پرسش خود را بپرسید

معادل ترکیبات زیر را بنویسید

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٩٥

مغز کوبی
برآهخت
زیبق تافته
دراها
اعدای

٢٥,٧٤٣
طلایی
٥
نقره‌ای
٩٤٠
برنزی
١,٦٩٥

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود

      مغزکوبی، مغزکوب کردن (به معنی فریب دادن یا کلاهبرداری)

 برافروخت، خشمگین کرد، تحریک کرد

زیبق تافته: جیوه‌تافته، تیز و چابک (معمولاً برای توصیف فرد زیرک و هوشیار)

دراها: درها (جمع در)

اعدای: دشمنان، مخالفان (جمع عدو)

٢١٣,٦١٦
طلایی
١٠٠
نقره‌ای
٣,٣٤٨
برنزی
٢,٧٢٣
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
در مورد دراها سایر معانی را هم بنویسید

با سلام 

مغزکوبی:  کوبیدن مغز، کوفتن سر

براهخت: برکشید

(برآهخت پس تیغ تیز از نیام
بغرید چون شیر و برگفت نام)

زیبق تافته: جیوه برافروخته (تافته: گداخته ، تابان، برافروخته)

دراها: ناقوس‌ها، جرس‌ها

اعدا: عدوها، دشمنان

٢٤,٩٥٤
طلایی
١٦
نقره‌ای
٣٤٨
برنزی
١٤٣
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
بسیار عالی

🔹 مغز کوبی

  • معنی: کوبیدن یا خرد کردن مغز (مثلاً مغز بادام، گردو، یا هر دانه‌ای).
  • معادل ساده: «مغز خردشده»، «مغز کوبیده»، «پودر مغز».

🔹 برآهخت

  • فعل کهن: برکشید، بالا برد، افراشت.
  • معادل ساده: «افراشت»، «بالا برد»، «برافراشت».

🔹 زیبق تافته

  • زیبق = جیوه.
  • تافته = گداخته، تابیده.
  • ترکیب: «جیوه‌ی گداخته» یا «جیوه‌ی تابان».
  • معادل ساده: «جیوه‌ی مذاب» یا «جیوه‌ی درخشان».

🔹 دراها

  • جمع «درا» (واژه‌ی کهن برای درهم یا درایم = واحد پول).
  • معادل ساده: «سکه‌ها»، «درهم‌ها»، «پول‌ها».

🔹 اعدای

  • جمع «عدو» = دشمن.
  • معادل ساده: «دشمنان»، «خصمان».

📌 پس معادل‌ها به‌ترتیب:

  • مغز کوبی → مغز خردشده / پودر مغز
  • برآهخت → برافراشت / بالا برد
  • زیبق تافته → جیوه‌ی مذاب / جیوه‌ی درخشان
  • دراها → سکه‌ها / پول‌ها
  • اعدای → دشمنان / خصمان
٥٩٣,٢٦٧
طلایی
٤٧٧
نقره‌ای
٧,٤٥٢
برنزی
٤,٦٣١
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
در مورد درا و دراها تجدید نظر فرمایید

همچنین در مورد مغزکوبی

لغت نامه دهخدا
درا. [دَ] ( اِ ) درای. ( غیاث اللغات و گوید در مؤید به کسر تحقیق شده است ) . زنگ. جلجل. زنگله. ژنگله. زنگ که بر اشتر و استر و خر آویزند. زنگ که با کاروانیان بود. درای کاروان. هر چیز که آواز دهد از زنگ و جز آن. برنگ.

-
٢ هفته پیش

مغزکوبی
1. ( فیزیکی – قدیمی/محاوره ای ) : اشاره به کوبیدن یا ضربه زدن به سر یا مغز ( در معنای واقعی یا در توصیف خشونت ) .
مثال: «با مشت مغزکوبی کرد» → ضربه ی شدید به سر وارد کرد.

-
٢ هفته پیش

2. ( استعاری – اصلی ) : به معنای فشار ذهنی شدید، خستگی فکری، یا کوبیدن ذهن با اطلاعات یا استرس.
مثال: «این درس ها مغزکوبی می کنه» → این درس ها ذهن رو له می کنه.
3. ( طنزآمیز – محاوره ای ) : برای توصیف چیزی که ذهن رو خسته یا گیج می کنه.

-
٢ هفته پیش

درود بر شما
بسیار عالی

مغزکوبی=کوبیدن  سر ومغز وخونین کردن آن

برآهخت=برکشیدن 

زیبق تافته=جیوه گداخته

دراها=شیپورها و ناقوسها 

اعدای=دشمنان وخصمان

٢٦,٣٩٥
طلایی
١٠
نقره‌ای
٣١٧
برنزی
٣٥٧
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
بسیار عالی

پاسخ شما