پرسش خود را بپرسید

این شعر از کیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
بازدید
٨٤

این شعر از کیست؟
زندگانی چیست نقشی با خیال آمیخته 
راحتی با رنج و عیشی با ملال آمیخته 
اصل امکان چیست وین انسان کبراندوز کیست؟
منظری از هر طرف با صد سئوال آمیخته 
هر یقینش با هزاران ريب و شك در ساخته 
هر دلیلش با هزاران احتمال آمیخته 
آن بلند اختر سپهر و این تبه گوهر زمین 
هیچ در هیچ و خیال اندر خیال آمیخته 
چیست زن ایوای این بازیگر این بازیچه چیست؟ 
خلفتی مکروه با غنج و دلال آمیخته (خلفت/خلیفة)
زشتخوئی را فرو پوشانده با رنگ جمال 
ضعف روحی را بروی احتیال آمیخته 
آتشی سوزنده در اشک فریب افروخته 
شهوتی با عفتی بی اعتدال آمیخته 
کیست آخر جز فراهم ساز ناخوش لقمه ای؟ 
لقمه ای با اشک و با خون عیال آمیخته 
رایت عزم الرجالش بر فلك افراشته 
ليك در حزم النسا عزم الرجال آميخته 
الغرض گر نقش هستی را نکو بیند کسی 
يك جهان زشتی است با قدری جمال آمیخته

الف) بانو شاعره ژاله فراهانی/ عالم تاج
ب) بانو شاعره شاهدخت ملایری/ صدیقه 
ج) بانو شاعره شهباز 
د) بانو شاعره صاحبه 
ه) بانو شاعره ضياء السلطنه/ شاه بیگم 
و) بانو شاعره طاووس/ تاج الدوله
ز) بانو شاعره طیبه 
ح) بانو شاعره عایشه مقبریه/ عاشی سمرقندی 
ط) بانو شاعره عفاف 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

بانو شاعره دلشاد خاتون 
نویسنده تذكرة الخواتین مینویسد: 
دلشاد دختر امیر علی جلایر و زوجه امير حسن جلایر و شوهرش مدتی در بلخ حکومت نموده، طبع موزونی داشته و این سروده اثر اوست: 
اشکی که سر ز گوشۀ چشمم برون کند 
بر روی من نشیند و دعوی خون کند 
و این قطعه: 
حل شد از غم همه مشکل که مرا در دل بود 
جز غم عشق که حل کردن آن مشکل بود 
احتمالاً این شاعره خواهر امیر حسین جلایر و دختر على بيک جلایر است که پدر و پسر معاصر ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید گورگانی بوده اند:
دین و دل از دست من به ربود زیبا دلبری 
دلبری مه طلعت و شکر لب و سیمین بری 
دلنواز و شاهباز و سرفراز و ترك ناز 
دل رباینده نگاری گل رخ مه پیکری 
ماه رو خوش گفتگو مشکینه مو و تندخو 
با دو چشم جنگجو در ملك جان غارتگری 
دل ربود از من لبش بسپرد بر زلف کجش 
منتقل گردید دل از کافری بر کافری 
جان و سر بر باد شد تا کرد تسخیر دلم 
جور گستر پادشاهی ظلم پرور سروری 
پادشاه خوب رویانست در پشت سرش 
میرود از فرقۀ عشاق سنگین لشکری 
چون ز در بیرون خرامد آن مه خورشید وش 
گو طلوع کرد است از برج شرف نيك اخترى 
گر تمنا دارم از لعل لبش نبود عجب 
میرسد دائم عطا از مهتری بر کهتری 
نیست در کنج غمت ای مه رخ شیرین سخن 
همچو حیران بی کس و بی مونس و بی یاوری 
دیوانش در حدود چهار هزار بیت است که تقریباً ربع آن اشعار ترکی و بقیه فارسی است.
توضیح/ امير حسين جلایر از شعراء مشهور است که تذکره دولت شاه شرح حال و نمونه آثارش را ضبط کرده و این مطلع غزلی از او است: 
هر شب منم به كویش با چشم باز مانده 
بر خاک نامرادی روی نیاز مانده 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

از من طمع وصال داری 
الحق هوس محال داری 
وصلم نتوان بخواب دیدن 
این چیست که در خیال داری 
جایی که صبا گذر ندارد 
آیا تو کجا مجال داری 
بانو شاعره مهستی 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

از فرقت تو صبر و تحمل تا چند 
نالان و غزل سرا چو بلبل تا چند 
خون شد دلم از محنت ایام فراق 
این جور و جفا با منت ای گل تا چند 
بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره مستوره زند
از زنان فتحعلیشاه و منسوب به خاندان زندیه است، محمود میرزا صاحب تذکره نقل مجلس مینویسد: شاه قلی میرزا از بطن اوست و گاه گاه شعری میگفته و این نمونه شعر اوست: 
خاک پايت سبب روشنی من گردید 
چشمم از خاک کف پای تو روشن گردید 
حور از روضه فردوس اگر بگریزد 
به جز از کوی تو جای دگرش مامن نیست 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره دانشمندآذربایجان/ گوهر بیگم آذربایجانی  
خيرات حسان مینویسد این بانو اديبه مشهور وشاعره شیرین سخن بوده و نمونه طبع وی چنین است: 
اگر به باد دهم زلف عنبر آسا را 
بدام خویش کشم آهوان صحرا را 
گذار من به کلیسا اگر فتد روزی 
بدین خویش کشم دختران ترسا را 
بيك نگاه دو صد مرده میکنم زنده 
خبر دهید ز اعجاز من مسيحا را 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره ستاره/ کوکب 
تذكرة الخواتين مینویسد: کوکب متخلص به ستاره اهل شیراز و این مطلع نمونه طبع اوست: 
عشقبازان رو بسوی قبلۀ آن کو کنید 
هر کجا مهراب ابرویش نماید رو کنید 
نویسنده بانوی نامبرده را دختر سعدی نوشته و ظاهراً به نقل از جنگی خطی یا چاپی، و یا به شنیدن از زبان اشخاص قناعت نموده، بدون آنکه در مقام تحقیق برآید یا استناد بخواهد، نباید این شاعره دختر سعدی باشد زیرا در احوالات سعدی هیچ دليل وقرينه ای نیست که دلالت بر باقی ماندن دختری آن هم بالغ و رشيد و 
شاعر از سعدی باشد، تنها چیزی که شاید نویسنده را به معرفی کوکب بنام دختر سعدی وا داشته باشد، مثل معروفی است بین مردم، که میگویند مگر دختر سعدی شده که در خانه نمیماند. 

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

بانو شاعره فاطمه سلطان 
صاحب آتشکده آذر او را دختر دختر میرزا حسین (قاضی سمرقند) نواده قائم مقام فراهانی که از جانب پدر و مادر هر دو به قائم مقام میرسد معرفی میکند. تولدش در ۶ رجب ۱۲۸۲ هجری و در سال ۱۳۰۰ با پسر عموی خود میرزا محمود ازدواج کرده. صاحب تذکره خیرات حسان که معاصر او بوده مینویسد این بانو در فنون ادبیت و عربیت و تاریخ و شعر فارسی مهارت دارد و خاصه در سرودن شعر فارسی میتوان گفت چنان است که حنساء در عربی است، و یادآور میشود هنگامی که جلد دوم خیرات حسان بنظر وی رسید در تمجید و توصیف کتاب قصیده ذیل را گفته و فرستاده است: 
چو آفتاب پدیدار شد اگر یک چند 
نهفته بود هنر در زمان دانشمند 
هنر خلیفۀ فرزند باشد انسان را 
همی بباید کز زن بزاید این فرزند 
بنات خوب اگر با کمال و معرفتند 
سر سپهر در آرند بر به خمّ کمند 
زنان مشابه روحند و نوع مردان جسم 
ز جان روشن باشد همیشه تن خرسند 
ای آنکه طعنه زنی بر کمال و فضل زنان 
به مثل دیده که جهلت سر خمار افکند 
یکی است ناخن و چنگال شیر ماده و نر 
یکی است لعل بدخشان بتاج و گردن بند 
مگر نه حضرت صدیقه دخت پیغمبر (ص)
فکند بالش رفعت فراز چرخ بلند 
مگر نه مریم با نفس خود مجاهده کرد 
سپس مر او را با روح قدس شد پیوند 
مگر نه آسیه شد در خشوع بی همتا 
مگر نه رابعه بُد در خضوع بی مانند 
مگرنه ز با خون جذيمه ريخت بخاك 
مگر نه لیلی مجنون خود فکند به بند 
اگر به تانیث از قدر مردمان میکاست 
خدا به شمس نمیخورد در بنی سوگند 
زنان فراخور مدحند و لایق تمجید 
که امهات کمالند و مستحق پسند 
به ویژه شوی پرستان با خرد که شوند 
به پیش شوهر خود همچو شیر نر به کمند 
خداشناس و نصیحت پذیر و شوی پرست 
خدا از ایشان خشنود و بندگان خرسند 
نه هر که مقنعه بر سر فکند شد بانو 
نه هر که شیرین باشد بود چو شکر و قند 
زنان با هنر الحق سزد که فخر کنند 
از این صحیفه که شد خوش تر از صحیفۀ زند 
نگشت میر اجل اعتماد سلطنه نغز 
یکی رساله زمشک ختن به ساده پرند 
در او نگاشت تمامی زنان فاضله را 
نمود نام زنان را چو طبع خویش بلند 
تبارك الله از آن میر بی همال که تاخت 
فراز گنبد گردون ز فرط فضل سمند 
به عقل و دانش مهتر ز خواجه کندر 
به فضل و دانش برتر ز صاحب میمند 
گهی که خلقش آرد هوای فروردین 
ز خاك لاله دمد گاه بهمن و اسفند 
ز نقطه رقمش بهر دفع عين كمال 
خرد بسوزد در مجمر کمال سپند 
دعان گویم بازی چنانکه ای بازی 
بدور دهر از او دور دار درد و گزند

٢١٨,٩٦٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش
١

پاسخ شما