آوانویسی: /dʒ�rniy�n/
نقش دستوری: مصدر ( فعل متعدی )
تعریف ( فارسی )
چرخاندن؛ چیزی یا بخشی از بدن را به دور محور خود حرکت دادن یا تغییر جهت دادن.
معادل های فارسی
چرخاندن
برگرداندن
... [مشاهده متن کامل]
گرداندن
English
to turn
to rotate
to twist ( depending on context )
تعریف انگلیسی
To turn, rotate, or move something around its axis or change its direction.
مثال ( لری )
سَرِت بِجَرن.
ترجمه فارسی
سرت را بچرخان.
ترجمه انگلیسی
Turn your head.
نقش دستوری: مصدر ( فعل متعدی )
تعریف ( فارسی )
چرخاندن؛ چیزی یا بخشی از بدن را به دور محور خود حرکت دادن یا تغییر جهت دادن.
معادل های فارسی
چرخاندن
برگرداندن
... [مشاهده متن کامل]
گرداندن
تعریف انگلیسی
مثال ( لری )
سَرِت بِجَرن.
ترجمه فارسی
سرت را بچرخان.
ترجمه انگلیسی