🔸 معادل فارسی:
• ( موقت و سرهم ) ساختن، سرهم بندی کردن، درست و درمانده کردن ( با وسایل موجود )
• تجهیز کردن، آماده کردن ( برای یک هدف خاص )
• نصب کردن ( به صورت موقت یا غیرحرفه ای )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( تعمیرات خانگی – سرهم بندی )
"The lamp was broken, but I rigged it up with tape and it works for now. "
چراغ شکسته بود، اما من با چسب سرهمش کردم و فعلاً کار می کند.
( کمپینگ و فضای باز )
"They rigged up a clothesline between two trees to dry their wet clothes. "
آنها بین دو درخت یک طناب رخت شویی نصب کردند ( درست کردند ) تا لباس های خیسشان را خشک کنند.
( تکنولوژی و سیم کشی )
"The engineering students rigged up a simple robot using old computer parts. "
دانشجویان مهندسی با استفاده از قطعات قدیمی کامپیوتر، یک ربات ساده سرهم بندی کردند.
( طنز و زندگی روزمره )
"He rigged up a bookshelf from old wooden crates. "
او از جعبه های چوبی قدیمی یک قفسه کتاب درست کرد ( سرهم کرد ) .
• ( موقت و سرهم ) ساختن، سرهم بندی کردن، درست و درمانده کردن ( با وسایل موجود )
• تجهیز کردن، آماده کردن ( برای یک هدف خاص )
• نصب کردن ( به صورت موقت یا غیرحرفه ای )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( تعمیرات خانگی – سرهم بندی )
چراغ شکسته بود، اما من با چسب سرهمش کردم و فعلاً کار می کند.
( کمپینگ و فضای باز )
آنها بین دو درخت یک طناب رخت شویی نصب کردند ( درست کردند ) تا لباس های خیسشان را خشک کنند.
( تکنولوژی و سیم کشی )
دانشجویان مهندسی با استفاده از قطعات قدیمی کامپیوتر، یک ربات ساده سرهم بندی کردند.
( طنز و زندگی روزمره )
او از جعبه های چوبی قدیمی یک قفسه کتاب درست کرد ( سرهم کرد ) .
مستقر کردن، برپا کردن
سر هم کردن اجزای جدا از هم