نقش دستوری: عبارت فعلی
تعریف ( فارسی )
نداشتن میل، اشتیاق یا حال وهوای حضور در جشن ها، مهمانی ها، بزم ها یا دیگر گردهمایی های شاد.
معادل های فارسی
دل و دماغ نداشتن
حوصلهٔ جشن و مهمانی نداشتن
... [مشاهده متن کامل]
حالِ بیرون رفتن نداشتن
بی میل بودن به شرکت در محافل شادی
English
to be in no mood for celebrations
to have no desire to attend a gathering
to not feel like going to a party
to lack the spirit for social gatherings
تعریف انگلیسی
To have no desire, enthusiasm, or emotional readiness to attend celebrations, parties, or other joyful social gatherings.
مثال ( لری )
– اری عروسی فلانی؟
– نَه، دِلُم نِشَنگِه.
ترجمه فارسی
– به عروسی فلانی می روی؟
– نه، دلم نمی کشد / دل و دماغش را ندارم.
ترجمه انگلیسی
– Are you going to their wedding?
– No, I'm just not in the mood.
تعریف ( فارسی )
نداشتن میل، اشتیاق یا حال وهوای حضور در جشن ها، مهمانی ها، بزم ها یا دیگر گردهمایی های شاد.
معادل های فارسی
دل و دماغ نداشتن
حوصلهٔ جشن و مهمانی نداشتن
... [مشاهده متن کامل]
حالِ بیرون رفتن نداشتن
بی میل بودن به شرکت در محافل شادی
تعریف انگلیسی
مثال ( لری )
– اری عروسی فلانی؟
– نَه، دِلُم نِشَنگِه.
ترجمه فارسی
– به عروسی فلانی می روی؟
– نه، دلم نمی کشد / دل و دماغش را ندارم.
ترجمه انگلیسی