کلمات زیر را با ذکر مثال از متون ادبی معنی کنید
٣ پاسخ
این واژهها بیشتر در متون کهن و لغتنامهها دیده میشوند. معانی رایج آنها چنین است:
| واژه | معنی |
|---|---|
| دربرگرفته، احاطهشده، پوشیده و فراگرفتهشده. | |
| آگاه، هوشیار، فهمنده؛ کسی که سخن یا دانشی را نیک دریابد و در خاطر نگه دارد. | |
| گزیدهشده (بهویژه مارگزیده)، آسیبدیده از نیش. | |
| صدای جیغ و فریاد پیدرپی؛ همچنین به معنای ناله و فغان ممتد. | |
| همتایی، همشأنی، همکفوبودن؛ تناسب و برابری در مرتبه یا منزلت. | |
| غُرها (جمعِ غُرّه) | آغازها، نخستین روزها؛ گاهی به معنی برگزیدگان و سرآمدان نیز آمده است، بسته به بافت متن. |
مثالهای ادبی
مکنّف«لشکر دشمن شهر را مکنّف ساخت.»
یعنی: شهر را در محاصره و احاطه گرفت.
«واعیِ سخن باش که هر نکته گوهری است.»
یعنی: فهمنده و دریافتکنندهٔ سخن باش.
«چون لدیغ از زهر هجران میتپید.»
یعنی: مانند مارگزیده از درد بیقرار بود.
«کودک ژیغژیغکنان از پی مادر دوید.»
یعنی: با جیغ و فریاد پیاپی.
«در نکاح، کفویت میان زن و مرد را شرط دانستهاند.»
یعنی: همشأنی و تناسب.
«در غرهای جوانی قدر تجربه نمیدانستم.»
یعنی: در آغاز و اوایل جوانی.
مکنف= پنهان شده
گرچه از یک وجه منطق کاشف است
لیک از ده وجه پرده و مکنف است
++++++++++++++++++
واعی= نگهدارنده شنونده
اذن مؤمن وحی ما را واعیست
آنچنان گوشی قرین داعیست
++++±+++++++++++++
لدیغ= مارزده و نیش خورده
صد دریچه و در سوی مرگ لدیغ
می کند اندر گشادن ژیغ ژیغ
++++++++++++++++++
ژیغ ژیغ= قطره قطره
نفوذ کردن
صد دریچه و در سوی مرگ لدیغ
می کند اندر گشادن ژیغ ژیغ
++++++++++++++++++
کفویت= هم شأن و رتبه بودن
مادر شه زاده گفت از نقص عقل
شرط کفویت بود در عقل نقل
++++++++++++++++++
غرها= راهها و منافذ
زان همه غرها درین خانه رهست
هر دو گامی پر ز کزدمها چهست
++++++++++++++++++
صد دریچه و در سوی مرگ ....
می کند اندر گشادن ژیغ ژیغ
بعدی
گرچه از یک وجه منطق کاشف است
لیک از ده وجه پرده و مکنف است
از مولانا
اذن مؤمن وحی ما را واعیست
آنچنان گوشی قرین داعیست
همچنین
مادر شهزاده گفت از نقص عقل
شرط کفویت بود در عقل نقل
همچنین
زان همه غرها درین خانه رهست
هر دو گامی پر ز کزدمها چهست
همچنین