پیشنهادهای نگار اسلامی (٤٢)
آوانویسی: /kole bom/ نقش دستوری: عبارت وصفی تعریف ( فارسی ) گفته می شود از کاری که شروع کردن یا دست زدن به آن برای شخص دشوار است، هرچند ممکن است پس ...
آوانویسی: /to mir�j/ نقش دستوری: عبارت سوگند تعریف ( فارسی ) معنی تحت الفظی : تو بمیری عبارتی برای قسم خوردن یا تأکید بر راست بودن سخن، به معنای �به ...
آوانویسی: /ej k�fer b�m sit/ ( تقریبی ) نقش دستوری: عبارت عاطفی / دعایی تعریف ( فارسی ) عبارتی است با ترجمه تحت الفظی الهی برایت کافر بشوم که برای ...
آوانویسی: /t�ʃ be k�ret/ نقش دستوری: عبارت تحسینی / اصطلاح تعریف ( فارسی ) عبارتی برای تحسین کسی که کاری را با زرنگی، مهارت، ظرافت یا زیرکی انجام د ...
آوانویسی: /ʃejtun/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) عنکبوت؛ بندپایی هشت پا که تار می تند و برای شکار حشرات از آن استفاده می کند. معادل های فارسی عن ...
آوانویسی: /lulu karbal�yi/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) کفشدوزک؛ حشره ای کوچک، گرد و معمولاً قرمز با خال های سیاه که در فرهنگ عامه نشانهٔ خوش یم ...
آوانویسی: /t�m�te/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) گوجه فرنگی؛ میوهٔ خوراکیِ گیاه گوجه فرنگی که در آشپزی و تهیهٔ انواع غذاها به کار می رود. معادل ...
آوانویسی: /kofe/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) سرفه؛ خروج ناگهانی و شدید هوا از ریه ها برای پاک کردن راه های تنفسی یا در اثر بیماری و تحریک گلو. ...
آوانویسی: /v�ʃqe/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) عطسه؛ خروج ناگهانی و غیرارادی هوا از راه بینی و دهان در اثر تحریک مخاط بینی. معادل های فارسی عطس ...
نقش دستوری: صفت تعریف ( فارسی ) بسیار خسته، کوفته و از پاافتاده؛ حالتی که فرد بر اثر کار زیاد، فعالیت شدید یا فشار جسمی احساس بی حالی و درماندگی می ...
آوانویسی: /b�rd/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) سنگ؛ جسمی سخت و طبیعی که بخشی از پوستهٔ زمین را تشکیل می دهد. معادل های فارسی سنگ English stone r ...
آوانویسی: /dʒ�rniy�n/ نقش دستوری: مصدر ( فعل متعدی ) تعریف ( فارسی ) چرخاندن؛ چیزی یا بخشی از بدن را به دور محور خود حرکت دادن یا تغییر جهت دادن. ...
آوانویسی: /sok sil�/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) سوراخ سُنبه؛ منفذ یا سوراخ بسیار کوچک و باریک. معادل های فارسی سوراخ سُنبه سوراخ ریز منفذ کوچک ...
آوانویسی: /dol�v/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) کمد دیواری؛ کمدی که در داخل دیوار ساخته می شود و برای نگهداری لباس، وسایل و لوازم خانه به کار می ...
آوانویسی: /dʒeqele/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) پسر؛ جوان یا پسری که معمولاً به صورت غیررسمی و محاوره ای به او اشاره می شود. این واژه اغلب برای ...
آوانویسی: /esbi/ نقش دستوری: صفت تعریف ( فارسی ) سفید؛ دارای رنگ سفید یا روشن. معادل های فارسی سفید English white تعریف انگلیسی White; having the ...
معادل های فارسی برادر داداش ( در گفتار محاوره ای، بسته به بافت ) Brother مثال ( لری ) اُو گِووم هِه. ترجمه فارسی او برادر من است. ترجمه انگلیسی H ...
نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) مرد؛ مرد بالغ یا مرد بزرگسال. معادل های فارسی مرد مرد بزرگسال English man adult man تعریف انگلیسی An adult male per ...
نقش دستوری: مصدر ( فعل متعدی ) تعریف ( فارسی ) قطع کردن؛ بریدن یا جدا کردن بخشی از چیزی. معادل های فارسی قطع کردن بریدن جدا کردن English to cut to ...
نقش دستوری: مصدر ( فعل لازم ) تعریف ( فارسی ) خم شدن؛ بدن یا بالاتنه را به سمت پایین یا جلو خم کردن یا خم شدن. معادل های فارسی خم شدن دولا شدن به ...
آوانویسی: /ʃemenidan/ ( نقش دستوری: مصدر ( فعل متعدی ) تعریف ( فارسی ) مایع یا غذای نیمه مایع را با قاشق، ملاقه یا وسیله ای دیگر به هم زدن تا مواد ...
آوانویسی: /belom/ نقش دستوری: فعل امری تعریف ( فارسی ) مرا رها کن؛ دست از سرم بردار؛ مزاحم من نشو. معادل های فارسی ولم کن. رهایم کن. دست از سرم ...
/kashkwar/ حرکتِ کشیدنِ خمیازه همراه با کش وقوس دادن بدن، دست ها یا اندام ها، معمولاً پس از خواب، استراحت یا خستگی، که باعث احساس تجدید نیرو و رفع کس ...
آوانویسی: /moʃgelom/ نقش دستوری: قید / عبارت گفتاری تعریف ( فارسی ) برای بیان تردید نسبت به وقوع یا درستیِ چیزی؛ به معنای �بعید می دانم�، �گمان نمی ...
آوانویسی: /pal�m bor�m/ نقش دستوری: عبارت عاطفی / شبه جمله تعریف ( فارسی ) عبارتی برای ابراز تأسف، انزجار، شرمندگی یا نکوهش در برابر کاری بسیار ناپ ...
نقش دستوری: عبارت فعلی تعریف ( فارسی ) نداشتن میل، اشتیاق یا حال وهوای حضور در جشن ها، مهمانی ها، بزم ها یا دیگر گردهمایی های شاد. معادل های فارسی ...
آوانویسی: /dɑːlu/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) : زن سالخورده؛ پیرزن. معادل های فارسی: پیرزن زن سالخورده بانوی سالمند English: old woman elderly ...
آوانویسی: /tilike/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) : نوعی خوراک سنتی لری که از ماست و سبزیجات، به ویژه سبزی های کوهی، تهیه می شود. این غذا با موادی ...
آوانویسی: /t͡ʃulestan/ نقش دستوری: مصدر ( فعل لازم ) تعریف ( فارسی ) : از شدت خستگی، کار یا فشار جسمی کاملاً از پا افتادن، توان خود را از دست دادن ...
آوانویسی: /lu d�ge/ نقش دستوری: عبارت فعلی تعریف ( فارسی ) : لرزیدن یا تکان خوردن لب ها بر اثر سرما. معادل های فارسی: لب از سرما لرزیدن لب به رعشه ...
نقش دستوری: مصدر تعریف ( فارسی ) : لرزیدن یا به رعشه افتادن بر اثر سرما. معادل های فارسی: از سرما لرزیدن به رعشه افتادن از سرما از سرما به خود لرزید ...
آوانویسی: /kelesb�r/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) : جهنم؛ در کاربردهای روزمره اغلب در نفرین، دشنام یا برای راندن کسی به کار می رود. معادل های فا ...
نقش دستوری: عبارت فعلی تعریف ( فارسی ) : ناگهان و بر اثر ترس، شوک یا غافلگیری از جا پریدن یا به شدت هراسان شدن. معادل های فارسی: از جا پریدن یک دفعه ...
نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) : سخن گفتن دربارهٔ کسی در غیاب او، به ویژه با بیان عیب ها، انتقادها یا مطالب ناخوشایند؛ پشت سر کسی حرف زدن یا غیبت کر ...
نقش دستوری: عبارت دعایی / اصطلاح تعریف ( فارسی ) : عبارتی برای قدردانی از لطف یا پیشنهاد کمکِ کسی که معمولاً هنگام رد کردن مؤدبانهٔ آن به کار می رود. ...
آوانویسی: /rekest�n/ ( تقریبی ) نقش دستوری: مصدر ( فعل لازم ) تعریف ( فارسی ) : خراشیده شدن یا ساییده شدن سطح پوست یا جسم در اثر تماس با سطحی زبر ی ...
واژه: ریاسی آوانویسی: /rij�si/ ( تقریبی ) نقش دستوری: اسم ( در ترکیب هایی مانند �سی ریاسی� ) ؛ گاهی نیز در نقش قید به کار می رود. تعریف ( فارسی ) : ...
/pen. t͡ʃok/ ( تقریبی ) نقش دستوری: صفت تعریف ( فارسی ) : صفتی برای فردی که فضولانه می خواهد از همه چیز سر دربیاورد، در کار دیگران دخالت کند یا از ا ...
/�l�z�ŋɡi/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) : موجودی خیالی یا دیوی در افسانه ها و داستان های عامیانهٔ لری که برای ترساندن کودکان و بازداشتن آن ها از ا ...
/�semun ɣorombe/ نقش دستوری: اسم تعریف ( فارسی ) : رعد و برق؛ پدیدهٔ جوی همراه با صدای رعد و درخشش برق، معمولاً هنگام طوفان. معادل های فارسی: رعد و ...
/dezg/ نقش دستوری: صفت تعریف ( فارسی ) : غذایی که به طور کامل نپخته باشد. مثل هویج نپخته معادل های فارسی: نیم پز ناپخته خوب جا نیفتاده ( بسته به بافت ...
معنی فارسی : کلمه ی لری به معنای قابلمه :Synonyms Container Cooking pot Saucepan ( if specifically for cooking ) :Definition A round, deep contain ...