پرسش خود را بپرسید

این شعر از کیست؟

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٧٢

این شعر از کیست؟ 
تا بتوانی بکش رطل و بط و جام را 
نیست بقاء و ثبات گردش ایام را 
تا که میسر شود باده خور و عشق باز 
کآتش سودای عشق پخته کند خام را 
كعبه من كوی تو قبله من روی تو 
بهر طواف تو من بسته‌ام احرام را 
گردن عشاق را زلف تو زنار بس 
باز چه سازد دگر سبحه اسلام را 
بانو شاعره گوهر 
بانو شاعره قمر 
بانو شاعره قمر السلطنه/ ماه تابان 
بانو شاعره کامله بیگم 
بانو شاعره گلچهره بیگم
بانو شاعره گلبدن بیگم 
بانو شاعره دانشمندآذربایجان/ گوهر بیگم آذربایجانی
بانو شاعره کنیز فاطمه 
بانو شاعره گلین منوچهر میرزا 
بانو شاعره ستاره/ کوکب 
بانو شاعره گنا بیگم 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
عکس پرسش

٨ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

هر کارد که از گشته خود بر گیرد 
وندر لب و دندان چو شکر بر گیرد 
گر بار دگر بر گلوی کشته نهد 
از ذوق لبش زندگی از سر گیرد 
بانو شاعره مهستی 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
١ ماه پیش

دلدار کله دوز من از روی هوس 
میدوخت کلاهی ز نسیج اطلس 
بر هر ترکی هزار زه میگفتم 
با آنکه چهار ترك را يك زه بس 
بانو شاعره مهستی 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
٢ ماه پیش

سبک رو نیستم چون بو که دنبال صبا افتم 
گرانبارم چنان از غم که گر خیزم ز جا افتم 
نهادم رو به این وادی ز ناکامی نمیدانم 
ز ضعف قوت طالع كجا خیزم کجا افتم 
نجات از غم چسان یابم که هرسو میروم مخفی
چو مرغ بی پر و بالی بدام صد بالا افتم 
غزلی از بانو شاعره مخفی/ زیب النساء بیگم 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
٢ ماه پیش

بسیار جالب و با معنی بود. درودبرشما

-
٢ ماه پیش

گر گلشن بهشت کسان آرزو کنند 
گو روز و شب نظاره آن روی و مو کنند 
امروز ساقیا ز سبو می‌ به جام ریز 
فرداست خاك ما و تو جام و سبو كنند 
فوج فرشته را به سماع اندر آورند 
مستان اگر ز سوز جگر های و هو کنند 
پیران پارسا و برهمن حبیب را 
در کعبه و کنشت همی جستجو کنند 
ما خود به کتم راز چه کوشیم گوش دار 
هر محفلی ز قصه ما گفتگو کنند 
آید شمیم مهر و محبت ز تربتم 
خاک مرا اگر پس صد قرن بو کنند 
مستوره پا به کوی ترحم نمی نهند 
خوبان شهر از چه به بیداد خو کنند 
بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
٢ ماه پیش

يا رب آن شمع شب افروز که جانان من است 
ز چه رو در طلب سوختن جان من است؟ 
آنکه دارد به رخش مجمع زیبائی را 
چه غم از حال دل زار پریشان من است 
به تماشای گل و لاله مرا حاجت نیست 
چون خط طلعت او سوری و ریحان من است 
با رخ انور او شمع به محفل مفروز 
زانکه شمع رخ او شمع شبستان من است 
حاصل عشق بتان خود همه جان باختن است 
عقل در باختن جان ز چه حیران من است 
دردها بس به نهادی بدل از درد فراق 
کی دگر در پی کوشیدن درمان من است؟ 
یار زیبا رخ شمشاد قدم هر چه کند 
نتوان دم زدن از جور که سلطان من است 
گفت گوهر نه دل توست که در بند بلاست 
ای دوصد یوسف مصری که بزندان من است 
از بانو شاعره گوهر 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
٢ ماه پیش

بانو شاعره ماه لقا/ چندی 
صاحب تذكرة الخواتين که خود هندی و راجع به ذکر احوال شعرای هندی علاقه و دقت به خرج داده، نام ماه لقا را چندی ضبط کرده و میگوید خنیاگری بوده زیبا و در حیدر آباد دکن میزیسته و معاصر نواب نظام عليخان، فرزند نواب نظام الملك بوده و مرفه ومتعين زندگانی نموده، به حدی ثروت و مکنت داشته که پس از مرگش چند من طلا و نقره و جواهر قیمتی و اسباب و اثاثه مجلل از او باقی مانده و این بانو به شعرا و اهل فقر بسیار محبت داشته، و اغلب لباس و سلاح مردانه میپوشید و سوار بر اسب بیرون میآمد. مسجدی در حیدر آباد دکن به خرج ماه لقا ساخته شده که شاعری در ماده تاریخ آن گفته است: 
چو محرابش سجود خاص و عام است 
فلك گفتا كه این بيت الحرام است 
هنگامی که این ماده تاریخ را برای ماه لقا خواندند استقبال نموده و پسندید و با آنکه کنایه به خود او داشت، یکهزار روپیه سکه جایزه به شاعر سازنده ماده تاریخ بخشید. ماه لقا طبع شعر نیز داشته و نمونه سبک شعر وی چنین است: 
به روز حشر الهی چو نامۀ عملم 
کنند باز که آنروز بازخواه من است 
مكن مقابله آنرا به سرنوشت ازل 
کمی و بیشی اگر باشد آن گناه من است 
و ایضاً: 
گرانی میکند بار تبسم لعل جانان را 
که آن لب بر ندارد از نزاکت سرخی آنرا 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
٢ ماه پیش

درود.برشما.بانو گلچهره بیگم..

 دردیکشنری آبادیس اطلاعاتی راجع به  ایشان  ندیدم

٥٩,٤٧٤
طلایی
٦٨
نقره‌ای
١٥٣
برنزی
٦٨٣
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما، خیر / گلچهره و گلبدن هر دو شاعر و خواهر بودن ولی متاسفانه آبادیس هنوز اطلاعاتش کامل نشدن، شاعر مورد نظر معاصر این شعرا بوده و قصدم بیشتر معرفی این شعرای فراموش شده است.

و انشالله بزودی شاعران و نویسندگان پارسی زبان افغانستان و سمرقند و کشمیر و آذری را هم به آبادیس اضافه میکنم تا این عزیزان فراموش شده نامشان اینجا یادگار بماند و سایر عزیزان علاقه مند استفاده کنند.

و فعلاً چند شاعر دیگر در محدوده صفویه و قاجاریه باقی مانده که بعدش بزرگان تاجیک و افغان و هند را اضافه میکنم تا معرفی شده باشند، سپاسمند از صبر و حوصله شما حسین عزیزم🙏

بسیار عالی . سپاس . وخسته نباشید

-
٢ ماه پیش

بانو شاعره گلچهره بیگم 
تذكرة الخواتين مينويسد این بانو دختر بابر شاه و خواهر گلبدن است که دارای ذوق و طبع شعر بوده و این مطلع اثر طبع او است که ظاهراً با خواهر خود گلبدن به يک بحر و قافیه در استقبال یکدیگر ساخته اند: 
هیچ کس آن شوخ گل رخسار بی اغیار نیست 
راست بوده اینکه در عالم گلی بی خار نیست 

٢١٦,٨٧٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨٠
تاریخ
٢ ماه پیش

پاسخ شما