این شعر معروف از کیست؟
این شعر معروف از کیست؟
غزل معروفش که زیاد شنیده اید:
هر دیده برخسار تو بر دوختنی نیست
هر سینه و دل لایق هر سوختنی نیست
ناصح بتو از زمزمه عشق چه گویم
این مسئله رمزی است که آموختنی نیست
گفتم که بجان ميخرم يك بوسه ز لعلت
خندید و بر آشفت که بفروختنی نیست
زینسان که دریدم ز غمت حلیه جانرا
دیگر بجهان تا به ابد دوختنی نیست
الف) بانو شاعره فصل بهار/ ایران الدوله/ جنت
ب) بانو شاعره زیبنده/ فرشته/ جهان
ج) بانو شاعره مهدعلیا/ جهان
د) بانو شاعره جهان دهلویه
ه) بانو شاعره جهان آراء بیگم
و) بانو شاعره جهان خاتون
ز) بانو شاعره حاجیه زند
ح) بانو شاعره ماه تابان/ قمر السلطنه
٧ پاسخ
انوری (متوفای ۵۷۵ ق) بزرگترین شاعر سبک بینابین است. اشعار او بویژه قصایدش، نمونۀ کامل سبک این دوره است. او همانند ابوالفرج رونی به مضامین علمی در اشعارش بسیار اهمیت میدهد و قصایدش آمیزه ای از مضامین علمی، فلسفی و نجومی است و همین منجر به دشواری فکری اشعارش شده است. در اشعار او دو سبک زبانی مشخص به چشم میآید. در قصیده او به سبک تشریفاتی و رسمی ای شعر میسراید و با استدلالهای علمی و فضل فروشیها و هنرنماییهای خود آن را برجسته میسازد که سبک دوره هم محسوب میشود، اما در قطعات و غزلیات، او با انتخاب واژگان خاص و ساختار نحوی به همراه طبیعت گفتار و سادگی آن، سبکی ساده و صمیمی را نشان میدهد. غزل او بی آلایشی عشق را نشان میدهد. به عبارت دیگر، قصاید او نهایت ذهن گرایی و قطعات او نهایت واقع گرایی را نشان میدهد وغزلیات حالتی میانه دارند. شعر انوری از نظر زبانی ساده و روان است بگونه ای که انوری با مخاطب خود بسیار عامیانه و به دور از پیچیدگی سخن میگوید. نمونه ای از شعر انوری:
ز عشق تو نهانم آشکارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز باغ وصل تو گل کی توان چید
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
ولی در پای تو گشتم بدان بوی
که عهدت همچو عشقم پایدارست
دلم رفت و ز تو کاری نیامد
مرا با این فضولی خود چه کارست
چو گویم بوسه ای گویی که فردا
کرا فردای گیتی در شمارست/ انوری، دیوان اشعار.
از حبسیههای مشهور مسعود سعد سلمان این حبسیۀ اوست که در بیان حال خود در زندان نای سروده:
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای
پستی گرفت همت من زین بلند جای
آرد هوای نای مرا نالههای زار
جز نالههای زار چه آرد هوای نای
گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر
پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای
نه نه ز حصن نای بیفزود جاه من
داند جهان که مادر ملکست حصن نای
من چون ملوک سر ز فلک برگذاشته
زی زهره برده دست و به مه بر نهاده پای/ دیوان مسعود سعد سلمان.
بانو شاعره گوهر
نامش گوهر دختر موسی خان قاجار و مادرش طیغون دختر فتحعلیشاه است، نویسنده خیرات حسان، گوهر را زنی با دانش و كمال و پاک طينت توصیف کرده و مینویسد: در علم نجوم بصیرت داشته و شعر را بسیار خوب میگفته و يك رباعی و دو بیت از يك قصيده و يك بیت از غزلی بنام نمونه آثار طبعش ضبط کرده است. دیوان چاپ شده اشعار این بانو که در سال ۱۳۱۹ هجری قمری به دستور میرزا احمدخان فاتح الملك به خط محمد اسمعيل، پسر ملا احمد خوانساری به چاپ رسیده. قصاید ترجیعات وغزليات و رباعيات و يك تضمين از غزل شيخ سعدى در این دیوان دیده شد که جمعاً بالغ بر شش هزار بیت میشود، قصائد اغلب در مدح ائمه اطهار و ناصر الدین شاه و عزت الدوله و فخر الدوله و مهدعلیا است، قصاید و غزلیات و رباعیاتش دلالت میکند طبعی قادر وتوانا و اطلاعاتی وسیع در فن شعر و مطالعاتی کافی در آثار شعرای گذشته داشته و قصائدش سبك عراقی دارد و در غزل بیشتر از طیبات و بدایع سعدی و گاهی از حافظ سرمشق گرفته و روی هم رفته بسیار منسجم و روان و پخته شعر گفته است و این بانو قصیده سرای زنان شاعر و قاآنی این گروه در دوران قاجاریه باید شناخته شود. در میان زنان فارسی سرا کمتر شاعری مانند گوهر دیده میشود که در قصیده سرائی طبعش توانا و قادر است و پیداست که در مکتب قاآنی که معاصر وی بوده به پرورش طبع خود در قصیده سرائی پرداخته و در این رشته به استثناء پروین اعتصامی که شیوه جداگانه و ممتازی دارد و یا رابعه، هيچيك از زنان شاعر در اسلوب قصیده سرائی خصوصاً به سبك قاجاریه به پای گوهر نمیرسند و معلوم است مطالعه و تتبع زیاد در آثار استادان قصیده سرا، چه معاصران خود و چه قدما داشته. و این غزل با قلم نی مرکب در حاشیه دیوان به خط خود گوهر نوشته شده است و بهمین خط در بعضی اشعار اصلاح و اضافه دیده میشود، خط شکسته نستعلیق است و پخته ولی در عین حال معلوم است که خط، خط زن است:
شکن زلف مسلسل برخت بر زده
خانه صبر مرا آتش بر در زده
دوش در بزم که بودی مکن این بار نهان
آشکار است ز چشم تو که ساغر زده
داده بر چشم سیه عشوه فروشی تعلیم
از پی بردن دل حیلۀ دیگر زده
سرتسلیم نهاده است به پیشت ز وفا
تیر مژگان جفا از چه به گوهر زده
بانو شاعره زهره
تذکرة الخواتین مینویسد زهره بانوئی بوده هنرمند و با ذوق و زیبا و خوشروی، در فن رقص وعلم موسيقى بصیرت و وقوف کامل داشته، شعر و نثر اردو و فارسی را خوب میگفته و خوب مینوشته و در علم عروض وقافیه اطلاعات کافی داشته و خط نستعلیق را زیبا مینوشته. بانو زهره اهل و ساكن لكنهور هندوستان و همسر یکی از متمكنين و دولتمندان بوده و از آثار طبع او این چند قطعه شعر برای معرفی سبک شعری او درج میگردد:
هی هی چه بی حیاست که در پیش مردمان
پروانه را به بزم بغل گیر کرد شمع
همچنین:
رفته رفته تا به حالم مهربان گردد طبیب
این جراحتها که من دارم کهن خواهد شدن
همچنین:
خبر از من که برد تا بغلام بابا
زهره در بزم غزل تازه نوایی دارد
مراد از غلام که در مصرع اول این قطعه شعر ذکر شده است غلام باباخان رئیس بندر سورت بوده و این شعر، مقطع غزلی است که زهره برای وی که عنوان نوابی داشته گفته. قدمت این اشعار به سالهای حکومت صفویه در ایران میرسد.
بنده خدایی ناعادلانه بر فردوسی حکیم تاخته و او را متهم به نژاد پرستی کرده و گفته: فردوسی در اشعارش در مورد کشتار کُرد و بلوچ و… اینگونه به تمجید وتوصیف سلاطین ظالم میپردازد و اظهار خرسندی میکند؛ اما شونیزم فارس اینگونه تحریف میکنند که فردوسی تنها به توصیف پرداخته است. همه این اشعار و نظم، بیانگر برهه هایی از تاریخ سرزمین بقول فردوسی پارسی هستند و در اینجا که از کشتار ملتهای دیگر میسراید اظهار خرسندی میکند. شاهنامه پژوهان فارسی چگونه میخواهند این اشعار که درتمجید کشتار ملتهای غیر فارس است را توجیه کنند؟
او از بلوچ كشی انوشيروان به نيكی ياد كرده و گفته:
سراسر بشمشیر بگذاشتند
ستم کردن ِلوچ برداشتند
/واقعا این بی انصافی هست که اشعار فردوسی را ناجوانمردانه تغییر دهند و با آن چماق بسازند چون فردوسی اینگونه گفته:
سراسر به شمشیر بگذاشتند
ستم کردن و رنج برداشتند
بیان فردوسی در مورد شمشیر کشیدن و جنگیدن برای برداشتن ستم و رنج غارتگران و راهزنان هست، ولی ایشان مغرضانه بلافاصله شعر جعلی دیگری را با این شکل آورده:
/بشد ایمن از رنج ایشان جهان
بلوچی نماند آشکار و نهان
همه رنج ها خوار بگذاشتند
در و کوه را، خانه پنداشتند
/خوبه این بنده خدا توجه داشته باشه که اصل شعر این هست:
ببود ایمن از رنج شاه جهان
بلوجی نماند آشکار و نهان
چنان بُد که بر کوه ایشان گله
بُدی بی نگهبان و کرده یله
که اشاره به آرامش و امنیت رعیت از دست راهزنان اقوام بلوج و بلوص و لوچ در منطقه قفص هست، این ربطی به قوم سیس و کوچ و بلوچ ندارد، اَشکَش قهرمان بلوچ بوده و فردوسی او را اینگونه ستوده و معرفی میکند:
چو لهراسْب و چون اَشکَشِ تیزچنگ
چو رستم سپهبد دمنده نهنگ
فردوسی از لوچ و بلوچ و گیل بعنوان مرزبانان و جنگجویان ایرانی یاد کرده و کلا سه مرتبه به بلوچ اشاره کرده، از جمله که گفته:
یکی بارگه ساخت روزی به دشت
ز گرد سواران هوا تیره گشت
همه مرزبانان زرین کمر
بلوچی و گیلی به زرین سپر
پس بلوچی و گیلی، آنهم بصورت کاملا رسمی و با افتخار، بصورت زرین کمر و زرین سپر، دوشادوش سایر اقوام لوچ و سیس، از ایران زمین دفاع کرده اند، چون در دو جای دیگر هم ، همینگونه افتخار آمیز از بلوچ بعنوان مرزبانان و جنگجویان نام برده و گفته:
سپاهش ز گردان کوچ و بلوچ
سگالیده جنگ و برآورده خوچ
همچنین:
هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ
ز گیلان جنگی و دشت سروچ
و این بنده خدا جنگیدن با راهزنان بُلوج را، که در تاریخ ایران و دوران طولانی کشتار و غارت و ناامنی ایجاد میکرده اند و ذکر آن در منابع تاریخی موجود است را، با بَلوچ به هم قاطی کرده و در پایان این شعر فردوسی را آورده:
از اینان فراوان و اندک نماند
زن و مرد و جنگی و کودک نماند
بعد نتیجه گرفته که نسل بلوچ را بخاطر نژادپرستی کندند، خب قوم بلوچ هنوز هم هستند، این اقوام لوچ و بُلوج بودند که در کوهها مخفی زندگی میکردند و بخاطر وحشی گری نابود و ریشه کن شدند، که مربوط به زمان پادشاهی کسری نوشین هست.
بانو شاعره دلشاد: صاحب تذکرة الخوانین مینویسد: دلشاد بانوی شاعری بوده است که جزء سخن گویان بلیغ شمرده شده و بعضی گفته اند یکی از زنان فتحعلیشاه بوده و این بیت را از او ذکر میکند:
طاعات منكران محبت قبول نیست
صد بار اگر به چشمه زم زم وضو کنند
در این وزن و ردیف و قافیه، بانو نيمتاج سلماسی شاعر زمان طلوع مشروطیت نیز غزلی دارد که مطلع آن اینست:
ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند
باید نخست کاوه خود جستجو کنند
امروزه در گروههای ادبی مرسوم شده که کلام فاقد آرایه های ادبی یا صنایع بدیع و تکنیک های شعری را بی ارزش میشمارند و هنگام نقد به فحوای نظم نظاره نمیکنند و تنها میگویند: فاقد آرایه های ادبی است. در حالیکه بیشتر سروده های سعدی نظم است و برخی از ابیاتش را با هزار شعر خیال انگیز نمیتوان عوض کرد،
مانند :
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست/ حافظ شیرازی
در عفو لذتی است که در انتقام نیست/ ناشناس
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ حافظ شیرازی
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد/ سعدی شیرازی
با کدام آرایه های ادبی میتوان بهتر از مصاریع فوق سرود؟
باید زمانی از آرایه های ادبی بهره برد که برای بهتر ادا کردن احساس و اندیشه بدان نیاز باشد. یعنی ایجاد آن به اقتضا و فرمان احساس و اندیشه صورت بپذیرد و گرنه شعر خیال انگیز دارای آرایه های ادبی که بویی از بیان احساس و اندیشه نبرده باشد؛ صنعتگری ای بیش نیست و چنین سروده، از درجه ی اعتبار ساقط است، در حقیقت اینجاست که ارزش یک نظم پر احساس مشخص میشود.