رچستن
واژه نامه بختیاریکا
پیشنهاد کاربران
نقش دستوری: مصدر
تعریف ( فارسی ) : لرزیدن یا به رعشه افتادن بر اثر سرما.
معادل های فارسی:
از سرما لرزیدن
به رعشه افتادن از سرما
از سرما به خود لرزیدن
English:
to shiver ( from cold )
... [مشاهده متن کامل]
to tremble with cold
تعریف انگلیسی: To shiver or tremble because of cold.
مثال ( لری ) : پِیع از سَرما رِچِستم.
ترجمه فارسی: از سرما لرزیدم.
ترجمه انگلیسی: I shivered from the cold.
یادداشت: این فعل به طور خاص به لرزیدن ناشی از سرما اشاره دارد، نه لرزیدن بر اثر ترس، هیجان یا بیماری.
تعریف ( فارسی ) : لرزیدن یا به رعشه افتادن بر اثر سرما.
معادل های فارسی:
از سرما لرزیدن
به رعشه افتادن از سرما
از سرما به خود لرزیدن
... [مشاهده متن کامل]
تعریف انگلیسی: To shiver or tremble because of cold.
مثال ( لری ) : پِیع از سَرما رِچِستم.
ترجمه فارسی: از سرما لرزیدم.
ترجمه انگلیسی: I shivered from the cold.
یادداشت: این فعل به طور خاص به لرزیدن ناشی از سرما اشاره دارد، نه لرزیدن بر اثر ترس، هیجان یا بیماری.
یخ زدن به زبان لری