Choose the correct answer
Choose the correct answer:
If I (...) you, I would apologize.
A‑ am
B‑ were
C‑ have been
D‑ be
اگر من جای تو بودم، عذرخواهی میکردم.
٩ پاسخ
به گمان من گزینهٔ درست: B — were است.
If I were you, I would apologize.
اگر من جای تو بودم، عذرخواهی میکردم.
این یک شرطی نوع دوم است و برای بیان فرض یا توصیه از were استفاده میکنیم، حتی برای I.
درود بر شما و سپاس فراوان🌹🙏
ماسماليزيشن و پايان نامه نويسی: كمتر خانواده ای است که اين روزها درگير استرسهای پايان نامه نويسی در دانشگاه نباشد. خب، بالاخره موضوع تصویب شد. آخه همه اساتيد اعتراف داشتند كه چون موضوع مهم است نياز است، چندين جلسه درباره آن گفتگو كنند. خیلی خوشحال بودم، امروز موضوع پایان نامه تصویب، استاد راهنما معین و استاد مشاور مشخص شده بود. نخواستم داغی انگیزهام به سردی بگراید. همانجا بعد از جلسه يك راست سراغ استاد راهنمايم رفتم تا نکاتی از او سئوال کنم. استاد با عجله از اتاق بيرون رفت و من دوان دوان به دنبالش ميرفتم، من بدو.. آهو بدو.. تا به در بسته آسانسور رسیديم. با خودم گفتم: مگر ای آسانسور تو مدد كنی ما را. استاد ابتدا زوركی لبخندی به من و ديگر دانشجويان و دانش پژوهان زد و بعد به ساعتش نگاهی كرد و از بين جمعيت خود را به درب رسانید. من هم دنبال او جلو رفتم. شروع كرد بدون منطق خاصی همه دكمههای آسانسور فلکزده را ميفشرد و به سازنده آن آسانسور بیچاره دعا ميكرد، شما اینگونه تصور کنید که دعا میکرد، البته جوری دعا میکرد که اجدادشان در گور ميلرزيدند. با غرولندِ استاد جرأت نكردم حرفی بزنم، مگر اين كه با ترس و لرز بگويم: شُ شُ شماره همراه تونو لطف كنيد...؟ تا اينكه درِ آسانسور باز شد. بیشتر از یک نفر جا نداشت. دانش پژوهان و دانشجويان مؤدبانه تعارف کردند و نوبت خود را به استاد دادند و او هم بالفور گفت: بخشيد دو ساعت ديگه در فتلفورت تدريس دارم و ممكنه به پروازم نرسم... با عجله سوار شد. همینطور که درِ آسانسور داشت بسته میشد. گفتم: اُس اُس استاد! شماره تونو...؟! استاد با اخم گفت: چرا زودتر نگفتی الان وقت شماره گرفتنه؟ شماره منو یادداشت کن. اینجا دقت و سرعت عمل خیلی مهم بود، ولی متاسفانه، نه من در تگزاس زندگی کرده بودم كه مثل هفت تيركشان كابويی سرعت عمل داشته باشم، و نه دوره خاصی را برای این کار گذرانده بودم. با اين حال، با سرعت خواستم خودکار را از کیفم بیرون بکشم که در آسانسور کم کم خورشید چهره استاد را از من مخفی کرد. قسمتی از صدای استاد با فشار به بیرون رسید: منتظر چی هستی؟! يادداشت كن.... ۰۹۱۲۴ نميدانستم صدای استاد از طبقه پایین به بالا میآمد يا از طبقه بالا به پايين؟ اين مهم نبود. چيزی كه در آن لحظه اهميت داشت اين بود كه او داشت شماره اش را با صدای بلند میگفت. من چیزی به جز صدای مبهم نمیشنیدم با دقت همان شماره مبهم را در دفترچه حافظه كوتاه مدتم ثبت كردم و با تكرار، آن شماره را تا حافظه بلند مدتم هُل دادم. افرادی که با من بیرون آسانسور بودند، هر كدام یک خودکار دستشان بود و به من تعارف میکردند که شماره را یادداشت کنم، طبق معمول خودکار آن فردی را كه از همه جذاب تر بود گرفتم، کلاسورم را باز کردم تا شماره استاد راهنما را یاداشت کنم. برای پایان نامه نويسی شماره استاد راهنما حیاتی است و بدون آن یعنی غواصی كف اقيانوس، يا شایدم فضانوردی روی سقف آسمان، آنهم بدون کپسول اکسیژن؛ و اين يعنی خواندن فاتحه فارغ يا بیخيال التحصيلی. وقتی خواستم شماره را یادداشت کنم. هرچقدر فكر كردم ادامه شماره استاد يادم نيامد. حاضران دم آسانسور خواستند كمكم كنند، ولی وضع بدتر شد؛ عجيب بود که هر كدام چيزی ميگفت متفاوت از ديگری. ادامه دارد..🍓🍒🌹
کتاب سوزی: داستان دروغین به آتش کشیدن کتابخانه های ایران بدست اعراب صدر اسلام، که خیلی مطالب گفته و نوشته شده است، ولی بطور کلی فاقد سند و مدرک لازم هستند. باید تاریخ را با تمام معنی آن خواند و دید، و تمام اصول تاریخ تمدن و جغرافیا را در نظر داشت. قرار نیست هر دروغی را که گفتند، ما هم تکرار کنیم، کسانی که درباره این موضوع خیلی داغ و درد دل دارند، و مطالب و دلایل آنرا به نقد و تحلیل آوردند رو هم پاسخ میدهم، دروغ اول، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد: و علت اینکه ما از اخبار بی خبر مانده ایم، این است قتیبة بن مسلم باهلی، نویسندگان و هیربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید، و آنچه مکتوبات (خوارزمیان)، از کتاب و دفتر داشتند، همه را طعمه آتش کرد، (یعنی سال های ۹۰ هجری)، و از آنوقت خوارزمیان امی و بی سواد مانده اند... و کلی چرت و پرت بدون سند... اما پاسخ منطقی: خدا به ما عقل داده و در دنیایی که حقیقت را در جلو چشممان وارونه جلوه میدهند چطور میشه این را باور کرد؟ فاصله زمانی ابوریحان که معاصر فردوسی و ابنسینا بوده، یعنی تا ۹۰ هجری حدود ۳۰۰ سال است، سه قرن فاصله، در آن نوشته کتاب هیچ مدرک و سندی ارایه نشده است، در ضمن مشخص نیست که اصل باشد یا نه. در ضمن بازگو کننده امروزی مکان جغرافیایی خوارزم را مشخص نکرده است، کدام خوارزم و در کجا بوده است، چند نام بودن جغرافیایی در گذشته بسیار بوده است، اگر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه کنید متوجه میشویم. دروغ دیگر: جرجی زیدان، ادیب، مورخ و روزنامه نگار لبنانی مسیحی در کتاب تاریخ التمدن الاسلامی (ترجمه علی جواهر کلام)، که تا به حال بیش از ۳۰ بار در جهان عرب به چاپ رسیده، و در ایران در سال ۱۳۳۵ به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شده، ده صفحه تمام را به انهدام کتابخانه های ایران توسط سعد بن ابی وقاص که دستور آن را طی فرمانی از سوی خلیفه غاصب دوم دریافت داشته، می پردازد. جرجی زیدان در این کتاب چنین می نویسد: خود من تا چند سال پیش که کتاب تاریخ مصر الحدیث (یعنی کتاب تاریخ نوین مصر) را نوشتم، با نظر آنهاییکه چنین آتش سوزی را بعید میدانند موافق بودم، ولی در سالهای اخیر بر اثر مطالعات بیشتر و دسترسی به منابع زیادتر، نظر طرفداران این انهدام را بر اساس شش دلیل استوار ترجیح دادم... پاسخ: در این کتاب هم همین چند دلیل را، که بدون سند و مدرک تکرار شده، پشت سرهم کرده، در اینجا ۶ شماره را به آنها اختصاص داده، و یکی را به این کتاب که بتواند ۷ مورد سرهم کند، بلکه بتواند کلاه سر مخاطب بگذارد. دروغ دیگر: ابن بطوطه جهانگرد مشهور قرن هفتم هجری در سفرنامه خود موسوم به تحفة الانظار فی غرائب الاسفار، می نویسد: ایرانیان به شیوه ای بودند که به علوم عقلی اهمیت بسیار میدادند و دایره آن علوم در کشور ایشان توسعه یافته بود. زیرا دولت های ایشان در منتهای پهناوری و عظمت بود...، و چون کشور ایران به دست اعراب فتح شد. کتب بسیار در آن سرزمین یافتند، سعد بن ابی وقاص به عمر بن خطاب نامه ای نوشت تا درباره امر کتب و به غنیمت بردن آنها برای مسلمانان کسب اجازه بکند. لیکن عمر به وی نوشت، آنها را در آب فرو افکنید، چه اگر آنها کتب راهنمایی و راستی باشند، خداوند ما را به رهبری هدایت کنندهتر از آنها هدایت کرده است... پاسخ: این هم مانند دروغ اول در این پست است، همان داستان که هیچ اثری از آثار کتاب سوزان وجود ندارد، یکی دروغ بی مدرکی را بگوید و مابقی تکرار کنند، به یکی از این اساتید محترم گفتم: اگر برای کتاب سوزی مدرکی داری بگو؟ گفت مدرکی نیست و ندارم، چون مربوط به قدیم است، خب برای قبول، یا ردّ چیزی، مدرک لازم است، چرا فردوسی از سعدوقاص در شاهنامه نام برده و حکایاتش را ثبت کرده، ولی هیچکدام این اراجیف را نیاورده؟ این آقا از فردوسی دلسوزتر است؟ یا از فردوسی سوادش بالاتر است؟ خب این را اثبات کند، مثلاً بنویسند چه کتاب هایی از چه علومی و کدام نویسندگان، فقط از انبوه کتاب می نویسند. از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باور کردنش راحتتر است، کتاب هایی که نامی از آنها در کتاب های موجود نیست. بذار راستش را بگویم، این جنجال کتابسوزی همراه با کتابدزدی بوده، یعنی همزمان با خروج حجم زیادی از کتب ما در زمان قاجار و پهلوی، افراد مغرضی فریاد زدند کتابسوزی.. کتابسوزی.. تا کسی سراغ کتابهای دزدیده شده را نگیرد، مانند دزدی که در بازار دزدی میکند و برای گمراه کردن دیگران، در حال فرار هی فریاد میزند: دزد را بگیرید.. دزد را بگیرید.. ولی آخرش دزد را نمیگیرند، چون دزد همان است که مردم را سرکار گذاشته، البته حوصله کن تا با دلیل بهت ثابت کنم، دلایل از من، و نتیجهگیری از شما، خوبه؟ بشرطی که احساسی رفتار نکنیم.
کتاب سوزی: داستان دروغین به آتش کشیدن کتابخانه های ایران بدست اعراب صدر اسلام، که خیلی مطالب گفته و نوشته شده است، ولی بطور کلی فاقد سند و مدرک لازم هستند. باید تاریخ را با تمام معنی آن خواند و دید، و تمام اصول تاریخ تمدن و جغرافیا را در نظر داشت. قرار نیست هر دروغی را که گفتند، ما هم تکرار کنیم، کسانی که درباره این موضوع خیلی داغ و درد دل دارند، و مطالب و دلایل آنرا به نقد و تحلیل آوردند رو هم پاسخ میدهم، دروغ اول، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد: و علت اینکه ما از اخبار بی خبر مانده ایم، این است قتیبة بن مسلم باهلی، نویسندگان و هیربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید، و آنچه مکتوبات (خوارزمیان)، از کتاب و دفتر داشتند، همه را طعمه آتش کرد، (یعنی سال های ۹۰ هجری)، و از آنوقت خوارزمیان امی و بی سواد مانده اند... و کلی چرت و پرت بدون سند... اما پاسخ منطقی: خدا به ما عقل داده و در دنیایی که حقیقت را در جلو چشممان وارونه جلوه میدهند چطور میشه این را باور کرد؟ فاصله زمانی ابوریحان که معاصر فردوسی و ابنسینا بوده، یعنی تا ۹۰ هجری حدود ۳۰۰ سال است، سه قرن فاصله، در آن نوشته کتاب هیچ مدرک و سندی ارایه نشده است، در ضمن مشخص نیست که اصل باشد یا نه. در ضمن بازگو کننده امروزی مکان جغرافیایی خوارزم را مشخص نکرده است، کدام خوارزم و در کجا بوده است، چند نام بودن جغرافیایی در گذشته بسیار بوده است، اگر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه کنید متوجه میشویم. دروغ دیگر: جرجی زیدان، ادیب، مورخ و روزنامه نگار لبنانی مسیحی در کتاب تاریخ التمدن الاسلامی (ترجمه علی جواهر کلام)، که تا به حال بیش از ۳۰ بار در جهان عرب به چاپ رسیده، و در ایران در سال ۱۳۳۵ به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شده، ده صفحه تمام را به انهدام کتابخانه های ایران توسط سعد بن ابی وقاص که دستور آن را طی فرمانی از سوی خلیفه غاصب دوم دریافت داشته، می پردازد. جرجی زیدان در این کتاب چنین می نویسد: خود من تا چند سال پیش که کتاب تاریخ مصر الحدیث (یعنی کتاب تاریخ نوین مصر) را نوشتم، با نظر آنهاییکه چنین آتش سوزی را بعید میدانند موافق بودم، ولی در سالهای اخیر بر اثر مطالعات بیشتر و دسترسی به منابع زیادتر، نظر طرفداران این انهدام را بر اساس شش دلیل استوار ترجیح دادم... پاسخ: در این کتاب هم همین چند دلیل را، که بدون سند و مدرک تکرار شده، پشت سرهم کرده، در اینجا ۶ شماره را به آنها اختصاص داده، و یکی را به این کتاب که بتواند ۷ مورد سرهم کند، بلکه بتواند کلاه سر مخاطب بگذارد. دروغ دیگر: ابن بطوطه جهانگرد مشهور قرن هفتم هجری در سفرنامه خود موسوم به تحفة الانظار فی غرائب الاسفار، می نویسد: ایرانیان به شیوه ای بودند که به علوم عقلی اهمیت بسیار میدادند و دایره آن علوم در کشور ایشان توسعه یافته بود. زیرا دولت های ایشان در منتهای پهناوری و عظمت بود...، و چون کشور ایران به دست اعراب فتح شد. کتب بسیار در آن سرزمین یافتند، سعد بن ابی وقاص به عمر بن خطاب نامه ای نوشت تا درباره امر کتب و به غنیمت بردن آنها برای مسلمانان کسب اجازه بکند. لیکن عمر به وی نوشت، آنها را در آب فرو افکنید، چه اگر آنها کتب راهنمایی و راستی باشند، خداوند ما را به رهبری هدایت کنندهتر از آنها هدایت کرده است... پاسخ: این هم مانند دروغ اول در این پست است، همان داستان که هیچ اثری از آثار کتاب سوزان وجود ندارد، یکی دروغ بی مدرکی را بگوید و مابقی تکرار کنند، به یکی از این اساتید محترم گفتم: اگر برای کتاب سوزی مدرکی داری بگو؟ گفت مدرکی نیست و ندارم، چون مربوط به قدیم است، خب برای قبول، یا ردّ چیزی، مدرک لازم است، چرا فردوسی از سعدوقاص در شاهنامه نام برده و حکایاتش را ثبت کرده، ولی هیچکدام این اراجیف را نیاورده؟ این آقا از فردوسی دلسوزتر است؟ یا از فردوسی سوادش بالاتر است؟ خب این را اثبات کند، مثلاً بنویسند چه کتاب هایی از چه علومی و کدام نویسندگان، فقط از انبوه کتاب می نویسند. از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باور کردنش راحتتر است، کتاب هایی که نامی از آنها در کتاب های موجود نیست. بذار راستش را بگویم، این جنجال کتابسوزی همراه با کتابدزدی بوده، یعنی همزمان با خروج حجم زیادی از کتب ما در زمان قاجار و پهلوی، افراد مغرضی فریاد زدند کتابسوزی.. کتابسوزی.. تا کسی سراغ کتابهای دزدیده شده را نگیرد، مانند دزدی که در بازار دزدی میکند و برای گمراه کردن دیگران، در حال فرار هی فریاد میزند: دزد را بگیرید.. دزد را بگیرید.. ولی آخرش دزد را نمیگیرند، چون دزد همان است که مردم را سرکار گذاشته، البته حوصله کن تا با دلیل بهت ثابت کنم، دلایل از من، و نتیجهگیری از شما، خوبه؟ بشرطی که احساسی رفتار نکنیم.
نورالدین عبدالرحمن جامی فرزند نظام الدین احمد، نامی ترین شاعر، نویسنده و عارف قرن نهم هجری در خراسان است. وی در سال ۸۱۷ هجری در خرجرد جام (خراسان) متولد شد. در جوانی همراه پدرش از جام به هرات رفت و چندی در مدرسه نظامیه هرات ساکن شد و در همان زمان به شاعری آغاز کرد. وی در کنار تحصیل صرف و نحو و اصول و حدیث و قرائت و تفسیر و منطق مشّائی و حکمت اشراق و طبیعیات و ریاضیات، را نیز فراگرفت و با گذشت زمان یکی از چهرههای بسیار درخشان ادب و فرهنگ و عرفان مشرق زمین شد. مرگ او به سال ۸۹۸ هجری در هرات اتفاق افتاد و در همان شهر در کنار مزار سعدالدین محمد کاشغری به خاک سپرده شد. قبرش در حال حاضر معروف به تخت مزار است. مهم ترین آثار او عبارت است از: نفحات الانس، هفت اورنگ، بهارستان، لوایح و أشعة اللمعات. او در سفری که به نجف و کربلا داشته اینگونه پرده از دل بر میآورد. محبت و علاقه خود را به صراحت به خاندان پیامبر بویژه امام حسین علیه السلام اعلام میدارد:
کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین
هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین
خدام مرقدش به سرم گر نهند پای
حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین
آن را که بر عذار بود جعد مشکبار
از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین
جامی گدای حضرت او باش تا شود
با راحت وصال مبدل عذاب بین
میران ز دیده اشک در مشرب کریم
باشد قضای حاجت سائل ادای دین/ دیوان جامی، ج ۱.
حکیم ابوالقاسم فردوسی در عصر تعصب و استبداد مطلق، که دستگاه حکومت میکوشد تا همه امور را ریاکارانه بر مدار ظواهر دین بچرخاند، آزادگی، روشن بینی و عقل گرایی متاع مرغوبی نیست. آیا مگر ابوریحان را به دلیل همین خردگرایی و تکیه بر علم از بام پیشگاه محمودی به زیر نینداختند؟ با آنکه در دینداری فردوسی تردیدی نیست، اما اعتقاد او معطوف به ریشه و عمق دین است، نه فروع و ظواهر آن. در نظر او دین، راه و شیوه راه بردن بسوی خدای بخشنده مهربان است نه وسیله سختگیری و عوام فریبی دکان داران، خدای فردوسی خداوند جان است و نه خدای شکنجه گر نامهربان. شیعه بودن فردوسی نیز از آفتاب روشن تر است. و از همان آغاز، نویسندگان تراجم و تذکره ها، از جمله نظامی عروضی، بدان توجه کرده اند. بیتهایی که مؤلف چهار مقاله دلیل رفض فردوسی شمرده، چنان صریح و استوار است که هیچ شک و تردیدی در تشیع او باقی نمیگذارد:
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی(ع) را چنین گفت و دیگر همین
کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
به هم بستهٔ یکدگر راست راه
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی میو انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
این ابیات مستند به حدیثی است که بسیار معروف است و در کتب شیعی و سنی هر دو روایت شده است: (مثل اهل بیتی کمثل سفینه نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها غرق) یعنی: مثل دودمان من مثل کشتی نوح است، هر کس بدان کشتی نشست رهایی یافت، ولی هر کس در آن ننشست غرق شد! در همه تاریخ اسلام کمتر کسی را میتوان یافت که بدین صراحت و شجاعت، در برابر محمود غزنوی، و در حقیقت در برابر مخدوم او القادر بالله (خلافت ۳۸۱-۴۲۲ ق) خلیفه عباسی، عرض وجود کرده باشد. و شاید بتوان گفت در شعر فارسی از این نظر، وی نخستین کسی است که مانند دعبل خزاعی (قتل ۲۴۶ ق) و ابویوسف یعقوب معروف به ابن سکیت (قتل ۲۴۴ ق) در زبان تازی، به ستایش از خاندان پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم پرداخته باشد.
گزینه B صحیح..
فعل were
درود بر شما، بله آفرین و سپاس🙏🌹
بله طبق گفته درست عزیزان دومین جواب درست است
درود بر کی بزرگ شفیعی جانم 🌹🙏
گزینه B-were صحیحه
درود بر استاد کیارش عزیزم🌹🙏
این مرد خوب اگه یه روز نباشه حسابی نبودنش مشخصه . آرزوی سلامتی و بهروزی شما را دارم🙏🙏🙏