پرسش خود را بپرسید

معادل ترکیبات زیر را بنویسید

تاریخ
١٠ ماه پیش
بازدید
١٦٩

مغز کوبی
برآهخت
زیبق تافته
دراها
اعدای

٨٦,٥٠٣
طلایی
٥٦
نقره‌ای
١,٢٧٣
برنزی
٢,٩٣٩

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

با سلام 

مغزکوبی:  کوبیدن مغز، کوفتن سر

براهخت: برکشید

(برآهخت پس تیغ تیز از نیام
بغرید چون شیر و برگفت نام)

زیبق تافته: جیوه برافروخته (تافته: گداخته ، تابان، برافروخته)

دراها: ناقوس‌ها، جرس‌ها

اعدا: عدوها، دشمنان

٣٩,٩٤٩
طلایی
٢٤
نقره‌ای
٤٠٢
برنزی
٢٨٦
تاریخ
١٠ ماه پیش

درود بر شما
بسیار عالی

درود

      مغزکوبی، مغزکوب کردن (به معنی فریب دادن یا کلاهبرداری)

 برافروخت، خشمگین کرد، تحریک کرد

زیبق تافته: جیوه‌تافته، تیز و چابک (معمولاً برای توصیف فرد زیرک و هوشیار)

دراها: درها (جمع در)

اعدای: دشمنان، مخالفان (جمع عدو)

٦٣٨,٨٢٥
طلایی
٦٣٤
نقره‌ای
٤,٠١٤
برنزی
٦,٠٩٦
تاریخ
١٠ ماه پیش

درود بر شما
در مورد دراها سایر معانی را هم بنویسید

🔹 مغز کوبی

  • معنی: کوبیدن یا خرد کردن مغز (مثلاً مغز بادام، گردو، یا هر دانه‌ای).
  • معادل ساده: «مغز خردشده»، «مغز کوبیده»، «پودر مغز».

🔹 برآهخت

  • فعل کهن: برکشید، بالا برد، افراشت.
  • معادل ساده: «افراشت»، «بالا برد»، «برافراشت».

🔹 زیبق تافته

  • زیبق = جیوه.
  • تافته = گداخته، تابیده.
  • ترکیب: «جیوه‌ی گداخته» یا «جیوه‌ی تابان».
  • معادل ساده: «جیوه‌ی مذاب» یا «جیوه‌ی درخشان».

🔹 دراها

  • جمع «درا» (واژه‌ی کهن برای درهم یا درایم = واحد پول).
  • معادل ساده: «سکه‌ها»، «درهم‌ها»، «پول‌ها».

🔹 اعدای

  • جمع «عدو» = دشمن.
  • معادل ساده: «دشمنان»، «خصمان».

📌 پس معادل‌ها به‌ترتیب:

  • مغز کوبی → مغز خردشده / پودر مغز
  • برآهخت → برافراشت / بالا برد
  • زیبق تافته → جیوه‌ی مذاب / جیوه‌ی درخشان
  • دراها → سکه‌ها / پول‌ها
  • اعدای → دشمنان / خصمان
٨٢٦,٨٧٧
طلایی
٧٩٨
نقره‌ای
٩,٢٣٤
برنزی
٦,٩٨٨
تاریخ
١٠ ماه پیش

درود بر شما
در مورد درا و دراها تجدید نظر فرمایید

همچنین در مورد مغزکوبی

لغت نامه دهخدا
درا. [دَ] ( اِ ) درای. ( غیاث اللغات و گوید در مؤید به کسر تحقیق شده است ) . زنگ. جلجل. زنگله. ژنگله. زنگ که بر اشتر و استر و خر آویزند. زنگ که با کاروانیان بود. درای کاروان. هر چیز که آواز دهد از زنگ و جز آن. برنگ.

-
١٠ ماه پیش

مغزکوبی
1. ( فیزیکی – قدیمی/محاوره ای ) : اشاره به کوبیدن یا ضربه زدن به سر یا مغز ( در معنای واقعی یا در توصیف خشونت ) .
مثال: «با مشت مغزکوبی کرد» → ضربه ی شدید به سر وارد کرد.

-
١٠ ماه پیش

2. ( استعاری – اصلی ) : به معنای فشار ذهنی شدید، خستگی فکری، یا کوبیدن ذهن با اطلاعات یا استرس.
مثال: «این درس ها مغزکوبی می کنه» → این درس ها ذهن رو له می کنه.
3. ( طنزآمیز – محاوره ای ) : برای توصیف چیزی که ذهن رو خسته یا گیج می کنه.

-
١٠ ماه پیش

درود بر شما
بسیار عالی

مغزکوبی=کوبیدن  سر ومغز وخونین کردن آن

برآهخت=برکشیدن 

زیبق تافته=جیوه گداخته

دراها=شیپورها و ناقوسها 

اعدای=دشمنان وخصمان

١٣٨,٢٧٤
طلایی
١٥٨
نقره‌ای
٨٣١
برنزی
١,٩٧٨
تاریخ
١٠ ماه پیش

درود بر شما
بسیار عالی

١

پاسخ شما