constabulate

پیشنهاد کاربران

کُن استَبیولِیت
🔸 معادل فارسی:
• مثل پلیس گشتن و مراقبت کردن، پلیس بازی درآوردن
• وظایف پلیسی انجام دادن
• گشتن ( در نقش پلیس )
• ( در بافت تخصصی ) به عنوان پلیس ( constable ) عمل کردن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( عامیانه ) "I'm not constabulating for nobody, I'm just trying to get by. "
برا کسی پلیس بازی درنیاوردم، فقط دارم روزگار می گذرونم.
( طنز ) "Stop constabulating around the house and let us relax!"
بسه دیگه توی خونه پلیس بازی درنیار، بذار یه کم راحت باشیم!