مواردی از کاربرد کلمات زیر در متون ادبی بهمراه معنی آنها بنویسید
لقمه خای
خروب
مودعه
زهرمند
طنطنه
نقا
افتتاش
٣ پاسخ
لقمه خای : جویدن لقمه
///////////
خروب : نام گیاهی که هرجا روید نشان از خرابی باشد.
آن زمان کت امتحان مطلوب شد
مسجد دین تو پر خروب شد.///مولوی مثنوی معنوی
/////////////
مودعه : سپرده شده ، کاشته شده ،زراعت شده
تو بکردی او بکردی مودعه
زان که ارض اﷲ آمد واسعه.///مولوی مثنوی معنوی
//////////////
زهرمند : زهردار، مسموم کننده
لیک زین شیرین گیای زهرمند
ترک کن تا چند روزی میچرند.///مولوی مثنوی معنوی
//////////////
طنطنه : صدای ساز ، آوازه ، شهرت، شکوه ، شوکت
اندر قفس ار دانه و آبست فراوان
کو طنطنه و دبدبهٔ مرغ هوایی؟./// مولوی مثنوی معنوی
//////////////
نقا : ریگ، شن/ پاکیزگی//// فرهنگ عمید
لیک قسم متقی زین تون صفاست
زان که در گرمابه است و در نقاست.///مولوی مثنوی معنوی
//////////////
افتتاش: تفتیش کردن، تفحص کردن، جستجو کردن
جرات و جهلت شود عریان و فاش
او برهنه کی شود زان افتتاش؟.///مولوی مثنوی معنوی
دل من تا بود مفتش عشق
مدحت میر افتتاش منست.///قوامی رازی
لقمه خای=
جویدن لقمه
چون روان باشی روان و پای نی
می خوری صد لوت و لقمه خای نی
خروب=
علف هرز
آن زمان کت امتحان مطلوب شد
مسجد دین تو پر خروب شد
مودعه=
بودیعه سپرده شده
تو بکردی او بکردی مودعه
زانک ارض الله آمد واسعه
زهرمند=
زهرآگین مسموم
لیک زین شیرین گیای زهرمند
ترک کن تا چند روزی می چرند
طنطنه=
هیمنه جاه و جلال
موج طوفان هم عصا بد کو ز درد
طنطنهٔ جادوپرستان را بخورد
نقا=
پاکیزگی و توده ریگ
لیک قسم متقی زین تون صفاست
زانک در گرمابه است و در نقاست
افتتاش=
تفتیش و تجسس کردن
جرات و جهلت شود عریان و فاش
او برهنه کی شود زان افتتاش
درود بر شما
آفرین
بررسی این کلمات در متون ادبی نشان میدهد که بسیاری از آنها ریشه در متون عرفانی (به ویژه مثنوی مولوی) دارند، در حالی که برخی دیگر در اشعار کهن و فرهنگ واژگانی فارسی به کار رفتهاند.
📖 معانی و کاربرد واژگان
۱. خروب
· معنی: درخت یا میوه تلخ (خرنوب)، و در اصطلاح عرفانی نماد «آخرتستیز» یا چیزی که باعث ویرانی و فراق است .
· کاربرد در ادب: مولوی در مثنوی از آن به عنوان نماد اجل یا عاملی که بنای هستی را ویران میکند، یاد کرده است:
«گفت نامت چیست برگو بیدهان / گفت خروب است ای شاه جهان / گفت اندر تو چه خاصیت بوَد؟ / گفت من رستم مکان ویران شود»
۲. طنطنه
· معنی: صدای طبل، سر و صدا، یا شکوه و جلال ظاهری و توخالی .
· کاربرد در ادب: در متون کهن و فرهنگ عامیانه برای توصیف هیاهوهای بیمحتوا. محسن نامجو در آلبوم «مطنطن» از این ریشه استفاده کرده که به معنای کلام پرطمطراق و بیمعنی یا صرفاً صدا و آواست .
۳. نقا (نَقا)
· معنی: خاکستر داغ، اخگر، یا به تعبیری شعلۀ پنهان در زیر خاکستر (و نیز به معنای مال و زر در گویشها) .
· کاربرد در ادب: بیشتر در متون کهن و سبک خراسانی دیده میشود. اشاره به آتشی دارد که زیر خاکستر پنهان است و کنایه از کینه یا حرارت درونی دارد.
۴. لقمه خای
· معنی: مرکب از «لقمه» (لقمه غذا) + «خای» (پسوند صفت ساز/معمولاً به معنای خورنده)؛ به فردی گفته میشود که به فکر لقمه و خوراک است (تن پرور).
· کاربرد در ادب: در متون عرفانی و اخلاقی برای نکوهش دنیاطلبی. لقمهشبهه، لقمه حرام و لقمهخای از اصطلاحات رایج در کتب اخلاقی و مناقب صوفیه است.
۵. مودعه (مَوْدِعَه)
· معنی: امانت، چیزی که نزد کسی به ودیعه گذاشته شده باشد، یا گنج.
· کاربرد در ادب: در اشعار عارفانه و تغزلی برای اشاره به دل (که امانت یا گنج عشق است) یا به معنای عشق پنهانی.
۶. زهرمند
· معنی: زهرآلود، کینهتوز، پرخاشگر و خطرناک (صفتی که در موجودات زهرآگین دیده میشود).
· کاربرد در ادب: مولوی در مثنوی برای توصیف نفس اماره یا شیطان:
«کژرو و شب کور و زشت و زهرناک / پیشهٔ او خستن اجسام پاک»
۷. افتتاش
· معنی: جستجو، تفحص، طلب و خواستن.
· کاربرد در ادب: ریشه در فرهنگ عربی دارد و در متون فنی و دیوانهای سبک عراقی به کار رفته است، اما بسامد آن در مقایسه با واژههایی نظیر «طلب» کمتر است.
۸. طمطراق (همریشه با طنطنه)
· معنی: خودستایی و خودنمایی با سروصدا، غوغاسالاری، تفاخر توخالی و بیمحتوا.
· کاربرد در ادب: در متون طنز و نثر فارسی برای نقد افراد خودشیفته و سالوس به کار میرود.
---
💡 نکته عروضی
اشعار مولوی در این ابیات (مفعول فاعلن مفعول فاعلن) در وزن رمل مثمن مخبون محذوف سروده شدهاند که ضرباهنگی تند و نگران دارد. انتخاب این وزن برای روایت «خروب» (نماد اجل) هوشمندانه است، چرا که ریزش سریع آن، حس فروپاشی و اضطراب را به خواننده منتقل میکند.
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین