پرسش خود را بپرسید

این شعر از کیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
بازدید
٨٧

این شعر از کیست؟ 
ای که بعرصه جهان، شد بتو ختم سروری 
جانب خستگان غم، نیست روا که ننگری 
خواجۀ خواجگان توئی، بندۀ بندگان منم 
شکر چرا نمیکنی؟ بنده چرا نمیخری؟ 
روز و شب است نام تو، ورد زبانم ای صنم 
هیچ اگر چه از کرم، نام مرا نمیبری 
بازِ سیاهِ ناز را، اُخت به شهرِ مهرِ دل 
ملك خراب چون کند، با سپه ستمگری؟ 
از مژه بهر قتل من، بسته زهر کناره صف 
این دل خسته چون کند، مانده میان لشگری؟ 
از پی بزم شه کنون، در کف ساقیان نگر 
جام جو مجمر و در آن، راه نموده اخگری 
فتحعلی شه زمان، كاوست بجسم ملك جان 
چرخ جهان سلطنت، مهر سپهر سروری 
عفت خسته را بود، ورد زبان دعای او 
باد مطیع چنبرش، گردش چرخ چنبری

بانو شاعره عفت نسابه/ سکینه بیگم
بانو شاعره عفت/  عفت بیگم
بانو شاعره عفت/ عفتی اسفراینی 
بانو شاعره قرة العین
بانو شاعره عصمت بیگم 
بانو شاعره عصمت دولتشاهی
بانو شاعره عصمتی سمرقندی 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
عکس پرسش

٨ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

شاهنامه و ارزش پسر داشتن: وجود پسر بیشتر برای جانشینی پادشاهی و پهلوانی و سلحشوری اهمیت داشته. گاه دختران و زنان نسل شاهی را به همین امید می پروردند و به آنان احترام میگذاشتند تا فرزند پسری بدنیا بیاورند. این اتفاق برای همسر ایرج افتاد که پس از مرگ شوهر، او را شاه ایران( فریدون) به نیکویی پرورد تا پسری به دنیا بیاورد. اما فرزند او دختر شد. و آنها اینبار هم این دختر را پروردند تا آمادگی برای ازدواج پیدا کرد و فرزند پسر او، هوشنگ شاه ایران شد.
جهانی گرفتند پروردنش 
برآمد به ناز و بزرگی تنش 
مر آن ماه رخ را ز سر تا به پای 
تو گفتی مگر ایرج استی به جای 
چو بر جست و آمدش هنگام شوی 
چو پروین شدش روی و چون مشک موی 
نیا نامزد کرد شویش پشنگ 
بدو داد و چندی برآمد درنگ 
یکی پور زاد آن هنرمند ماه 
چگونه سزاوار تخت و کلاه 
چو از مادر مهربان شد جدا 
سبک تاختندش به نزد نیا (نیاکان، جدّ)
مادر شاپور ساسانی نیز به همین منظور مورد احترام و اطاعت قرار گرفت تا فرزند پسرش را برای آینده ی شاهنشاهی ایران به دنیا آورد. 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

بانو شاعره هلالی
دختر محمد تقی میرزا و همسر اللهیارخان آصف الدوله قاجار متخلص به هلالی بوده که ذوق و طبعی شاعرانه داشته و چنانکه محمود میرزا صاحب تذکره نقل مجلس متذکر است این بانو هنگام فراغت از امور خانه داری و اداره زندگی بکارهای ادبی و گفتن شعر میپرداخته و اینست نمونه آثار او: 
آنکه از کوی توام منع نمودی همه عمر 
دیدمش دوش سراغ سر کویت میکرد 
و این قطعه:
میکند پیوسته ناصح منعم از عشقش وليك 
بیشتر در خیر خواهی این زمان از رشك عشق 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

خیز و کرشمه ریز کن نرگس نیمه مست را 
از ته جام جرعه ده ساقی نیمه مست را 
بهر شهادت جهان يك نگه از تو بس بود 
گرم غضب چه میکنی غمزۀ تیز دست را 
تاب مده به طره‌ات بر دل مو گره مزن 
بدعت تازه ای منه قاعدۀ شکست را 
از بانو شاعره مخفی/ زیب النساء بیگم

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

ای آبشار نوحه کنان بهر چیستی؟ 
چین بر جبین فکنده از اندوه کیستی؟ 
دردت چه درد بود که چون من تمام شب 
سر را به سنگ میزدی و می‌گریستی؟ 
از بانو شاعره مخفی/ زیب النساء بیگم

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره مخفی/ زیب النساء بیگم 
دلا طواف دلی کن که کعبه مخفی است 
که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت 
دختر اورنگ زیب، پادشاه هندوستان و مادرش دلرس بانو دختر شاهنواز خان صفوی و در سال ۱۰۴۸ بدنيا آمد. وی که تا آخر عمر همسر اختیار ننمود، عمر خود را به تحصيل علم و هنر و معاشرت با دانشمندان و شعراء گذرانید و چنانکه صاحب تذکره الخواتین مینویسد زیب النساء صرف و نحو و فقه را بخوبی آموخته و حافظ قرآن کریم بوده، و به شعراء و علماء مواجب و مستمری میپرداخته و به شعر و شاعری علاقه زیادی داشته و خط نستعلیق و شکسته و نسخ را خوب مینوشته و بالغ بر پانزده هزار بیت شعر سروده و دیوان اشعار زیب النساء سال ۱۹۲۹ میلادی در لکهنور در ۲۱۸ صحفه چاپ شده است که مشتمل بر قصائد و غزلیات و چهارپاره وترجيع میباشد. 
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در نواست 
سر به صحرا میزنم لیکن حیا زنجیر پاست 
بلبل از شاگردیم شد همنشین، شد گل بباغ 
در محبت کاملم پروانه هم شاگرد ماست 
در نهان خونم، به ظاهر گر چو برگ تازه‌ام 
حال من در من نگر چون برگ سرخ اندر حناست 
دختر شاهم و لیکن رو به فقر آورده‌ام 
زیب زینت بس همینم نام من زیب النساست 
سال فوت او را ۱۱۱۳ هجری یعنی سن ۶۵ سالگی ثبت نموده است. نویسنده تذکرة الخواتین یادآور میشود که در کتابی دیدم میان این بانو و عاقل خان رازی اغلب مشاعره و مکاتبه بوده و اشعار خود را برای یکدیگر میفرستادند. بيگم مطلع غزل بالا را که این بیت است نزد عاقل خان رازی فرستاد: 
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در نواست 
سر به صحرا میزنم ليكن حيا زنجیر پاست 
عاقل خان این بیت را در جواب او نوشت فرستاد: 
عشق تا خام است باشد بسته زنجیر شرم 
پخته مغزان جنون را کی حیا زنجیر پاست 
بیگم بعد از ملاحظه فی البداهه در جواب بیت ذیل را گفت و فرستاد: 
پاکبازان محبت را بود دائم حیا 
چون تو مرغ بی حیا را کی حیا زنجیر پاست 
و باز نقل میکند روزی رازی این شعر را نزد بیگم فرستاد: 
آن چیز کدام است که چیزی نخورد 
استاده شود قی بکند باز بمیرد 
بیگم بر سبیل ارتجال این بیت را گفته در جواب فرستاد: 
آن چیز همانست که پیدا شده ای زان 
از مادر خود پرس که آن چیز کدام است 
همچنین یادآور میشود روزی بیگم در حین تفرج و گردش این بیت که بخاطرش رسیده بود زمزمه میکرد و میخواند: 
چهار چیز که دل میبرد کدام چهار 
شراب و ساقی و گلزار و سرو قامت یار 
اتفاقا پادشاه (پدرش) که بدنبال او میرفت و به حال دخترش توجه داشت، به آواز بلند این بیت را خواند: 
چهار چیز که دل میبرد کدام چهار 
نماز و روزه و تسبیح و دیگر استغفار 
باز نقل میکند زیب النساء بیگم روزی این مصرع را نوشته پیش ناصر علی سرهندی فرستاد: (از هم نمیشود ز حلاوت جدا لبم) ناصر علی بر سبیل مزاح زیر آن نوشت: (گويا رسيد بر لب زیب النسا لبم) بیگم از ملاحظه آن بر آشفته و این بیت را نوشته فرستاد: 
ناصر علی بنام علی برده ای پناه 
ورنه بذوالفقار علی سر بریدمت

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره گلبدن بیگم 
تذكرة الخواتین مینویسد: دختر بابر پادشاه است و طبعی موزون داشته و این مطلع شعر اوست: 
هر پری روئی که او با عاشق خود یار نیست 
تویقین میدان که هیچ از عمر برخوردار نیست 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره قمر السلطنه/ ماه تابان
ماه تابان دختر فتحعلیشاء مادرش نوش آفرین دختر بدر خان برادر زاده علیمردانخان زند بوده (برج نوش بنام مادر این بانو موسوم است) این شاعره همسر میرزا حسین خان سپهسالار و در زمان وفات فتحعلیشاه کودکی خرد سال بوده. قمر السلطنه بسیار خوب تربیت یافته و تحصیل کرده است، از جمله زبان فرانسه و ترکی اسلامبلی را به خوبی تکلم میکرده و مینوشته، گویا تحصيل تربیت و فرا گرفتن علوم و زبان قمر السلطنه، مرهون علم دوستی و هنر پروری میرزا حسین خان سپهسالار همسرش میباشد که همواره در نشر علم و دانش صرف وقت و مال مینموده و چنانکه هنوز هم مدرسه عالی سپهسالار و کتابخانه پرارزش آن، که به همت او تاسیس شده، هنوز پا برجا و مورد استفاده دانش پژوهان و هنرجویان است. قمرالسلطنه دو نوبت بزیارت مکه معظمه توفیق یافته و به تقلید از همسر خود موقوفات زیادی برای مصرف در امور خیریه و عام المنفعه از خود به یادگار گذاشته مانند (علی آباد غار و فشافويه كيقباد و نصر آباد و ششدانك حصار خوبان ششدانك وشطه طالقان) وصیت کرده که نصف در آمد موقوفات به مصرف روشنائی بقاع متبرکه برسد، و نیمی دیگر عواید مخصوص هزینه تحصیل طلابی که در نجف بفرا گرفتن علوم اشتغال دارند باشد. مولف تذکره خیرات حسان اشاره میکند کمتر زنی است که شعر را بخوبی قمر السلطنه بگوید و این هم نمونه شعر وی: 
چه بودی گر ز راه مهر بر من دیده بگشودی  
ز اغیارم نهان بر دیدۀ جانم عیان بودی 
بهر جا هست بیمار از خدا خواهد شفای خود 
مریض عشق تو هرگز نیارد نام بهبودی 
به راه کعبه گر آتش ببارد رو نگردانم 
خلیل آسا گلستانست بر من نار نمرودی

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو عفت عفتی ااسفراینی...

٦٥,٥٥٤
طلایی
٧٦
نقره‌ای
١٧٠
برنزی
٧٤٦
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما🌹 نه ولی این دو نفر سبک شعری نزدیکی دارند، سپاسمند از مشارکت شما حسین عزیز🙏

ممنون از راهنمایی. . . قربون شما عزیز

-
٣ ماه پیش

فدایی داری حسین جان 🙏

١

پاسخ شما