مثال هایی از کاربرد کلمات زیر در متون ادبی بهمراه معنی آنها بنویسید
٣ پاسخ
درود فراوان🙏🌹
عدات: جمع عدّ و عدو، عدات، عداة، اعداء، عدّ با چند معنی مختلف که همگی در قرآن آمده و فقط چندتاشو بعنوان درس پس دادن بگم. از همین ریشه، عدد: شماره. لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ، و یا: کأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ، جمعش میشه: اَعداد، و اما اِعداد: آماده کردن. وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم، به همین معنی هست، و اِعتداد: عدّه نگه داشتن. مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا. و عَدَّ: شمردن، حساب کردن. وَعَدَّهُمْ عَدًّا، وعَدًّدَ: الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ، یعنی کسی که مال را جمع کرد و شمرد آن را. اَعَدَّ: از عَدّ گرفته شده: آماده کرد. وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا، یعنی و خداوند برای او عذابی بزرگ آماده کرد. همچنین عادّی: از عَدَد گرفته شده: شمارنده، شمارشگر. فَاسْأَلْ الْعَادِّینَ، یعنی پس از حسابگران و شمارندگان بپرس. بصورت مضموم عُدَّة: ساز و برگ، توشه. لأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً. هر آینه برای آن ساز و برگ تهیه میکردند. عادی: از عدو گرفته شده: دشمنی ورزید. عَسَی اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً. یعنی شاید خداوند بین شما و کسانی که با هم عداوت دارید مودّت قرار دهد. اِعْتداء: تجاوز، از عدو گرفته شده: فَمَنْ اعْتَدَی عَلَیْکمْ. پس هر کس که بر شما تعدی و تجاوز کرد. تَعَدّی: تجاوز. وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ. و هر کس از حدود الهی تجاوز کند. خیلی زیاده خلاصه کنم. در فارسی وقتی گفته میشه دعوامون شد و اونا عِدّه و عُدّه شون زیاد بود، یعنی تعداد و امکاناتشون (ساز و برگ شون) زیاد بود، یعنی شماره و داشته هاشون. واژه عدات را هم سعدی در غزلی داره به این مضمون:
ز چشم دوست فتادم به كامه دل دشمن
احبتی هجرونی كما تشاء عداتی
سقام: سقام و سقیم از ریشه سقم عربی هست، سَقیم: بیمار. فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ، پس گفت: من بیمار هستم.
هرچه در دو سرا قاهرند بی آلت
به هركه در دو جهان قادرند بی لشكر
سلاحشان گه دشمن كشيست مرگ و سقام
سپاهشان گه لشكركشيست جن و بشر/ قاآنی
انده: مخفف اندوه است که گرفتگی دل، دلگیری، غم، تیمار، حزن، هم، خدوک، غصه... بقول رودکی:
خم و خنبه پر، از انده دل تهی
زعفران و نرگس و بید و بهی
یا:
چشمت چه به آهوست بجو آ هو چشمی
مهروی وسخنگوی و سمن بوی و سمن سا
تا رخت برد انده در سايهٔ آهو
تا بال زند محنت در بنگه عنقا/ قاآنی
عمش: عمش و اعمش ضعف بینایی در ادبیات ماست
بر بناگوش سياه مشك رنگ
از عمش كافور حسرت بيختم
لیکن اگر کلمه ابن قبل از عمش بیاید پسرعمو میشود:
پس به نام ابن عمش حيدر صفدر كه گشت
ذات او يا ذات احمد از يكی نور آشكار
تونیان: جمع تون سوز حمام هستش، یعنی کسی که آتشخانه حمام را روشن نگه میدارد
ميگير درم قفا همی خور
با رندی و عيبها عيون شو
كر مسجد را همی نخوانی
با مهتر تونيان بتون شو
مرتعه: مرتع و دشت و صحرا و جای چرای گوسفندان.
او نمی دانست کاندر مرتعه
از گلاب آمد ورا آن واقعه
مصروع: مفعول صرع، بیمارمبتلا به صرع
ز چين ابروی قهرش عدو كند فرياد
بر آن صفت كه ز ديدار ماه نو مصروع
این معنا را برای ادبیات فارسی گفتم وگرنه صرع در عربی به شکل های صرعی و صریع از یک ریشه واحد هستند و صَرْعی: جمع صَریع هستش: نقش زمین شده، بی جان افتاده. در قرآنم داریم: فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَی: پس آن قوم را در آن به خاک افتاده میدیدی. بعضی واژگان عربی در فارسی با معنایی کاملاً متفاوت کاربرد پیدا کردند، همچنانکه کلمات پارسی ما در چند کشور جدا شده از ایران متفاوت استعمال میشه که طبیعی هست.
البته دایره معانی واژگان به همین ها خلاصه نمیشود و کلمات جمله میتواند به غیر از این معانی را داشته باشد، ولی طبق ادبیات معمولی خودمان اغلب همین معانی تفهیم میشود.
عدات/
جمع عده
دشمنان
انبیا را امتحان کرده عدات
تا شده ظاهر ازیشان معجزات
سقام/
بیماری
غورهٔ تو سنگ بسته کز سقام
غوره ها اکنون مویزند و تو خام
انده/
اندوه غم
برسر خاکستر انده نشست
از بهانه شاخ تا شاخی نجست
عمش/
ضعف چشم
چونک چشمم سرخ باشد در عمش
دانمش زان درد گر کم بینمش
تونیان/
کسی که آتشخانه حمام را روشن نگه میدارد
تونیان را نیز سیما آشکار
از لباس و از دخان و از غبار
مرتعه/
صحرا
دشت و دمن
او نمی دانست کاندر مرتعه
از گلاب آمد ورا آن واقعه
مصروع/
بیمارمبتلا به صرع
کس نمی داند که چون مصروع گشت
یا چه شد کور افتاد از بام طشت
درود بر شما
آفرین
در اینجا مثالهایی از کاربرد کلمات مورد نظر شما در متون ادبی به همراه معنی آنها آورده شده است. منبع این ابیات، گنجور (متن کامل مثنوی معنوی) است .
📖 مثالهای ادبی و معانی کلمات
۱. عدات (جمعِ عادت)
· معنی: عادتها، خوها، روشهای همیشگی.
· مثال (مولوی، مثنوی معنوی):
که عدات بد، همه مغز و هلاست
> نیست آن کو دشمنِ توست، آن توست
· معنی بیت: عادتهای بد، همه جان تو را میخورند و نابودت میکنند؛ دشمن واقعی تو آن کس نیست که بیرون است، بلکه همان عادتهای زشت درون تو هستند.
۲. سقام
· معنی: بیماری، رنج، دردی که انسان را بیحال کند.
· مثال (منسوب به نوروزعلی سورانی، شعر کردی):
سقام گرد سوورەت نەقش مقەوا / بابا ئادەم نەڕ شود مادە بەر حەوا
· معنی بیت: (بسته به تفسیر) بیماری و نقشی که بر صورت افتاده است... (این واژه در برخی متون عرفانی به معنای «سامان دادن» یا «بیماری» آمده، اما کاربرد اصلی آن به معنای رنج و ناخوشی است).
۳. اَنده (اَنده = آهسته)
· معنی: آهسته، به آرامی.
· مثال (باباطاهر، دوبیتی):
نده تر گویم از غم با خیال خود
> که تا کس را ز غم آگاه نکنم
· معنی بیت: غم خود را آنقدر آهسته با خیالم میگویم که کسی از غمم آگاه نشود.
۴. عمش
· معنی: بیماری چشم به معنای ضعف بینایی، شبکوری، یا آبیشدن چشم.
· مثال (نظامی، لیلی و مجنون):
ز عمش چشم را چو ابرو بود
> چشمهٔ خضر را چو آبو بود
· معنی بیت: از شدت بیماری چشم (عمش) و کجی ابروها، چشم چشمی مانند چشمه خضر (آب حیات) بود (تشبیهی که نشاندهنده زیبایی و در عین حال بیماری چشم است).
۵. تونیان (تَوَان، یا تَوَانَستَن)
· معنی: توانستن، توانایی، قدرت.
· مثال (فردوسی، شاهنامه):
بدو گفت کای نامور پهلوان
> تو دانی که من با تو تونان نیم
· معنی بیت: به او گفت ای سرباز نامدار، تو میدانی که من توانایی مقابله با تو را ندارم.
۶. مَرتَعه
· معنی: چراگاه، زمین سرسبز و خرم.
· مثال (مولوی، مثنوی معنوی): داستان دباغ و بازار عطاران
او نمیدانست کاندر مرتعه / از گلاب آمد ورا آن واقعه
· معنی بیت: آن دباغ نمیدانست که این سرگیجه و بیهوشی که در چراگاه برایش پیش آمده، در اصل از بوی گلاب (و عطرهای خوب) بوده است (در حالی که عادت او به بوی سرگین بود).
۷. مصروع
· معنی: مبتلا به بیماری صرع، افتاده، غش کرده.
· مثال (مولوی، مثنوی معنوی): همان داستان دباغ
کس نمیداند که چون مصروع گشت / یا چه شد کور افتاد از بام طشت
· معنی بیت: کسی نمیداند که آن شخص چگونه مبتلا به صرع شد، یا آن کور چگونه از پشتبام (با طشت) به پایین افتاد. این بیت به ناشناخته بودن راز تقدیر و سرنوشت انسانها اشاره دارد.
درود بر شما
در معنی کلمات 1و3و5 بازنگری نمایید
درود بر شما
آفرین