بچهها کسی میدونه عبارت شکرانه جان دادن کنایه از چیه؟ تو شعر خواجوی کرمانی دیدمش ک گفته گفتمش شکرانه را جان میدهم گفت خواجو حاجت شکرانه نیست ممنون میشم اگه کسی بلده به منم بگه
ز آرزوی داشت دندان گذاشت کز دو جهان هیچ بهدندان نداشت ✏ «نظامی»
در صفِ ناوردگهِ لشکرش دست علم بود و زبان خنجرش خنجر او ساخته دندان نثار خوش نبود خنجر دندانهدار ✏ «نظامی»
به فرمان شه چنگ را ساز کرد دَرِ دُرجِ گوهر ز لب باز کرد ✏ «نظامی»
نقابی نه بر صفحهٔ رویشان نه باک از برادر نه از شویشان ✏ «نظامی»
بپذرفتنش حلقه در گوش کرد چو پذرفت نامش فراموش کرد ✏ «نظامی»
تنگی پسته شکرشکنش بوسه را راه بسته بر دهنش ✏ «نظامی»
چون دعا گفت بر سریر بلند برگشاد از عقیقْ چشمهٔ قند ✏ «نظامی»
از سر عشوه باده میخوردم بر سر تابه صبر میکردم ✏ «نظامی»
از سر عشوه باده میخوردم بر سر تابه صبر میکردم ✏ «نظامی»