پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٩٢٠)
🔸 مثال ها: • She felt adrift after her children left home. بعد از رفتن فرزندانش از خانه، احساس سرگردانی می کرد. • The ship was cut adrift from i ...
🔸 معادل فارسی: • قرارداد پیش از ازدواج • عقدنامه مالی جداگانه • در اصطلاح حقوقی: شرط ضمن عقد ( با تفاوت های ساختاری ) ( حقوقی – مالی ) : قراردادی ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • گیج • سردرگم • به هم ریخته 🔸 مثال ها: • I was completely thrown by his sudden anger. از عصبانیت ناگهانی اش کاملاً جا خوردم / ...
• پاسخ گو، خونگرم مثال: The witness was not very forthcoming with the police. شاهد چندان با پلیس همکاری نکرد و پاسخگو نبود. He’s not very forthcom ...
🔸 معادل فارسی: • نامه • پیام رسمی • مکاتبه • در زبان اداری: نامه اداری، مرقومه، فرستاده 🔸 مثال ها: • The CEO sent a missive to all employees regar ...
🔸 مثال ها: • The game controller uses advanced haptics to make explosions feel real. کنترلر بازی از فناوری پیشرفته لمسی استفاده می کند تا انفجارها ...
🔸 معادل فارسی: • به تو قسم • قسم می خورم • بهت قول می دم • در زبان محاوره ای: به جون تو، به عزتت، دست رو قلبم بذارم 🔸 مثال ها: • I swear to you, I ...
🔸 مثال ها: • He won the lottery and took the prize as a lump sum. او در لاتاری برنده شد و جایزه را به صورت یکجا دریافت کرد. • We paid off the mo ...
🔸 مثال ها: • After two rounds of interviews, we had a short list of three candidates. بعد از دو مرحله مصاحبه، یک فهرست نهایی سه نفره از کاندیداها ...
Corporal Punishment 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher ...
CP 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher was fired for us ...
🔸 معادل فارسی: • شیفته و واله • مسحور و از خودبیخودشده مثال: He stood ravished by the sight of the sunset. ایستاده بود و محو تماشای غروب، واله و ش ...
مثال: The forecast said it would be an overcast day with no rain. هواشناسی گفت روز ابریِ یکدستی است بدون باران. The light on an overcast day is pe ...
🔸 معادل فارسی: • روز ابری و گرفته • روز بی آفتاب • در زبان محاوره ای: روز دلگیر، آسمان کدر مثال: It was a grey day, perfect for staying indoors. ر ...
1. ( توصیفی – اصلی ) : دارای لبخندی پهن و درخشان که نشان دهنده شادی، غرور یا رضایت شدید است. مثال: His beaming face showed how proud he was. چهره ...
شعار شاخص / شعار ویژه و تکرارشونده در زمینه برندینگ یا تبلیغات، شعاری که به عنوان نشانه یا امضای برند عمل می کند و اغلب در کنار لوگو، نام تجاری یا در ...
1. **پیچ وخم داشتن / پرپیچ وخم بودن / مارپیچ رفتن** ( فعل – درباره رودخانه، مسیر، جاده ) وقتی یک رودخانه یا مسیر به صورت طبیعی و آرام با پیچ وخم ها ...
مثال: His talent overshadowed everyone else in the team. استعدادش همه بقیه اعضای تیم رو تحت الشعاع قرار داد. The tragedy overshadowed the entire ce ...
۱. ( تعریف فرهنگ های لغت – معنای دوگانه ) بر اساس تمام فرهنگ های معتبر انگلیسی ( Collins, Random House, Webster ) ، هیپنولوژی دارای دو معنای هم عرض ...
۱. ( علمی – اصلی/رسمی – مؤسسه پزشکی آکادمی های ملی آمریکا ) سومنولوژی شاخه ای از علم است که به مطالعه فیزیولوژی خواب، ابعاد رفتاری خواب، و پیامدهای ...
۱. ( اکتشاف فکری – اصلی ) به طور ناگهانی و اغلب درخشان به یک ایده، راه حل یا تشخیص خاص رسیدن؛ کشف کردن ناگهانی همان چیزی که دقیقاً مورد نیاز بوده اس ...
۱. ( متقاعدسازی – اصلی و رایج ) تغییر دادن عقیده، نظر یا موضع کسی از طریق بحث، استدلال یا اصرار؛ واداشتن فرد به پذیرش دیدگاهی که پیشتر با آن مخالف ب ...
۱. ( تشخیصی – اصلی ) فردی که از اگورافوبیا ( Agoraphobia ) رنج می برد؛ اختلالی اضطرابی که با ترس شدید و پایدار از قرار گرفتن در موقعیتها یا مکانهایی ...
1. ( مالی/بانکی – اصلی ) : به حداکثر حد مجاز ( سقف ) رساندن استفاده از یک کارت اعتباری، وام، خط اعتباری یا حساب بانکی. مثال: She maxed out on all he ...
1. ( حقوقی/اداری – استعاری ) : سلب مقام، عنوان یا مسئولیت از کسی؛ خلع کردن. مثال: The court disrobed him of his civic rights. دادگاه او را از حقوق ...
1. ( فلسفی/پراگماتیستی – اصلی ) : چارچوبی مفهومی که بر یگانگی ناگسستنی کنشگر و محیط تأکید دارد. تراکنش گرایی تعامل ( interaction ) را صرفاً �تأثیر و ...
معادل فارسی: تحلیلی/سیاسی: سیاست ویرانگر، سیاست تخریبِ تمام عیار، رویکرد بولدوزری توصیفی: تخریبِ اصولی به جای اصلاحِ تدریجی، سیاستِ در هم کوبیدن مثال ...
معادل فارسی: اصلی: با آرامش فریب دادن روانشناختی: به خواب غفلت فرو بردن، با تلقین آرام کردن محاوره ای: کسی رو شیرین کردن، آروم کردن و غافلگیر کردن هش ...
معادل فارسی: اصلی: ژست گرفتن، خودنمایی سیاسی/اجتماعی: ظاهرسازی، شعار دادن بدون عمل، ژست سیاسی روانشناختی: رفتار نمایشی، خودبزرگ نمایی محاوره ای ( منف ...
مثال: ( حرکت ناگهانی ) : The cat made a lightning lunge at the toy mouse. گربه یک یورش برق آسا به سمت موش اسباب بازی کرد. ( تمرین ورزشی ) : Lung ...
1. ( ایمونولوژی/پیوند – اصلی ) : یک عوارض پزشکی جدی و بالقوه کشنده که می تواند پس از پیوند سلول های بنیادی خون ساز یا مغز استخوان رخ دهد. در این حالت ...
مثال ها: ( دستور قاطع ) : The wifi is down. Could you sort it? وای فای قطع شده. می تونی درستش کنی؟ ( توافق ) : Don't worry about the bill; we'll s ...
مثال؛ The team is locked and loaded for the final match. تیم برای مسابقه نهایی کاملاً آماده است. I’ve finished my presentation and I’m locked and ...
مثال: After much negotiation, the management finally acceded to the workers' demands. پس از مذاکرات طولانی، مدیریت سرانجام با خواسته های کارگران مو ...
مثال؛ The border area was declared a demilitarized zone after the war. منطقه مرزی پس از جنگ، منطقه غیرنظامی اعلام شد. The treaty required both cou ...
معادل فارسی: - نظامی/رایج: سیم خاردار جمع شو، سیم خاردار فانوسی - ( نظامی/امنیتی – اصلی ) : یک مانع دفاعی یا امنیتی متشکل از نوار فولادی تیغه دار ی ...
صفت معادل فارسی: اصلی: تا گردن ( در آب، گل و. . . ) توصیفی:�تا حد صورت فرو رفته، بسیار عمیق ( از نظر درگیری ) اغراق آمیز: غرق تا خرخره، سرتا پا م ...
1. ( پزشکی – اصلی ) : یک دستگاه پزشکی قابل تنظیم و سیلیکونی که به دور قسمت فوقانی معده قرار می گیرد تا یک کیسه کوچک معده ایجاد کند. این کار باعث سیری ...
استعاری ( خنثی ) : تکیه گاه، پشتیبان، پناه روانی مثال: Using alcohol as a crutch to deal with stress is unhealthy. استفاده از الکل به عنوان تکیه گا ...
مثال: The patient was morbidly obese, requiring immediate intervention. بیمار به شکل بیمارگونه ای چاق بود و نیازمند مداخله فوری بود. He was morbid ...
تعریف ها: ۱. ( ریاضیات – اصلی ) : یک استدلال منطقی شده و قدم به قدم که برای نشان دادن صحت یک قضیه، گزاره یا ویژگی هندسی، با استفاده از تعاریف، اصول م ...
معادل فارسی: اصلی: اعتبار/آبروی کسی را نابود کردن محاوره ای/تخریبی: آبروی کسی را بردن، روی آبروی کسی راه رفتن، خاک بر سر کسی ریختن مثال: By spreadin ...
1. ( فنی/پشتیبانی – خیلی رایج در ایران ) : درخواست یا مشکل ثبت شده در سیستم پشتیبانی آنلاین؛ هر پیام/درخواست به شکل یک تیکت ( شماره دار و قابل پیگیری ...
مثال: The monks keep vigil every Easter Saturday night. راهبان هر سال شب شنبه عید پاک را به عبادت و بیداری می گذرانند. She kept vigil by her fathe ...
1. ( فناوری – رایج ) : عملیات برداشتن محدودیت های نرم افزاری که توسط سازنده روی یک دستگاه ( مانند آیفون، کنسول بازی، روتر ) اعمال شده تا کاربر بتواند ...
مثال: I really empathize with how hard this must be for you. واقعاً درکت می کنم که این موقعیت چقدر برات سخته. Therapists are trained to empathize ...
مثال؛ The audience shouted "Encore!" after the concert. تماشاگران فریاد زدند دوباره! بعد از کنسرت. She played an amazing solo as an encore. او ی ...
معادل فارسی: اصلی: پرت کردن به سمت/نزدیک محاوره ای ( گفتار ) : حرفی رو انداختن، یواشکی اشاره کردن ورزشی: پاس دادن ( با دقت کمتر ) ، رسوندن مثال: He ...
مثال: After the loud explosion, everyone was disoriented for a few seconds. بعد از انفجار مهیب، همه برای چند ثانیه گیج و منگ بودند. The patient be ...
معادل فارسی: اصلی: به پایان عاطفی رسیدن، کِلک یک ماجرا را کندن روانشناختی: فرآیند پایان یابی، آرامش پس از طوفان مثال: After years of grief, she fina ...