پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)
🔸 مثال ها: • As the year draws to a close, families gather to celebrate. با نزدیک شدن سال به پایان، خانواده ها برای جشن گرد هم می آیند. • The com ...
🔸 معادل فارسی: • نمایش فرعی • برنامه ی جانبی • موضوع حاشیه ای ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( نمایشی – اصلی ) : ...
🔸 مترادف ها: dilemma – predicament – puzzle – uncertainty – confusion – perplexity 🔸 مثال ها: • The manager was in a quandary about firing the empl ...
🔸 مثال ها: • He was convicted of assault of a public servant during a traffic stop. او به جرم حمله به مأمور دولت در جریان توقف رانندگی محکوم شد. ...
🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** آسیبی یا زخمی که فرد خودش به بدن خود وارد کرده است. - *مثال:* He suffered a self‑inflicted wound. او دچا ...
🔸 معادل فارسی: • فتنه انگیزی • تحریک علیه حکومت • شورش طلبی • در محاوره: آشوب گری، تحریک به شورش ________________________________________ 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • پشیمان کننده • موجب حس پشیمانی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** چیزی که باعث ا ...
🔸 معادل فارسی: • قدرت داشتن • در قدرت بودن • اعمال نفوذ کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی – اصلی ) :** ...
فولسِم 1. ( رسانه ای – کاربردی ) : امروزه بیشتر بار منفی دارد؛ یعنی �اغراق آمیز و غیرصادقانه�. مثال: The spokesman offered a fulsome apology. سخن ...
🔸 مترادف ها: trigger – spark – ignite – provoke – set off – cause 🔸 مثال ها: • The scandal touched off a wave of criticism. رسوایی موجی از انتقاده ...
مانِتِری پولی، مالی، وابسته به پول ________________________________________ 🔸 مترادف ها: financial – fiscal – pecuniary – economic – currency - ...
🔸 معادل فارسی: • حساب وکتابش درنمیاد • اعداد و ادعا با هم جور نیست • قضیه نمی خونه / می لنگه • در محاوره: یه جاش میلنگه، جمعش درنمیاد __________ ...
سویژِن ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • ترغیب • اقناع • متقاعدسازی • در زبان محاوره ای: �زور نرم�، �وادار کردن با حرف ...
🔸 معادل فارسی: • بی عرضه • بی اثر / بی نتیجه • ناتوان / بی کفایت • در زبان محاوره ای: �دست و پا چلفتی�، �بی خاصیت� ___________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • اغراق آمیز به نظر رسیدن • بیش از حد بزرگ نمایی شدن • غیرواقعی جلوه کردن • خیلی پرطمطراق بودن ________________________________ ...
اِپلام 🔸 مترادف ها: confidence – poise – composure – assurance – self‑possession 🔸 مثال ها: • She performed the difficult task with aplomb. او کار ...
بِلای 🔸 **معادل فارسی طبیعی** - دروغین جلوه دادن - نقض کردن / بی اعتبار کردن - خلاف واقع نشان دادن - پرده برداشتن از نادرستی - - - ### ...
🔸 **معادل فارسی طبیعی** - موسیقی آرام و راحت - موسیقی بی دغدغه - موسیقی سبک و دلنشین - موسیقی ریلکس - - - ### 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( ...
🔸 تعریف ها ( پزشکی – اصلی ) : یک واکنش شدید و نادر به داروها که می تواند پوست، خون و اندام های داخلی را درگیر کند. ( کاربردی – بالینی ) : بروز ت ...
🔸 **معادل فارسی طبیعی** - لذت بردن از دیوانگی - هیجان گرفتن از جنون - انرژی گرفتن از هرج ومرج - کیف کردن از بی منطقی - - - ### 🔸 **تعر ...
🔸 **معادل فارسی طبیعی** - کوتاه شدن ( زندگی/فرصت ) - ناتمام ماندن - به پایان رسیدن زودهنگام - ناگهانی قطع شدن - - - ### 🔸 **تعریف ها** ...
🔸 **معادل فارسی طبیعی** - با اتهام روبه رو شدن - متهم شدن به - تحت پیگرد قرار گرفتن - - - ### 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** ...
🔸 مثال ها She is studying parasitology to become a medical researcher. او انگل شناسی می خواند تا پژوهشگر پزشکی شود. Parasitology helps us underst ...
🔸 مثال ها The comedian played off the exchange with the audience to create more laughter. کمدین از گفت وگو با تماشاگران بهره برد تا خنده ی بیشتری ا ...
🔸 **معادل فارسی طبیعی** - فحش بسیار رکیک ( معادل لعنتی یا ک… در فارسی ) - به هیچ وجه در گفت وگوی محترمانه یا رسمی استفاده نمی شود. - - - ## ...
"سوارکار مسابقه بشکه دوانی" یا "اسب سوار بشکه دوان" - - - ### 🔸 **تعریف و کاربرد** - **Barrel racing**: یک مسابقه ی پرهیجان در رودئو که در آن سو ...
🔸 مترادف ها flourishing – thriving – expanding – blossoming – growing 🔸 مثال ها The burgeoning tech industry is transforming the economy. صنعت ف ...
🔸 **تعریف ها** 1. ** ( اصلی – روزمره ) :** چیزی را در وضعیت کنترل یا محدودیت نگه داشتن. 2. ** ( استعاری – کاربردی ) :** جلوگیری از رشد یا شدت گرفت ...
رِناوْن 🔸 مترادف ها fame – reputation – distinction – eminence – prestige 🔸 مثال ها He achieved international renown as a filmmaker. او به عنوا ...
🔸 **تعریف ها** 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** تولید یا انتقال پیام هایی که آشکارا بیان می شوند، بدون لایه های پنهان یا استعاری. 2. ** ( کاربردی – ا ...
🔸 **معادل فارسی** - دسته - گروه - نسل ( در یک دوره خاص ) - مجموعه - - - 🔸 **تعریف ها** ** ( استعاری – کاربردی ) :** گروهی از افراد ی ...
🔸 **معادل فارسی** - به گذشته نگاه کردن - بازنگری کردن - مرور کردن - به عقب نگریستن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( اصلی – روزمره ) :** ن ...
🔸 **معادل فارسی** - ادای احترام - بزرگداشت - ستایش - تجلیل - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** سخن، نوشته یا عملی که برای ...
🔸 **تعریف ها** 1. ** ( علمی – هندسه/فیزیک ) :** شکلی که قرینه یا تقارن ندارد. 2. ** ( کاربردی – روزمره ) :** چیزی که متوازن یا هماهنگ نیست. 3. ** ...
این کُمِنشُرِت 🔸 **معادل فارسی** - نامتناسب - غیرقابل سنجش - بی تناسب - ناهماهنگ - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** چیزی ...
🔸 تعریف ها 1. ( اصلی – مثبت ) : داشتن تمرکز کامل بر یک هدف یا ایده، بدون حواس پرتی. 2. ( کاربردی – منفی ) : گاهی به معنای لجباز یا انعطاف ناپذیر ...
( استعاری – کاربردی ) : وقتی کسی می گوید My Sapphire، یعنی گوهر من، عزیز من، یا کسی که ارزشمند و کمیاب است. 🔸 مثال ها You are my diamond, shining t ...
🔸 **معادل فارسی** - تکیه گاه - ستون استوار - پشتیبان محکم - سنگ صبور - - - 🔸 **مترادف ها** pillar – anchor – support – mainstay – back ...
🔸 **معادل فارسی** - به زندان افتادن - سر از زندان درآوردن - گرفتار زندان شدن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به زند ...
🔸 مترادف ها in large numbers – en masse – by the dozens – in crowds 🔸 مثال ها Fans came in droves to see the concert. طرفداران دسته دسته برای دی ...
🔸 **معادل فارسی** - سرپوش گذاشتن - موقتاً پنهان کردن - رفع سطحی مشکل - لاپوشانی کردن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( استعاری – اصلی ) :* ...
🔸 **معادل فارسی** - به حال خود رها کردن - تنها گذاشتن - بی پشتیبان گذاشتن - در معرض آسیب یا شکست رها کردن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ...
🔸 **معادل فارسی** - تنظیم اندازه ی درست ( سازمان یا تیم ) - تعدیل نیرو / کوچک سازی یا بزرگ سازی متناسب - بهینه سازی ساختار - - - 🔸 **تعر ...
🔸 **معادل فارسی** - در پرده ای از راز پوشیده بودن - در هاله ای از ابهام قرار داشتن - رازآلود بودن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( ادبی – ا ...
🔸 مثال ها The private eye followed the suspect through the city. کارآگاه خصوصی مظنون را در شهر دنبال کرد. She hired a private eye to investigate ...
🔸 **معادل فارسی** - در فضای محرمانه ی مطلق - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( فرهنگی – اصلی ) :** اصطلاحی طنزآمیز که از سریال کمدی آمریکایی *Get S ...
**Takedown** اسم 🔸 معادل فارسی - نقد کوبنده ( در رسانه و نوشتار ) - سرنگونی / پایین کشیدن ( در معنای فیزیکی یا استعاری ) - افشاگری شدید - ...
معادل فارسی طبیعی: گرایش عمدتاً زن محور با کشش اندک به مردان کاربرد: برای کسانی که خود را �تقریباً� همجنس گرا یا دوجنس گرا می دانند، اما کشش شان به م ...
🔸 معادل فارسی - بیداری کوتاه - بیداری ریز - بیداری لحظه ای - در محاوره: چشم باز کردن لحظه ای - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی خواب – اصل ...
🔸 معادل فارسی - دوباره به خواب رفتن - آرام آرام خوابیدن - چرت زدن دوباره - در استعاره: بازگشتن به حالت بی خبری یا غفلت - - - 🔸 تعریف ه ...