مثنوی معنوی مولوی
داستان طوطی و بازرگان مولوی نماد چیست؟
الف) اسارت جسم و آزادی روح
ب) اسارت روح و آزادی جسم
ج) مکر زنان
د) تجارت ناپاک
ه) خیانت دوستان
و) هیچکدام
٧ پاسخ
گزینه الف اسارت جسم و آزادی روح🍁
آمد مه شوال و مه روزه گذشت
وايام صيام و رنج سی روزه گذشت
صد شكر خدا كه روزی روزهٔ ما
گاهی به غنا و گه به دريوزه گذشت
از فروغی بسطامی
محمد فرخی يزدی (۱۲۶۷ تا ۱۳۱۸ ش) تحصيلات خود را مطابق زمان در زادگاه خويش انجام داد، به ادبيات فارسی و فلسفه و ساير علوم متداول روى آورد و در جوانی فضل و سوادى پيدا كرد. زبان فرانسه را هم ياد گرفت. با خواندن بعضی از آثار نويسندگان خارجی سطح فكرش نسبت به زمان خود جلو بود. چون از كودكی طبع شعر داشت و اشعارى می سرود، طبعا طرز فكر او كاملا در اشعارش هويدا شد. در جوانی به تهران آمد و تازه مشروطه در ايران شکل گرفته بود كه با مطبوعات شروع به همكارى نمود. اشعارش در چند روزنامه ى تندرو چاپ میشد. گاهی مقالاتی هم در زمينه هاى مختلف ولی انتقادى و خيلی تند منتشر میكرد. در جوانی مسافرتی به خارج نمود و مدتی در شوروى كه در حال انقلاب بود به سر برد و چون بازگشت مستقيما به انتشار روزنامه طوفان همت گماشت. انتشار روزنامه ى طوفان با تغييراتی در ايران مصادف بود. از شمارۀ اول معلوم شد كه طوفان جريده اى تندرو و انقلابی و منقد است. فرخی و روزنامه اش بدون اينكه وابسته به دسته يا حزبی باشد، به دولتها حمله میكرد مخصوصا اشعار نغز و خوبی می سرود. رباعی هاى او كه هر روز روى مسائل جارى كشور در چهاربيت می سرود، فوق العاده مورد توجه قرار میگرفت و روزنامه اش واقعا بين توده مردم طرفداران زيادى داشت و مقام اجتماعی اش يك شاعر ملی و روشنفكر بود. در دوره ى هفتم، فرخی از طرف مردم يزد به وكالت مجلس شوراى ملی انتخاب گرديد. عباس مسعودى در كتاب اطلاعات در ربع قرن درباره ى فرخی شرح جامعی تهيه كرده كه با توجه به ساير نوشتهها اصولی تر به نظر میرسد. عينا شرح مزبور را نقل میكنم: در مجلس هفتم اقليت كوچكی وجود داشت كه در راس آن فرخی نماينده يزد و محمدرضا طلوع نماينده ى لاهيجان بود. اين دو نفر اوضاع را سخت انتقاد میكردند، در اغلب جلسات میخواستند قبل از دستور صحبت كنند ولی اكثريت موافقت نمیكرد، در يك جلسه فرخی گفت بگذاريد من حرفهايم را بزنم، من از حقوق خود استفاده میكنم ولی مجلس موافقت نكرد، در جلسه ديگرى محمدرضا طلوع گفت اينجا مامن آزادى و جاى اظهار حقايق است، اگر من اينجا حرف نزنم كجا حرف بزنم. ما بايد از پشت همين تريبون بگوئيم فلان وزير حق ندارد مردم را در محبس خصوصی خودش حبس كند (مقصود ناطق سرتيپ بوذرجمهرى بود كه از كفالت بلديه تهران به وزارت فوائد عامه منصوب شده بود و در خود وزارتخانه يكی از اعضاى وزارتخانه را زندانی نمود) باز اجازه ندادند ناطق حرف بزند زيرا راى به ورود در دستور گرفتند و تصويب شد و فرخی فرياد زد اوضاع شتر گاو پلنگ است، مرحوم زوار به او گفت خفه شو فرخی فرياد زد و وزير فوائد عامه آدم حبس میكند، ديگرى فرياد زد سوال كنيد دولت را استيضاح نمائيد، مرحوم طلوع و فرخی از جلسه خارج شدند/ زندگینامه شاعر فرخی یزدی.
درود بر شما
گزینه الف نزدیکتر است
بعد از آنش از قفس بیرون فکند
طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کآفتاب شرق ترکیتاز کرد
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ
بیخبر ناگه بدید اسرار مرغ
روی بالا کرد و گفت ای عندلیب
از بیان حال خودْمان ده نصیب
او چه کرد آنجا که تو آموختی؟
ساختی مکری و ما را سوختی؟
گفت طوطی کاو به فعلم پند داد
که رها کن لطف آواز و وداد
زانک آوازت ترا در بند کرد
خویشتن مرده پی این پند کرد
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مرده شو چون من که تا یابی خلاص
هر که داد او حُسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
✏ مولانا
درود بر شما و سپاس از این حس خوب🙏🌹
واقعاً گاهی اوقات تعجب میکنم از اینکه ادبیات ما با مرور زمان کهنه نمیشه، وقتی شعری را برای چندمین بار هم میخوانم گویا اولین بار است و حرف جدید میشنوم، سپاسمند از این حس خوب💝
ادبیاتی با این سطح غنای فرهنگی کهنه نمیشود و همیشه تر و تازه است. ادبیان ما بیت زیر را آویزه گوش و سرلوحه کارهای بینظیر خود قرار داده اند
هین سخن تازه بگو تا دوجهان تازه شود
وارهد از هر دو جهان بی حد و اندازه شود
منوچهری دامغانی (متوفی ۴۳۲ ق) از شعرای طراز اول قرن پنجم هجری و اهل دامغان بود. بیشتر شعرهای او دربارهٔ طبیعت است. وی مناظر مختلف طبیعت را مانند بیابان و کوه و جنگل و گلزار و مرغزار و آسمان و ابر و باران موضوع وصف قرار داده. منوچهری علاوه بر آشنایی به زبان عربی، از دانشهایی چون نحو، پزشکی، ستاره شناسی، و موسیقی آگاهی داشت و او خود به علومی که در آنها تبحر داشت اشاره صریح دارد، و میگوید:
من بدانم علم طبّ و علم دین و علم نحو
تو ندانی دال و ذال و راء و زاء و سین و شین
دیوان منوچهری مشتمل بر اشعاری است که در قالب غزل، قصیده، مسمط، قطعه، و ترکیب بند سروده شده و موضوعاتی چون ستایش، وصف و خمریه را در بر میگیرد. منوچهری قالب مسمّط را برای نخستین بار در شعر پارسی پدیدآورده است؛ زیرا پیش از او شاعری از این قالب استفاده نکرده است. از میان شاعران بعد از منوچهری، لامعی گرگانی کار او را در سرودن مسمط دنبال کرد، با این حال زیباترین مسمّط در شعر پارسی از آن منوچهر دامغانی است. نمونۀ مسمّط معروف او این شعر زیبای اوست:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است
دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار
گزینه. الف. صحیح
درود بر حسین جان گل🌹🙏
پاسخ درست:
الف) اسارت جسم و آزادی روح
در داستان طوطی و بازرگان از مولوی در مثنوی معنوی، طوطی در قفس نماد روح انسان است که در بند جسم و تعلقات دنیوی گرفتار شده است. وقتی طوطی هندی با «مردن» ظاهری راه رهایی را به او نشان میدهد، منظور مرگ حقیقی نیست، بلکه رهایی از وابستگیها و نفس است. طوطی با تظاهر به مردن از قفس آزاد میشود.
بنابراین مفهوم اصلی داستان رهایی روح از قید و بندهای مادی و جسمانی است و نماد آن:
✅ الف) اسارت جسم و آزادی روح.
بله آفرین به امیر جان بزرگوار🌹🙏
درود🌹🙏
بله آفرین به شفیعی جانم💐