مترادف های فارسی واژه سپاهان،جحفل
واژه ای هم معنی و مترادف واژه های:
فرمانده ارتش ها
سپاهیان
ارتش ها
غطرف
مشیر
٣ پاسخ
درود
به ترتیب، واژههای هممعنی و مترادف برای هر کلمه:
فرمانده ارتشها، سردار، فرمانده کل، سالار، امیر
سپاهیان، سربازان، جنگجویان، لشکریان، سپاه
ارتشها، لشکرها، سپاهها، قوا، نیروهای نظامی
غطرف، غبار، خاک، گرد، گرد و غبار
مشیر، وزیر، مشاور، وزیر اعظم، مشاور ارشد
با سلام
فرمانده ارتشها: ارتشبد
سپاهیان: لشکریان
ارتش ها: قشون
غطرف:سَرور، پادشاه مقتدر
(غطرف، متکبّر و خودآرا هم معنی میدهد.)
مُشیر: مارشال، سپهبد، سپهسالار
(معنی دیگر مشیر، مشاور و رایزن، وزیر)
سردار، امیر لشکر، فرماندهکل
هممعنی: سردار، سپهسالار
منبع: دهخدا، عمید
لشکریان، سربازان، رزمندگان
بار معنایی بسته به متن میتواند رسمی یا حماسی باشد.
منبع: دهخدا، معین
لشکرها، سپاهها، قشون
قشون و جیش کاربرد قدیمیتر دارند.
منبع: دهخدا، عمید
در منابع معتبر (دهخدا، معین، عمید) ثبت نشده؛ احتمالاً املای نادرست یا واژهٔ محلی است.
پیشنهاد: املای درست را بررسی کنید.
مشاور، رایزن، مستشار
در متنهای قدیم: مشیر دولت، مشیرالملک.
منبع: دهخدا، معین
جحافل هم می شود سپاهیان