آوانویسی: /rekest�n/ ( تقریبی )
نقش دستوری: مصدر ( فعل لازم )
تعریف ( فارسی ) : خراشیده شدن یا ساییده شدن سطح پوست یا جسم در اثر تماس با سطحی زبر یا تیز، به گونه ای که خراش یا ساییدگی ایجاد شود.
... [مشاهده متن کامل]
معادل های فارسی:
خراشیده شدن
ساییده شدن
زخم سطحی برداشتن
English:
to get scratched
to be scraped
to get grazed
تعریف انگلیسی: To become scratched or scraped as a result of rubbing against or coming into contact with a rough or sharp surface.
مثال ( لری ) : دَسِم رِکِست.
ترجمه فارسی: دستم خراشیده شد.
ترجمه انگلیسی: My hand got scratched.
یادداشت: این فعل معمولاً برای خراش یا ساییدگی سطحی پوست یا اشیا به کار می رود و لزوماً به زخم عمیق اشاره ندارد.
نقش دستوری: مصدر ( فعل لازم )
تعریف ( فارسی ) : خراشیده شدن یا ساییده شدن سطح پوست یا جسم در اثر تماس با سطحی زبر یا تیز، به گونه ای که خراش یا ساییدگی ایجاد شود.
... [مشاهده متن کامل]
معادل های فارسی:
خراشیده شدن
ساییده شدن
زخم سطحی برداشتن
تعریف انگلیسی: To become scratched or scraped as a result of rubbing against or coming into contact with a rough or sharp surface.
مثال ( لری ) : دَسِم رِکِست.
ترجمه فارسی: دستم خراشیده شد.
ترجمه انگلیسی: My hand got scratched.
یادداشت: این فعل معمولاً برای خراش یا ساییدگی سطحی پوست یا اشیا به کار می رود و لزوماً به زخم عمیق اشاره ندارد.