بجای..... کلمه درست را بنویسید
کودکان را حرص می آرد........
تا شوند از ذوق دل دامن سوار
✏ مولانا
قرار
غرار
فرار
شرار
٥ پاسخ
درود بر شما🌹🙏
گزینه دوم غرار
کودکان را حرص می آرد غرار
تا شوند از ذوق دل دامن سوار
این بیت را اغلب اشتباه متوجه میشوند و گمان میکنند که کودک ذوق زده بر دامان والدین مینشیند، در حالی که منظور کشف عورت است و ابتدا در مورد واژه غرار و غرور ابتدا این را در نظر داشته باشیم که در فارسی و عربی این واژه با دو معنا استفاده میشه، در فارسی مغرور یعنی متکبر ولی در عربی یعنی فریب خورده، از باب مغعول ، غرّ، غرر هستش، متاسفانه بسیاری از نکات مهم قرآن در مورد شیطان بخاطر درست معنی نکردن گنگ مانده، معنی غَرَّ: بر خلاف آنچه که هست چیزی را نشان دادن هستش. وَغَرَّتْهُمْ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا. معنی اصلیش میشه: و زندگی دنیا آنها را فریفت و حقیقت را وارونه جلوه داد. ولی در ظاهر و سطحی معنی غُرور: فریب. وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا. و شیطان جز فریب به آنها وعده ای نمیدهد. غَرور: صیغه مبالغه برای فریب، یعنی بسیار فریب دهنده. وَلَا یَغُرَّنَّکم بِاللَّهِ الْغَرُورُ: و شیطان بسیار فریبنده، در کار خدا به فریبتان نکشد. اما نوع فریب غوی نیست، بلکه غرّ هست یعنی کوری باطن و اشتباه دیدن. مولوی میگه حرص و ولعی که کودکان برای بازی دارند، باعث فریب خوردنشان میشود، چون قدیم لباسها حالت دامن داشته و کودکان برای اسب سواری و شتر سواری، به دو شکل اسب سواری میکردند، یا بر روی تکه چوبی، البته در خیالات کودکانه، جلوی لباس را کنار میزدند تا سوار این اسب رویایی بشوند، دیگه حواسشون نبوده که این کار باعث دیده شدن عورت آنها میشه، حالت دوم هم بدون چوب و با یک دست جلو دامن و با دست دیگر پشت لباس را در دست جمع میکنند و تصور میکنند که الان سوار اسب هستم، در واقع وقتی مولوی میگه:
کودکان را حرص می آرد غرار
تا شوند از ذوق دل دامن سوار
یعنی توی تصور خودشون اسب سوار هستند ولی اصلاً اسبی در کار نیست، اینم از زیبایی صنایع ادبی ماست که واژه غرار را واقعاً زیبا معنا کرده.
البته دهخدا هم دامن سوار را اینگونه معنا کرده: کنایه است از طفلی که دامن قبا و جامه از میان دو پای خود برآورد و خود را سوار پندارد و بازی کند.
در جایی هم بیدل دهلوی میگه:
وقار پيری ازگردون مجوييد
كه طفلی عاشق دامن سواری ست
یا در مواعظ سعدی داریم:
فرعون وار لاف اناالحق همی زنی؟
وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست؟
چون كودكان كه دامن خود اسب كرده اند
دامن سوار كرده و ميدانت آرزوست؟
که در واقع داره میگه شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لوف لوف خورد گه دانه دانه.
ز مژگان دمبدم خوناب می ریخت
مگر خوناب خون ناب می ریخت
چو بود از تاب دل سوزان تب او
مژه می ریخت آبی بر لب او
نمی شست از رخ آن خونابه گویی
ازان خونابه بودش سرخرویی
چو زان خونابه رخ را غازه کردی
به دل عقد محبت تازه کردی
به روی کار ناوردی دم نقد
به جز خون جگر کابین آن عقد
گهی کندی به ناخن روی گلگون
چو چشم خود گشادی چشم ها خون
ز سرخی هر یکی بودی دواتی
نوشتی از غمش خط نجاتی
گهی سینه گهی دل می خراشید
ز جان جز نقش جانان می تراشید
همی زد بر سر زانو کف دست
سمن را رنگ نیلوفر همی بست
به مهر دوست یعنی در خورم من
گر او خورشید شد نیلوفرم من
چو باشد آفتاب خاوری یار
مرا نبود به از نیلوفری کار
به دل همچون صنوبر کوفتی مشت
به سان نیشکر خاییدی انگشت
کفش کز هر نگاری داشتی عار
نگارین گشتی از انگشت افگار
ز انگشتان خونین خامه کردی
ز کافوری کف خود نامه کردی
درون نامه حرف غم نوشتی
برون زین حرف چیزی کم نوشتی
ولی زان نامه هرگز داستانش
نخواندی دلبر ننوشته خوانش
✏ جامی
درود بر شما
آفرین
جواب درست غرار است
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین