hang back


(مثلا به واسطه ی کمرویی یا ترس) در جای خود ایستادن، جلو نرفتن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. I saw him step forward momentarily but then hang back, nervously massaging his hands.
[ترجمه ترگمان]او را دیدم که به جلو گام بر می داشت، اما بعد عقب می ماند و با حالتی عصبی دست هایش را ماساژ می داد
[ترجمه گوگل]من او را دیدم گام به جلو لحظه ای، اما سپس عقب عقب، عصبی دست خود را ماساژ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Even his closest advisers believe he should hang back no longer.
[ترجمه ترگمان]حتی مشاورین نزدیک او فکر می کنند که او دیگر نباید بر می گردد
[ترجمه گوگل]حتی نزدیکترین مشاوران او معتقدند که او دیگر نباید آویزان شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Please help yourself, don't hang back.
[ترجمه ترگمان]لطفا به خودت کمک کن، عقب نرو
[ترجمه گوگل]لطفا به خودت کمک کنی، عقب نشینی کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They will then hang back on closing the deal.
[ترجمه ترگمان]آن ها سپس بر روی بستن قرارداد باز خواهند ماند
[ترجمه گوگل]سپس آنها را در بستن معامله آویزان می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There's no need to hang back - you can sing as well as anyone.
[ترجمه ترگمان]نیازی نیست که تو هم به خوبی کسی آواز بخوانی - تو هم می توانی آواز بخوانی
[ترجمه گوگل]نیازی به عقب نیست - شما می توانید آواز خواندن و همچنین هر کسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I propel Rainbow towards her, but hang back myself, struggling to remember the proper formula for deflecting these desperate wanderers.
[ترجمه ترگمان]به سمت او حرکت می کنم، اما خودم را عقب می اندازم و سعی می کنم فرمول مناسبی را به خاطر بیاورم که این گونه سرگردان بیچاره را منحرف کنم
[ترجمه گوگل]من رنگین کمان را به سمت او حرکت می دهم، اما خودم را عقب می اندازم، تلاش می کنم که فرمول مناسب برای خنثی کردن این مهاجمان ناامید را به خاطر بسپارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. After that, I stuck to business, trying to hang back within myself.
[ترجمه ترگمان]بعد از آن، من به کار خود ادامه دادم و سعی کردم خودم را عقب بکشم
[ترجمه گوگل]پس از آن، من به کسب و کار گیر، تلاش برای آویزان کردن در داخل خودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I hang back from any group activities.
[ترجمه ترگمان]من از هر گونه فعالیت گروهی برمی گردم
[ترجمه گوگل]من از فعالیت های گروهی عقب می افتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Do I hang back and crawl through the remaining 52 turns at their speed?
[ترجمه ترگمان]من به عقب بر می گردم و از میان دو ۵۲ باقی مانده به سرعت آن ها بر می گردانم؟
[ترجمه گوگل]آیا من به عقب رفته و از طریق 52 چرخش باقی مانده در سرعت خود خزیدن؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Never hang back. Get out there and go for it.
[ترجمه ترگمان] هیچوقت عقب نکش برو بیرون و برو دنبالش
[ترجمه گوگل]هرگز عقب نشینی بیرون بروید و برای آن بروید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They're likely to hang back and watch before participating in a social situation.
[ترجمه ترگمان]آن ها احتمالا قبل از شرکت در یک وضعیت اجتماعی، بر می گردند و تماشا می کنند
[ترجمه گوگل]آنها احتمالا عقب می مانند و قبل از شرکت در وضعیت اجتماعی تماشا می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The far wiser policy would have been to hang back and make it harder for Putin to find a pretext for invasion.
[ترجمه ترگمان]سیاست خردمندانه ای برای عقب رانده شدن و سخت تر کردن آن برای پوتین برای یافتن بهانه ای برای حمله بود
[ترجمه گوگل]سیاست پرمشغله ای بود که می توانست پاتین را به عقب بر گرداند و به همین دلیل استعفای خود را سخت تر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Take big risks hang back.
[ترجمه ترگمان]ریسک بزرگی به همراه داشته باشید
[ترجمه گوگل]ریسک بزرگی را ببند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We must all join in this - there is no room for anyone to hang back.
[ترجمه ترگمان]ما باید به این ملحق بشیم - جایی برای برگشتن وجود نداره
[ترجمه گوگل]ما همه باید به این ملحق باشیم - هیچ کس برای عقب نشینی اتاق وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• be reluctant to proceed, hesitate; drag or fall behind others who are proceeding

پیشنهاد کاربران

بی میلی نشان دادن

پشت دیگران قایم شدن، دست دست کردن تا اینکه دیگران آن کار را انجام دهند
مکث کردن

میتواند معادل اصطلاح بی خیال شدن باشد. برای مثال I wanted to tell her but then hung back. می خواستم بهش بگم ولی بعد بی خیال شدم یا منصرف شدم.
در جا زدن
تردید کردن
درنگ کردن
معطل کردن
پشت گوش انداختن
پشت سر کسی ایستادن، عقب ایستادن
پا پس کشیدن، خود را عقب کشیدن
Stay/remain behind
کنار وایسادن، دست نگه داشتن، معطل وایسادن
Most of them went up to their hotel rooms, but I hung back.
There's no need to hang back - you can sing as well as anyone.

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما