انجنیدن
لغت نامه دهخدا
واژه نامه بختیاریکا
پیشنهاد کاربران
نقش دستوری: مصدر ( فعل متعدی )
تعریف ( فارسی )
قطع کردن؛ بریدن یا جدا کردن بخشی از چیزی.
معادل های فارسی
قطع کردن
بریدن
جدا کردن
English
to cut
to chop
to sever ( depending on context )
... [مشاهده متن کامل]
تعریف انگلیسی
To cut, sever, or remove part of something.
مثال ( لری )
اَنگستسن اَنجِنین.
ترجمه فارسی
انگشتش را قطع کردند.
ترجمه انگلیسی
They cut off his finger.
تعریف ( فارسی )
قطع کردن؛ بریدن یا جدا کردن بخشی از چیزی.
معادل های فارسی
قطع کردن
بریدن
جدا کردن
... [مشاهده متن کامل]
تعریف انگلیسی
مثال ( لری )
اَنگستسن اَنجِنین.
ترجمه فارسی
انگشتش را قطع کردند.
ترجمه انگلیسی
چویل کِـرّ کمر باد اوشنیده
دل کر کاردین تر غم انجنیده
کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است
گوشت تن مجتازان انجیده کباب است.
منوچهری.
زمین خسته از خون انجیدگان
هوا بسته از آه رنجیدگان.
... [مشاهده متن کامل]
نظامی
بخنجر همه تنش انجیده اند
بر آن خاک خونش پشنجیده اند.
ز تیرش رخ مه سکنجیده شد
ز تیغش دل چرخ انجیده شد
لبیبی
دل کر کاردین تر غم انجنیده
کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است
گوشت تن مجتازان انجیده کباب است.
منوچهری.
زمین خسته از خون انجیدگان
هوا بسته از آه رنجیدگان.
... [مشاهده متن کامل]
نظامی
بخنجر همه تنش انجیده اند
بر آن خاک خونش پشنجیده اند.
ز تیرش رخ مه سکنجیده شد
ز تیغش دل چرخ انجیده شد
لبیبی