این شعر مشهور از کیست؟
این شعر مشهور از کیست؟
این شعر که قطعاً بسیار شنیده ایم و بسیار دلنشین است، از کیست؟
چه شود اگر کهبری ز دل، همه دردهای نهانیم؟
به کرشمههای نهانی و، به تفقدات زبانیم؟
نه بناز تکیه کند گلی، نه بناله دلشده بلبلی
تو اگر بطرف چمن دمی، بنشینی و بنشانیم
زغم تو خون دلِ ناتوان، زجفات رفته ز تنم توان
بلب است جان و تو هر زمان، ستمی ز نو برسانیم
ز سحاب لطف تو گر نمی، برسد به نخل امید من
نه طمع ز ابر بهاری و، نه زیان ز بادِ خزانیم
بُوَدَم چو رشحه دلی غمین، الم و فراق تو در کمین
نشوی بدرد و الم قرین، گر از این الم برهانیم
و
اضافه کنم که این شعر بخاطر وزن و قالب دلچسب، محکم و زیبایی که دارد، دستمایه اساتید آواز در تمرین گام ها برای هنر آموزان است.
بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی
بانو شاعره زائری
بانو شاعره زينت النساء بیگم
بانو شاعره زیور/ زیب النساء
بانو شاعره زهره
بانو شاعره زیبائی
٧ پاسخ
عمر خیام نیشابوری (۴۴۰ تا ۵۱۷ ق) همه چیزدان، فیلسوف، موسیقی دان، فیزیک دان، ادیب، عارف، مفسر، شیمی دان، زیست شناس، زمین شناس، دین شناس، ریاضی دان، ستاره شناس، شاعر رباعی سرای ایرانی در دورۀ سلجوقی است. گرچه جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست. در جایگاه ادبی، آوازۀ او بیشتر بخاطر رباعیاتش است که نه تنها در ادبیات پارسی، بلکه رباعیات وی در جهان از شهرت زیادی برخوردار است و حتی رباعیاتش به زبانهای زندۀ جهان ترجمه شده است. تعداد رباعیاتی که تقریبا صحت انتساب آن به خیام است، ۵۷ رباعی است. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و بی تکلف است. حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده است. نمونه ای از رباعیات خیام:
چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد
احوال مرا عبرت مردم سازيد
خاک تن من به باده آغشته کنيد
وز کالبدم خشت سر خم سازيد
در پردۀ اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
میخور که چنین فسانهها کوته نیست
از حکیم عمر خیام نیشابوری
شد کنده نهاد سر و سیمین تن را
زین واقعه شیونست مرد و زن را
افسوس که در کنده بخواهد سودن
پائی که دو شاخه بود صد گردن را
بانو شاعره مهری
ای موی تو دامم شده وی خال تو دانه
عشق رخ تو برده دلم را ز میانه
بر یاد رخ خوب تو ای یار یگانه
در میکده خوش روی نهادیم شبانه
مست از میعشقت شده بی چنگ و چغانه
مخمس از بانو شاعره فرخنده ساوجی (ساوه ای)
بانو شاعره گنا بیگم
تذکرة الخوانين مینویسد: از زنانی بوده که ذوق و طبع شاعرانه داشته و به اردو و فارسی شعر میگفته و صاحب تذکره شعرای دکن نیز که بزبان اردو و در هندوستان در سال ۱۳۲۹ هجری چاپ شده چند بیت از وی ثبت کرده و نمونه طبع وی این است:
تا کشیدی از نزاکت سرمۀ دنباله دار
شد عصایی آبنوسی چشم بیمار تو را
و یا:
جگر پرسوز و دل پرخون گریبان چاك و جان بر لب
قضا را شرم میآید ز سامانی که من دارم
بانو شاعره فاطمه قوال
از کتاب بهترین اشعار پژمان این قطعه از غزل وی به عنوان نمونه سبک ارائه میشود:
ساکن کنشتم کرد خوش نگاه مینوشی
کعبه را زیادم برد کافر سیه پوشی
ترك مست خونخواری ظالم جفاکاری
يادكس ممکن باری عاشق فراموشی
طرفه حالتی دارم از بهار رخساری
خوش فراغتی دارم در بهشت آغوشی
از سفینه فرخ چهار پاره ذیل نمونه ای دیگر از این شاعرۀ خوش ذوق:
آراسته باغ و بلبلانی سر مست
یاران همه از نشاط گل باده بدست
اسباب فراغت همه درهم زده دست
بشتاب که جز تو هرچه میباید هست .
بقيد زلف تو آن دل که پای بند شود
غمش مباد که فارغ ز هر گزند شود
بلند نام تو در حسن شد خوشا روزی
که در جهان به وفا نام تو بلند شود
از بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی
بانو شاعره شاه جهان بیگم
در تذكرة الخواتين آمده: دختر جهانگیرخان بهادر شمشیر جنگ از طایفه میرزا خیل که یکی از طوایف مشهور افغانی است میباشد و متولد سال ۱۲۵۴ هجری قمری، مادرش سکندر بیگم و پدرش فرماندار منطقه ای از هندوستان، معروف به هوپال بنام جدید سنترل ایندیا. جهان بیگم پس از مرگ پدر در سال ۱۲۸۵ به جانشینی پدر فرمانروای هوپال شد و شخصاً منطقه فرمانروائی خود که در آن قریب هفتصد هزار نفر زندگانی میکنند سرکشی و بازدید مینمود و در آبادی ملك و تامین آسایش مردم سعی و تلاش فراوان بکار برده و در نتیجه این مراقبت مورد تشویق اولیاء دولت انگلستان و پادشاه انگلستان ویکتوریای ملعون که بر انگلستان و هندوستان سلطنت مینمود قرار گرفت و به لقب (گراون اف ایندیا) که در آن دوران اسباب سر فرازی فرمانروایان دست نشانده بود ملقب شد، و همسر این بانو سید محمد صدیق حسین خان بهادر دانشمند هندی است که بالغ بر یکصد جلد کتاب در اکثر علوم و رشتههای مختلف تصنیف و تالیف نموده است. جهان بیگم زنی لایق و خیرخواه بوده و ساختمانهای زیبای تاج محل، نشاط افزا، غدیر شاه جهان، و امثال این ابنیه از آثار نیک این بانو است و همچنین آثاری دیگر مانند ساختمان مساجد و بیمارستان و راه آهن و دیگر مؤسسات عام المنفعه به یادگار باقی گذاشته که در کتاب تاج الاقبال تاریخ هوپال بطور مشروح نقل شده است. شاه جهان بیگم ذوق ادبی و طبع شعر داشته و آثار منظوم او در تذکرههای شمع انجمن، نگارستان، صبح گلشن، روز روشن، اختر تابان، ماه درخشان، طور کلیم، بزم سخن نقل شده و نویسنده تذكرة الخوانین اشعاری که ذیلا نقل میشود از میرزا ابوالفضل شیروانی منصب دار قدیم این بانو شنیده و در تذکره خود درج کرده است:
بر خیزم و نگاه بهر چار سو کنم
باشد که رفته رفته تو را روبرو کنم
این جست و خیز ساغر كم ظرف و تنگ ماست
مستی اگر کنم به شکوه سبو کنم
در دوران حکومت استبدادی که اراده فرمانروایان بدون چون و چرا حکم فرما بوده و قانونی که محصول افکار و ناشی از تمایل مردم باشد وجود نداشت، فلاسفه و علماء علوم اجتماعی و شعراء سعی و اهتمام داشتند اینگونه فرمانروایان مطلق العنان را با تعلیمات دینی و اخلاقی در راه خیر و صلاح رهنمائی کنند و با مضامین دلربا و معانی گیرنده دماغ و افکار آنان را تلطیف و مستعد سازند تا بتوانند ماوراء قدرت مادی و حکومت شخصی را بنگرند و دریابند که این مخلوق و این جهان برای اطاعت از فرد و قبول تحمیلات شخصی که زائیده شده غرور و خودخواهی است خلق نشده اند، و حفظ نظام اجتماع جز با تامين تمايلات معقولانه عامه مردم امکان پذیر نیست و بهمین جهت هر يك از سلاطین و امراء با دانش و فضل و شعر و ادب سروکار داشته و آشنا بوده اند، کمتر دیده شده است که از راه خیر و صلاح منحرف شوند چنانکه میبینیم شاه جهان بیگم که فرمانروائی مطلق العنان بوده چون از تعلیمات واقعی دینی و اخلاقی پیروی میکرده میگوید:
ای چرخ چه کردی به سلیمان و سکندر؟
كز تو هوس عیش بود شاه جهان را
هیچ عاملی جز تلطیف روح و تزکیه نفس يك بانوئی را که بر تخت فرمانروائی نشسته و بر عوج قدرت مطلقه قرار دارد و غرور زنانه هم باید بر آن افزوده شود به حقیقت بینی در عدم ثبات کر و فر ظاهری وا نمیدارد تا بگوید:
شاه جهانم بیگمان، هم تاج ور در هندوان
جز یاد داور در جهان، دارم نه سودای دگر
و همین سنخ تفکر است که این بانوی صاحب کمال و جمال، و دارای قدرت مطلقه را راه میاندازد که وجب بوجب زمینهای قلمرو فرمانروائی را بازدید و مساحی کند و در آبادی آن برای سعادت و آسایش مردم آنجا اهتمام ورزد و برای آنکه خدا و خلق از او راضی شوند به ساخت مسجد و بیمارستان و کارهای خیر دیگر اقدام نماید.
خيرات حسان جلد دوم، اشعار ذیل را بنام شاه جهان ثبت کرده و با تجلیل از ادب دوستی و طبع شاعرانه وی یاد میکند:
دریافت، عطای کبریائی ما را
در حضرت دوست، جبهه سائی ما را
چون عاجزی از پادشهان مقبول است
نازم که کشد به پادشاهی ما را
یا:
چون بال و پر افشاند و چون دام ببرّد؟
صیدی که ز صیاد بریدن نتواند؟
یا:
بیدل مباش شاه جهان این محبت است
صد بار زنده گردم و مرگ آرزو کنم