sweat someone

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( فشار آوردن ) تحت فشار گذاشتن، به کسی سخت گرفتن
• ( بازجویی ) بازجویی شدید کردن، طوری رفتار کردن که کسی عرق سرد کند
• ( اضطراب ) مضطرب و نگران کردن
🔸 مثال ها:
( بازجویی پلیسی )
...
[مشاهده متن کامل]

"The detective sweated the witness until he revealed the location of the hidden weapon. "
کارآگاه آنقدر از شاهد بازجویی کرد ( فشار آورد ) تا اینکه محل اختفای اسلحه را فاش کرد.
( محیط کار و مدیریت استرس )
"Don't let the boss sweat you. Just do your best and stay calm. "
نگذار مدیرت بهت فشار بیاره. فقط بهترین کارت رو بکن و آروم باش.
( غذا و دوستان – سوالات آزاردهنده )
"My grandmother always sweats me about why I'm not married yet. "
مادربزرگم همیشه با سوال های مداوم درباره اینکه چرا هنوز ازدواج نکردم آزارم می دهد ( تحت فشارم می گذارد ) .
( ورزش و آمادگی جسمانی )
"The coach sweated the players with an extra hour of training after they lost the game. "
بعد از باخت، مربی با یک ساعت تمرین اضافه به بازیکنان فشار آورد ( سخت گرفت ) .