آهو در ابیات زیر بترتیب به چه معنی است
1_از آهو همان کش سپید است موی
چنین بود بخش تو ای نامجوی
2_بپریم با مرغ و جادو شویم
بپوییم و در چاره آهو شویم
3_چپ و راست گفتی که جادو شدست
به آورد تا زنده آهو شدست
4_هنرها همه هست و آهو یکی
که گردد هنر پیش او اندکی
5_ز بهر من آهو ز هر سو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه
6_بدو گفت آزاده کای شیرمرد
به آهو نجویند مردان نبرد
٢ پاسخ
سلامی چو بوی خوش آشنایی🙏
۱- از آهو همان کش سپید است موی
چنین بود بخش تو ای نامجوی/ منوچهر زال، عیب سفید بودن موی.
آهو همان کش سپیدست موی
بگوید سخن مردم عیب جوی / ایضاً عیب.
۲- بپریم با مرغ و جادو شویم
بپوییم و در چاره آهو شویم/ منوچهر رودابه، آهوی چابک در چاره جویی.
۳- چپ و راست گفتی که جادو شدست
به آورد تا زنده آهو شدست/ گرشاسب رستم، مرض و بدی.
۴- هنرها همه هست و آهو یکی
که گردد هنر پیش او اندکی/ منوچهر سیندخت، عیب که با این عیب و نقص، تمام هنرها در مقابلش کوچکه.
۵- ز بهر من آهو ز هر سو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه/ نبرد سهراب و گردآفرید، صدمه و بدی برایم نخواه.
۶- بدو گفت آزاده کای شیرمرد
به آهو نجویند مردان نبرد/ یزدگرد بزه گر بهرام، آهوی صحرایی در شأن و هماورد جنگجو نیست.
خاقانی میگه:
دیدی آن جانور که زاید مشک
نامش آهو و او همه هنر است
: نامش عیب ولی سراسر هنر است.
فردوسی میگه:
بی آهو کسی نیست اندر جهان
تن وجان چو بپساود اندر نهان
بی آهو: بی عیب.
سعدی میگه:
جز آن کس ندانم نکوگوی من
که روشن کند بر من آهوی من
حافظ جان میگه:
یا رب آن آهوی مُشکین به خُتَن بازرسان
وآن سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
نظامی میگه:
نهاده گردن آهو گردنش را
به آب چشم شسته دامنش را
به چشم آهوان آن چشمه نوش
دهد شيرافكنان را خواب خرگوش
عبید زاکانی میگه:
به گاه لطف دم خلق عنبر افشانش
شكست در نفس آهوی تتار آرد
رخشنده اعتصامی نیش آلود میگه:
درد از طبیب خویش نهفتی از آن سبب
این زخم کهنه دير پذيرفت التيام
از بهر حفظ گله شبان چون بخواب رفت
سگ باید ای فقیه نه آهوی خوش خرام
البته آهو معانی دیگر هم داره، گناه، خطا، تقصیر و کوتاهی، مرض و بیماری، بدی و ناپسندی.
بازم شاعرهارو به خط کردم، از جلو نظام😀
خدایا خنده داره، جناب والده مکرمه و محترمه هنوز بلد نیست بگه نتانیاهو، همش هی میگه هوتی، شاعرا پاشید برید اینجا جمع نشید خطرناکه، یهو هوتی پرتابه میزنه😀
درود
در مورد 3 بازنگری کنید
درود، ممنون میشم ( به آورد تا زنده آهو شدست ) رو توضیح بدید ما هم استفاده کنیم، سپاسمند🙏
درودی دگر بار
داستان درمورد گزینش رخش توسط رستم است و بیان نشانه های آن اسب یگانه است
به زین اندر آورد گلرنگ را
سرش تیز شد کینه و جنگ را
چنان گشت ابرش که هر شب سپند
همی سوختندش ز بیم گزند
چپ و راست گفتی که جادو شدست
به آورد تا زنده آهو شدست
دل زال زر شد چو خرم بهار
ز رخش نوآیین و فرخ سوار
✏ «فردوسی»
رخش در پویه و تاخت بسان آهو است
عیب و ایرادی از رخش گفته نمیشود.
درود بر شما، این مصرع دو خوانش متفاوت دارد تا زنده، زندگی /عیب
و تازنده، تاختن /مارال
هر دو خوانش صحیح هست.
آهو به هر دو معنی درسته،
من خودم تاختن رو بیشتر می پسندم
ولی ( سپند ) معنی اول رو تایید می کنه.
چون معانی کلمه بر مفهوم جملات استوار ه.
در فرصتی مناسب تشریحش میکنیم.
سپاس از حوصله شما🙏
درود
به معنی تازنده آهو درست لست و معنی عیب و ایراد نمیدهد
چون صفت تازنده برای آهو یا اسب صفت مثبت و خوبی است
درود در گزینههای ۱,۴,۵,۶ به چم عیب و ایراد و بدی و زشت و ناپسندی است و در گزینه های ۲و۳ منظور آهوی دشت و خصوصیاتش هست که چستی چالاکی ست.
درود بر شما
در مورد 6 بازنگری کنید.
درود بر شما
خداوند حافظ و نگهبان والده مکرمه و شما باشد