گفتگوهای روزمزه سازندگان واژگان آینده سخنگان است - جستاری در باره واژگان زیبایی که پارسی آنها بسیار دلنشین تر است.
درود بر همه ، خویش تنها یک رهگذر کوته زمان در این پیشینه سخنگان پارسی هستم ، یک پارسی زبان که دوست دارد پارسی سخن بگوید.
به تازگی به آبادیس پیوستم ، گرچه از پیش از آن بهره میبردم ، در آبادیس دیدم بسیاری از دوستان در بخش بپرس یک کار گیرا میکنند ، واژگانی را میگویند و پرسشی درباره چمار آنها میپرسند ، گفتم منم چنین کاری بکنم ، چندین واژه پارسی را که کم رنگ تر شدند یا بسیار پنهان تر از واژگان های بیگانه آنها هستند بگویم ، گرچه من کوشش کردم که تنها به جای اینکه همتای پارسی آنهارا بگویم درباره آن هم چند سخنی بگویم که چرا از دیدِ من زیبا و دلنشین هستند ، کوشش کردم برای واژگان که میگویم یک چکامه ساده دلی بنویسم یا نمونه نوشتاری بنویسم ، دیگه آنچنان هم خوب نیستم در چنین چیز هایی (:
استفاده :" بهره" این واژه بسیار زیبا برای جایگزین "استفاده" است واژه بهره از واژه "بهرک" پارسی میانه آمده است و با چیز های که من جستجو کردم با واژه "بهره " از واژه "بهر" ساخته شده است به چم "سهم" و بهرک به چم بخشی کوچک است ، زمانی که ما میگیم از چیزی بهره بردم ، از چیزی سهمی داشتم
«از چیزی سهم گرفتن» → «از چیزی سود بردن» → «به کار گرفتن»
" نمیدانم درست است واژه بهرک پارسی میانه از "bāra" پارسی کهن آمده است" (درباره ریشه کهنتر آن دیدگاههای گوناگون هست)
واژگان که از بهره ساخته شدند که بسیار گیرا هستند : "استفاده کردم" : بهرهمند شدم ، بهرمندی ، بهره ور ، بهرهمندی ، بهره وری ، بهره رسان ، بهره کشی و ...
یک چکامه کوتاه هم نوشتم :
چو از مهرِ جهان تو بهرمندی
ز دانش دلِ تو خرسندی
اگر خواهی بر سرِ برجی روی
گزند آیدت چون بدی پسندی
مشکل : دشوار ، پیچیده
بگذارید تنها یکی از همتا هارا درباره اش اندکی بگویم "دشوار" که از "دش" و "وار" آمده است ، "دش" تا جایی که گمان میکنم از "دژ" امده است یک پیشوند پادساز است و "وار" به چم "راحت" و "سادگی" است پس چم آن "چیزی که ساده نیست" با انکه در "وار" چم "مانند" یا "دارای ویژگی" = "سنگوار ، کودکوار "
در هر گونه اگر از دیدِ "دارای ویژگی ببینم " میشود "دارای ویژگی سختی / ناهمواری "
نمونه :
کنون من به دستوری شهریار
بپیمایم این راه دشوار خوار.
"فردوسی" در نمونه های نبیگ"دهخدا"
موضوع : نهاد ، زمینه ، جستار
این واژه بسیار گسترده شده است در پارسی امروزی ، چرا که ما برای بیشتر چیز ها از این واژه بهره میبریم مانند :
"موضوع فیلم ، موضوع حرف ، موضوع مشکل"
بگذارید پیش از آن بییایم ریشه این واژه بیگانه را ببینیم این واژه از واژه "وضع" آماده است به چم "گذاشتن ، نهادن" است موضوع به چم "چیزی که گذاشته شده است" گرچه هر چه جلو رفته فرگشتی کرده اکنون به چم "سوژه چیزی ، چیزی که دارای گفتگو است " اگر بخواهیم از دیدِ همتا سازی نگاه کنیم واژه "نهاد" بهترین گزینه است گرچه از دیدِ من "زمینه" بسیار گیرا تر است و فراگیر تر است مانند :
زمینه نگاره
زمینه درگیری
زمینه جستار
میدونی موضوع چیه = میدونی نکته ، پرسمان ، نگرداشت چیه
این واژه آنچنان فراگیر شده است که چم های بسیار در پیکربندی نوشته های گوناگون دارد.
دلیل : انگیزه ، چرایی
من همیشه از "چرایی" به جای "دلیل" بهرگیری میکنم چرا به اندیشه من زیباتر و نکته را بهتر میرساند
چرا چنین کردی ، به چرایی (انگیزه) آن چیز
چرا چنین کردی ، به دلیل آن چیز
واژه انگیزه از واژه انگیختن می آید به چم "برپا کردن " ، "به جنبش در آوردن چیزی" این واژه اندکی به اندیشه من از واژه "دلیل" فراتر است میتواند موجی از درون باشد یا جرقه ای در کنش
گرچه واژه "چرایی" از "چرا" + "ی" آمده است که به چم "پرسش از علت " است باز هم این بسیار زیبا است ، من خودم برای "دلیل" بیشتر از "چرایی" بهرهمند میشوم با آنکه همه چیز بستگی به ساختار نوشته دارد.
فکر کنم : گمان کنم
من در آبادیس در این باره گفتم :
به اندیشه من زمانی که ما از نوشته "فکر کنم" بهره میبریم ، از درستی آن آسوده دل نیستیم برای همین واژه "گمان" بهترین جایگزین آن است
دانش : چیزی صد در صدی پذیرش شده است
باور : چیزی که تنها خودمان پذیرش کردیم
گمان : چیزی که تنها حدس و احتمال میدهیم
نمونه :
فکر کنم به پایان رسیده است = گمان کنم به پایان رسیده است
واژه گمان یک واژه ریشه دار در پارسی است که در پهلوی هم به همین ریخت بوده است : gumān
فکر : اندیشه ، پندار
واژه "فکر" به چم کنش هوشی است ، واژه اندیشه از واژه پهلوی " handēšhag " میآید به چم " فرایند کارِ ذهن برای سنجیدن، بررسی کردن، سبکسنگین کردن" با آنکه واژه "پندار" همانند "باور" است به اندیشه من "پندار نیک" به آن چم است که باوری که داری چیزی که به آن میپنداری یا اندیشه میکنی نیک باشد
پس در اینجا هم بستگی به ساختار نوشته میتواند جایگزین شوند
برای نمونه :
فکر کردن : اندیشیدن
چیزی که در هوش خود داری : پندار
اندیشه ← فرایند
پندار ← نگاره هوش
گمان ← حدس
باور ← پذیرش
اشتباه : لغزش ، نادرستی ، کوتاهی
واژه اشتباه از "شبه" و "شبیه" می آید به چم "مانند شدن ، به نادرست همانند چیز دیگر گرفتن ،واژگان "لغزش" و "نادرستی " با هم ناهمسانی های ریزی دارند برای همین واژگان پارسی در گفتار روزمره میتواند زیبا تر باشد :
"لغزش" به "اشتباه ناخواسته"(سر خوردن ، سریدن) گویند با آنکه "نادرستی " سراسری تر است به همه اشتباهات گویند یا ناراستی" و واژه "کوتاهی" هم واژه جا افتاده است به چم "کمتر از باید کاری کردن" همه چیز بسته به گونه نوشتار دارد
تا اینجا نوشته بسیار به درازا کشیده شده است اکنون کوته تر مینویسم تا اندکی فشرده تر شود.
حس و احساس : سهش ، دریافت
«حس» با «حواس» همریشه است، اما «احساس» ساختار گسترشیافته همان ریشه در عربی است و بیشتر به ساختار درونی اشاره دارد ، جایگزین پارسی بسیار زیبایی داریم "سهش" هم سو با واژه "سهیدن" است به چم "احساس کردن" این واژه به یک بخش پیش از "آگاهی و آشکاری " است :
سهش → دریافت اولیه
آگاهی → پردازش ذهن
آشکار شدن → فرجام شناخت
واژه "دریافت" سراسری تر است و این هم زیباست برای بهرهمندی در این زمینه
نمونه :
من حس کردم نباید بروم = من دریافتم نباید بروم ، من سهیدم نباید بروم
«سهش» واژهای پارسی و همسو با «کشش» و «بینش» است و بیشتر در بخش دریافتن بیرونی کاربرد دارد. «دریافت» گستردهتر است و به آگاهی ذهنی نیز میرسد.
ثانیه : دم
واژه ثانیه در عربی هم سو با "ثنی" = دوتا کردن و "ثانی" =( دو ) می آید در پیوند با زمان نیست تا جایی که من پی بردم در گذشته میگفتند "دقیقه" و دومی آن "ثانیه" است
جایگزین پارسی آن میتواند واژه زیبای "دم" باشد به چم "لحظه ، یک نفس" یک دم = یک ثانیه
دقیقه : زم
واژه به چیزی "ریز ، باریک " میگویند دیرتر در رایشگری به چم بخش کوچک ساعت شد گمان کنم واژه "زمان" از "زم + ان" می آید به چم چندین زم ، زم به بخش های کوچک زمان هم میتوانیم بگویم چیزی کوته.
ساعت : گاس ، سایه
واژه ساعت از واژه ساعَ می آید که به چم "جنبیدن" است تا جای که پی بردم در عربی کهن به چم "هنگام و زمان" بوده است که دیرتر در رایشگری زمان سنجی شد و برابر با "60 زم شد"
جایگزین پارسی آن سایه یا گاس است
واژه گاس تا جایی که پی بردم از "گاه" امده است و چم زمان را هم میدهد برای سنجش زمان و واژه سایه ریشه دار تر از این سخنان است در زمان کهن زمانی که با سایه چوبی بر زمین و خورشید زمان را میسنجیدن میگفتند : سایه تا اینجا آمد ، سایه برگشت ...
واژه کهن برای این در پارسی "گاه" (گاس ) بوده گرچه از "سایه" هم بسیار بهرهمند میشند
موبایل : گوشی
واژه بسیار جا افتاده برای جایگزین واژه بیگانه موبایل به اندیشه من بسیار خوب است .
ریاضی ، ریاضیدان ، ریاضیات : رایشگری ، رایشگر ، رایشگاه ، واژه "ریاضی" از واژه "ریاضة" آمده به چم "پرورش دادن ، تمرین دادن " که دیرتر به چم "سنجش ، حسابگری " آمده است
واژه جایگزین آن که "رایشگری" است که واژه کهن پارسی است به چم "سنجیدن ، رایش کردن " در ذهن است که بسیار نزدیک تر از واژه "ریاضی" با زمینه اکنون اش است
ریاضی : رایشگری
ریاضیدان : رایشگر ، رایشدان
ریاضیات : رایشگاه
قانون : دستور ، روش ، داد
"قانون" که از "کانُن ، Kanun " یونانی(یا پارسی میانه ) آمده است در ریشه به چم «خطکش و معیار» بوده و دیرتر شده قاعده. "دستور" برای روش و قاعده انجام بسیار خوب است، و «داد» زمانی پای هوده و سامانِ دادگرانه در میان است، از دیدِ فرهنگی هتا ژرفتر از قانون است.
انگار واژه کانون پارسی است که قانون عربیزه شده واژه کانون پارسی است این را پی نبردم که از یونانی آمده است یا پارسی با آنکه واژه کانون در زبان های هم ریشه پارسی سرشار دیدِ شده است پس ریشه در زبان های هندواروپایی دارد در ریشه ، پس میتواند گفت کانون پارسی و یونانی هم ریشه هستند .
حق : هوده
«حق» در تازی به چم «درست، راست، سزاوار و بهرهٔ شایسته» است. همتای پارسی «هوده» واژهای کهن به چم «سود، بهره، آنچه به کسی میرسد». از دید چماریی ، «هوده» بیشتر بر بهره و سودِ بهجا تکیه دارد و در نوشتار اندیشهمحور، همسنگ خوبی برای «حق» است، هرچند در همهٔ بافتها جایگزین یکسان نمیشود. دیگر واژگان میتوان از "داد ، راست ، درست" بهرهمند شد
سیستم : سامانه :
"سیستم" از یونانی systema به چم "چیزهای کنار هم چیده و پیوسته" آمده. همتای پارسی "سامانه" از "سامان" ساخته شده، به چم آراستگی، نظم، و ساختِ هماهنگ. «سامانه» از دید ریشه و چم، همتراز و استوار است و بهخوبی چمار پیوستگیِ بخشها در یک ساختار را میرساند.
و بسیاری دیگر به گمان کنم همین ها بس هستند
اگر میخواستم بیشتر از این هارا بگویم بسیار زمان میبرد و متن بسیار دراز میشد تا همین جا بس است اندیشه شما در این باره چیست؟
اگر نادرستی در نوشته من میبینید خوشنود میشوم بهم بگید
با سپاس ، پیروز باشید ، بدرود.
مستر / mester /
برابر پارسی: سرور، سرکار
دنبال کنید
کلمات زیادی رو برگردان به سبک امروزی کردید منتها بیشتر انها کاملا ایرانی هستند فقط اکثریت نتونستن ریشه اصلیشو پیدا کنن . یه مثال براتون میزنم تا گفته من براتون سوال برانگیز نباشه کع چطور همچین ادعایی شده. . .
سیستم از زیست و زیستن آمده - - - - خب زیستن یعنی چی؟؟؟؟
زیست از ز ایستن آمده یعنی پایدار و از هستی آمده - یعنی چیزی که وجود و موجودیت دارد
قانون هم ایرانیست ؛ همشون ایرانی هستن این سیستم رو هم فقط برای روشن سازی ریشه یابی کردم . شاد باشید