave him a local anesthetic. دکتر به او بی حسی موضعی د ...
🔸 معادل فارسی: • شیرین کاری درآوردن • حرکتی زدن • جنجال به پا کردن 🔸 مثال ها: ( احمقانه ) Don't pull any stunts while I'm away. وقتی من نیستم ش ...
🔸 معادل فارسی: • کسى را تحت کنترل گرفتن • براى کسى تعیین تکلیف کردن • جلوی کسى را گرفتن • اختیار کسى را به دست گرفتن 🔸 مثال ها: ( کنترل ) He thi ...
🔸 مثال ها: 1. ( جمع بندی ) Let's wrap up this discussion; we're running out of time. بیایید این بحث را جمع بندی کنیم؛ وقت ما داره تموم می شه. ...
پرایمِیت 🔸 معادل فارسی: • نخستی سان • نخستین ها • پریمات ( واگویش علمی ) ( زیست شناسی/جانورشناسی – اصلی ) : راسته ای از پستانداران که شامل انسان، ...
🔸 مثال ها: ( شدیدترین حالت ) That corrupt politician finally resigned. Good riddance to bad rubbish! اون سیاستمدار فاسد بالاخره استعفا داد. از شر ...
🔸 معادل فارسی: • خوب شد رفت / خدا را شکر که رفت • از شرش راحت شدیم • به سلامتی رفت ( با طعنه ) 🔸 مثال ها: ( فرد ناخوشایند ) A: Did you hear that ...
🔸 معادل فارسی: • ( فناوری ) رمزکننده، اسکرامبلر ( دستگاهی که سیگنال ها را نامفهوم می کند ) • ( ورزش ) موتورسیکلت آفرود ( موتور مخصوص مسیرهای ناهموا ...
🔸 مثال ها: ( حیوانی ) The badgers were rooting around in the undergrowth for worms. گورکن ها توی بوته ها برای پیدا کردن کرم زمین را زیر و رو می ...
🔸 مثال ها: ( تاریخی ) In the 19th century, it was common to refer to women as the fairer sex. در قرن نوزدهم، اشاره به زنان به عنوان جنس لطیف رای ...
🔸 مثال ها: ( جانورشناسی ) The rutting season for deer in the Northern Hemisphere is triggered by shorter day lengths in autumn. فصل جفت گیری گوز ...
🔸 معادل فارسی: • فروکش کردن ( طوفان، بحران، خشم ) • تمام شدن • ختم شدن به خیر • در زبان محاوره: خوابیدن، تموم شدن 🔸 مثال ها: ( هواشناسی ) We wai ...
🔸 معادل فارسی: • یه جورایی • تا حدودی • نه چندان عالی • به نحوی ( اما نه کامل ) • در زبان محاوره: یجورایی، یه چیزی تو همین مایه ها 🔸 مثال ها: ( ...
کادزوالاپ 🔸 معادل فارسی: • حرف مفت • یاوه سرایی • چرند و پرند 🔸 مثال ها: ( عمومی ) What he's saying is absolute codswallop. چیزهایی که می گه کا ...
🔸 معادل فارسی: • متأثر شدم • تحت تأثیر قرار گرفتم • دلم لرزید • ( در زبان محاوره ) واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم 🔸 مثال ها: ( قدردانی ) I'm so touc ...
🔸 معادل فارسی: • جنجال به پا کردن • سروصدا به راه انداختن • آب را گل آلود کردن • ( در زبان محاوره ) حاشیه درست کردن، موج ایجاد کردن 🔸 مثال ها: ( ...
🔸 معادل های فارسی ( در معنای مجازی ) : • سرشار ( از احساس/معنا ) • پرمعنا، بامعنا ( برای سکوت، نگاه، مکث ) • حامل ( ایده/احتمال ) • در آستانه ( ر ...
ورود در کلیسای ارتدکس شرقی به یک پرده گرد ( procession ) ویژه گفته می شود که طی آن، روحانیون ( کشیشان و شماس ها ) از محراب ( sanctuary ) خارج شده و پ ...
🔸 معادل فارسی: • ( بانکی/مالی ) شرکت تسویه وجوه، پایاپای • ( اطلاعاتی ) مرکز مبادله و توزیع اطلاعات، کانون هماهنگی 🔸 مثال ها: ( مالی ) The cleari ...
🔸 معادل فارسی: • ( مکان ) انتها، نقطه ی نهایی • ( آناتومی ) اندام ( دست ها و پاها ) • ( وضعیت ) وضعیت بحرانی، شرایط سخت • ( عمل ) اقدام افراطی 🔸 م ...