پرسش خود را بپرسید

معنی لغات و کلمات زیر را با آوردن مثال از متون ادبی بنویسید

تاریخ
٢ هفته پیش
بازدید
٩٤

دوسانیدن

سنبیدن

پویه

بوی خجسته

کنیزانه

مشگو

٦٥,٤٠٤
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,١٩٣
برنزی
٢,٥٧٨

٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود فراوان بر شما و تمامی دوستان عزیزم🙏🌹
دوسانیدن: چسباندن، شلاندن، آویختن، آمیختن، در فرهنگ دهخدا نیامده ولی دوستی، دوستین و نوسن در گویش مردم از همین ریشه است و نظامی میگه: 
بر آن سبزه شبيخون كرد پيشی
كه با آن سرخ گلها داشت خويشی
خجسته كاغذی بگرفت در دست
بعينه صورت خسرو در او بست 
بر آن صورت چو صنعت كرد لختی
بدوسانيد بر ساق درختی
سنبیدن: خزیدن و کاویدن و سوراخ کردن
وقتی امیرمعزی میگه:
کآن چاره چو سنبیدن کوه است بسوزن
وآن حیله چو پیمودن آب است بغربال
منظورش سوراخ کردن است، و وقتی نظامی میگه
ز صد فرسنگی آید بر در غار
در او سنبدچو در سوراخ خود مار
منظورش داخل شدن و فروشدن در غار هستش.
پویه: از پوییدن با معانی متفاوت معنا کردند که جمله مشخص میکند کدام معنا مورد نظر است، یعنی گاهی بخاطر اینکه از پوییدن است، در اصل حرکت و جنبش منظور است، میتواند تند یا کند باشد، لغتنامه دهخدا احتیاج به استمرار پایش و پالایش دارد، این ۳ میلیون واژه اکنون باید به ۶ میلیون رسیده باشد، نه اینکه بایگانی شود، واژه نامه ها میگه، رفتاری متوسط نه آهسته و نه تند، منظور است، ولی گاهی برعکس تاخت، بپویه رفتن، بتاخت رفتن منظور هست، فردوسی میگه
زواره چو بشنید آن پند اوی
بپویه فکند اسپ و بنهاد روی 
یعنی به تاخت و سریع رفت
یا سوزنی میگه
روز گذشته را و شب نارسیده را
درهم زنی بپویه اسبان بادپای
لیکن در کلام نظامی وقتی میگه
همه فيلسوفان درگاه او
در آن پويه گشتند همراه او
یعنی همراهش حرکت کردند، چون پویه از پویایی و پویش است، کاری به کند و تند ندارد، واژگان قرین در جمله صفت تندی و کندی را منتقل میکند، الان همین بیت نظامی را کنار بیت دیگرش قرار میدهیم: 
هم رفيقش ز تركتاز افتاد
هم براقش ز پويه باز افتاد
مرحوم دهخدا استارت فرهنگنامه را زد که ما پیاپی آنرا غنی تر و کامل تر کنیم، ولی متاسفانه مثل میراث فرهنگی مواظب هستند که مبادا تغییر کنند.
بوی خجسته: بوی فرخنده، بوی مبارک، بوی همایون ، بوی خوش، بوی نیک ، بوی خوشایند، خوشبو
درون خرگه از بوی خجسته
به گرداگرد خرگاه كيانی
فرو هشته نمدهای الانی 
دمه بردر كشيده تيغ فولاد
سر نامحرمان را داده بر باد
درون خرگه از بوی خجسته 
بخور عود و عنبر کله بسته/ نظامی
کنیزانه: به رسم کنیزان، مانند کنیزان، مشتق هست، مانند مردانه، عالمانه، آگاهانه.
رقيبانی كه مشكو داشتندی
شكر لب را كنيز انگاشتندی
شكر لب با كنيزان نيز می‌ساخت
كنيزانه بديشان نرد می‌باخت
مشگو: شکل اصلیش مشکوی است، بصورت مشکو و مشکویه هم مستعمل است، فردوسی حساسیت نشان داده و فقط به شکل مشکوی استفاده کرده: 
شمردست خادم به مشکوی شاه
کزیشان یکی نیست بی دستگاه
ولی شاعران دیگر لزومی ندیدند و به هر دو شکل آوردند، نظامی نیز به هر دو شکل آورده به معنی: محرم سرا، حرمسرا، اندرونی، حرم خانه،گاهی بتخانه، و گاهی کوشک و قصر، بالاخانه
چو شيرين از بر خسرو جدا شد
ز نزديكی به دوری مبتلا شد 
به پرسش پرسش از درگاه پرويز
به مشگوی مداين راند شبديز

٢١٦,٦٣٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٧٧
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
آفرین

دوسانیدن= چسباندن

برآن صورت چو صنعت کرد لَختی

بدوسانید بر ساق درختی

==================سنبیدن= خزیدن و کاویدن

که آیات قرآن و شعر حجت

دل دیوان بسنبد همچو پیکان.

==================

پویه= بتاخت رفتن

تاکی دوم از پویه او [تو] رسته برسته.

بوطاهر( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).

==================

بوی خجسته= خوشبو

درون خرگه از بوی خجسته

بخور عود و عنبر کله بسته

==================

کنیزانه= به رسم کنیزان

مانند کنیزان

شکرلَب با کنیزان نیز می ساخت

کنیزانه بدیشان نَرد می باخت

==================

مشگو= حرمسرا

اندرونی

به مشگو رفت پیش مشگ مویان

وصیت کرد با آن ماه رویان

١٠٤,٧٨٤
طلایی
١٠٢
نقره‌ای
٧٠٤
برنزی
١,٥٣٧
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
آفرین

۱. دوسانیدن

-معنی:دوساندن. دوسانیدن. چسباندن. چسبانیدن. چفسانیدن : به ارزیز بندند و دوسانند آن ارزیز را کفشیر گویند. ( از لغت فرس اسدی ). به روغن یا سمین بسرشندو برکاغذ طلی کنند و برآن موضع دوسانند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). صاحب دست یازید و از درخت سیبی بازکرد، گفت : این نه فعل من است ؟ ابواسحاق گفت : اگر فعل تست باز همانجا دوسان. صاحب خاموش شد. ( تاریخ طبرستان ).

۲. سنبیدن

- معنی: لرزیدن، جنبیدن و تکان خوردن (معمولاً برای شاخه درخت، برگ یا در برخی موارد برای لرزش بدن به کار می‌رود).

کان چاره چو سنبیدن کوه است به سوزن

وآن حیله چو پیمودن آب است به غربال./امیر معزی

۳. پویه

- پویه . [ ی َ /ی ِ ] (اِمص ) اسم از پوییدن . رفتاری متوسط نه آهسته و نه تند. (برهان ). رفتن نه بشتاب و نه نرم . رواغ . (منتهی الارب ). تاخت . بپویه رفتن . پوییدن :

زواره چو بشنید آن پند اوی

بپویه فکند اسپ و بنهاد روی./فردوسی

۳. بوی خجسته

- معنی: «خجسته» به معنای مبارک، نیکو و خوش‌یمن ، بوی خوش است. پس «بوی خجسته» یعنی بویی که مبارک و بسیار خوشایند باشد.

۴. کنیزانه

- معنی: مانند کنیز؛ یعنی با رفتاری که نشان از فروتنی، بندگی و اطاعت بی‌قید و شرط دارد. در شعر، عاشق برای نشان دادن نهایتِ عشق و تسلیم خود در برابر معشوق، خود را «کنیزانه» یا در مقام یک کنیز توصیف می‌کند.

‌به پوزش بیامد بر شهریار

همی بد کنیزانه بر پای زار./الهامی کرمانشاهی 

۵. مشگو

- معنی:حرمسرا یا مکان کنیزان زیبا روی در ادبیات معنی می‌شود. مشک‌بوی، دارای رایحه مشک (مشگ همان مشک است).

-ملک را هست مشگوئی چو فرخار

در آن مشگو کنیزانند بسیار

بدان مشگوی مشک آگین فرود آی

کنیزان را نگین شاه بنمای./نظامی گنجوی

٤,٤٩١
طلایی
٠
نقره‌ای
١٢٤
برنزی
٩٥
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما