پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,١٥٦)

بازدید
٢٧,٧١٦
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

used to indicate that something has been achieved with little or no effort برای نشان دادن اینکه چیزی با تلاش کم یا بدون تلاش به دست آمده است، استفاده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

galvanic skin response تغییر در مقاومت الکتریکی پوست که در لحظات احساسات شدید رخ می دهد؛ اندازه گیری این تغییر در آزمایش های دروغ سنجی استفاده می شود.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

come upon a person or situation suddenly or unexpectedly به طور ناگهانی یا غیرمنتظره با شخصی یا موقعیتی روبرو شدن مثال؛ He was clearly not expecting ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ Their opposition to planning for full employment was a lost cause. She decided her acting career was a lost cause. I'm a lost cause when it c ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a foolish or eccentric person یک فرد احمق یا عجیب و غریب مثال؛ The guy is a nutbar.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

an incompetent or stupid person; an idiot آدم بی کفایت یا احمق؛ احمق و نادان مثال؛ He looked a right prat in that pink suit. You've made me spill m ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فعل cause ( someone ) to feel extremely upset or disappointed به شدت باعث ناراحتی یا ناامیدی کسی شدن. It guts me to think about what my mother and ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"Low hire, low fire" ( یا گاهی "low - hire, low - fire" ) یک اصطلاح رایج در اقتصاد و بازار کار آمریکا است که وضعیت فعلی بازار کار را توصیف می کند. ب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دیدگاه ها، برداشت ها یا احساس/نظر مثال؛ Perceptions of the job market also declined this month. برداشت/دیدگاه مردم نسبت به بازار کار هم در این ماه ک ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤

نتیجه، عدد گزارش شده یا مقدار شاخص است. در زمینه ی اقتصادی و گزارش های آماری ( به خصوص در اخبار مالی آمریکا ) ، وقتی می گویند "the reading"، معمولاً ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

a large number of something تعداد زیادی از چیزی مثال؛ Their clients were using a host of different advertising methods. A host of people attended th ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

withdraw a claim or assertion in the face of opposition در مواجهه با مخالفت، ادعا یا گزاره خود را پس گرفتن مثال؛ Party leaders backed down and rescin ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

to rattle someone is to upset or irritate them ناراحت کردن یا تحریک کردن کسی مثال؛ The creaking upstairs was starting to rattle me.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

A lectern is a standing reading desk with a slanted top, on which documents or books are placed as support for reading aloud, as in a scripture readi ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to inform on ( someone ) , esp to the police ( به کسی ) خبر دادن، مخصوصاً به پلیس مثال؛ He refused to grass on his friends. Someone grassed him up.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ready for any eventuality; alert آماده برای هر احتمالی؛ هوشیار مثال؛ He carries out random spot checks to keep everyone on their toes. His fiery cam ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

have a second job, typically secretly and at night, in addition to one's regular employment علاوه بر شغل اصلی خود، شغل دومی داشتن، که معمولاً مخفیانه ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

a painkiller that helps relieve pain and reduce swelling ( inflammation ) مسکنی که به تسکین درد و کاهش تورم ( التهاب ) کمک می کند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

to prepare for an activity or job with new equipment آماده شدن برای یک فعالیت یا شغل با تجهیزات جدید مثال؛ The company is tooling up for the predicte ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

abstaining from drinking alcohol پرهیز از نوشیدن الکل مثال؛ He was supposed to be on the wagon. Don't offer her wine; she's on the wagon.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

something very difficult to understand چیزی که درک آن بسیار دشوار است. مثال؛ It's not rocket science to understand that more roads mean more vehicle ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

temporarily act or speak on behalf of someone else موقتاً از طرف شخص دیگری عمل کردن یا صحبت کردن مثال؛ The post - holder is required to deputize for ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

non - standard form of something شکل غیر استاندارد چیزی/something مثال؛ There's summat wrong with him.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

tell off or criticize someone. کسی را سرزنش کردن یا مورد انتقاد قرار دادن مثال؛ she goes on at him continually. She goes on at him continually for ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

said to tell someone to go away or stop behaving in a foolish way به کسی گفتن بره پی کارش یا از رفتار احمقانه اش دست بردارد. مثال؛ "Can you lend me ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( British English, offensive, slang ) a rude way of telling somebody to go away, used instead of 'fuck off' see also effing. ( انگلیسی بریتانیایی، ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

get in touch with someone با کسی ارتباط برقرار کردن. مثال؛ when you're passing back, give me a shout. I'll give you a shout when it's time to leave.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( نیروی هوایی ایالات متحده ) یک اصطلاح عمومی برای کارمندان نیروی هوایی وظیفه فعال است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مگنی شات، یک مکمل تغذیه ای باکیفیت است که در راستای کمک به سلامت سیستم عصبی، استخوان ها و عضلات فرموله شده است. مگنی شات، دارای ویتامین های B1 ، B6 ، ...

پیشنهاد
٢

ویتامین D3 ( کوله کلسیفرول ) ویتامین D تنها ویتامین با نقش هورمونی است. ویتامین D3 برای جذب کلسیم و متابولیسم استخوان اساسی است. این ویتامین جذب رو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ویتامین B6 در متابولیسم پروتئین نقش دارد که برای ترمیم و رشد ماهیچه ها ضروری است. این به سنتز انتقال دهنده های عصبی که انقباضات ماهیچه ای را تسهیل می ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

It's telling someone to be aware of a danger and take avoiding action از خطر آگاه باشید و از اقدام اجتناب کنید.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

A weapon, especially a gun or a knife سلاح، به خصوص تفنگ یا چاقو

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

a worthless, inadequate, or despicable man آدم بی ارزش، بی کفایت یا نفرت انگیز. مثال؛ Joe is a wasteman who is not on my level. He turned out to be ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

To organize or solve one's personal problems. deal with all your problems سازماندهی یا حل کردن مشکلات شخصی خود. مثال؛ John took a week off work to ...

پیشنهاد
٩

One hand washes the other describes a transaction in which two people help each other, two people work toward the same goal, or two people exchange f ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

# پری ستزی: تعریف و توضیحات **پری ستزی** ( Paresthesia ) به احساسات غیرطبیعی مانند گزگز، سوزن سوزن شدن، بی حسی یا احساس خارش در نواحی مختلف بدن اشار ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پری ستزی ( Paresthesia ) به احساسات غیرطبیعی مانند گزگز، سوزن سوزن شدن، بی حسی یا احساس خارش در نواحی مختلف بدن اشاره دارد. این احساسات معمولاً به طو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

گاباپنتین یکی از داروهایی است که ممکن است برای درمان گزگز پا ( پدیده ای که به آن پری ستزی نیز گفته می شود ) تجویز شود. این دارو به ویژه در مواردی که ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

to arrive late or unannounced دیر رسیدن یا بدون اطلاع قبلی وارد شدن مثال؛ They rocked up at about 2. 00 p. m. They rocked up two hours late, dressed ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Officer In Care مددکار اجتماعی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مثال؛ Their research bogged down because they lacked the laboratory expertise. تحقیقات آنها به دلیل نداشتن تخصص آزمایشگاهی به بن بست خورد. The car ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

به عنوان فعل lose one's nerve and decide not to do ( something ) جا زدن و تا آخر تحمل مشکلی را نکردن مثال؛ The leader had completely bottled his con ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

همچنین chat for england This idiom describes a person who talks a lot The phrase talk for England describes someone who is talkative ( i. e. talks a ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

to have no support for what one thinks, says, or does نداشتن هیچ مدرک و پشتوانه ای درباره آنچه یک فرد فکر می کند، می گوید یا عمل می کند مثال؛ He cla ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

کوفتی where's that flaming taxi?

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

find or get something مثال؛ I haven't got my hands on a copy yet.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

slang to incriminate ( someone ) on a false charge; frame اصطلاح عامیانه متهم کردن کسی با یک ادعای بی اساس، دسیسه کردن برای کسی، پاپوش دوختن برای کس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

فهمیدن، یاد گرفتن یا تسلط پیدا کردن به یک موضوع یا مهارت. این عبارت معمولاً در موقعیت هایی استفاده می شود که فرد به خوبی چیزی را یاد گرفته و یا درک ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1. to support someone during a difficult time حمایت کردن از کسی در دوران سختی مثال؛ He was a real friend to see me through my long illness. 2. See ...