raise

/ˈreɪz//reɪz/

معنی: ترفیع، سرک، اضافه حقوق، زیاد کردن، ترقی دادن، بالا بردن، بیدار کردن، دفع کردن، تولید کردن، بوجود اوردن، پروردن، بار اوردن، برداشتن، بلند کردن، بالا کشیدن، بر پا کردن، بر افراشتن، پروراندن، رفیع کردن
معانی دیگر: فرازاندن (در برابر: بلند شدن: rise - متضاد: پایین بردن lower)، زیادتر کردن، ارتقا دادن، گرد آوردن، بسیج کردن، جمع کردن، فراهم کردن، (بچه) بار آوردن، بزرگ کردن، (گیاه و جانور) پروراندن، پرورش دادن، به عمل آوردن، ذکر کردن، خاطر نشان کردن، (پرسش و پیشنهاد و غیره) کردن، پیش کشیدن، پیش گذاشت کردن، به صدا در آوردن، صدا کردن، (خنده و فریاد و غیره) برانگیختن، موجب شدن، ایجاد کردن، به وجود آوردن، ساختن (بنای بلند)، رفع کردن، پایان دادن، (دوباره) زنده کردن، افراشتن، افراختن، هج کردن، (بازی ورق) روی دست کسی خواندن، توپ مجدد زدن، (رادیو و تلفن و غیره) تماس گرفتن، (خمیررا) ور آوردن، (آواشناسی - با بالاتر قراردادن زبان صدای واکه را تغییر دادن) فراز کشیدن، بر کشیدن، (محلی) رجوع شود به: rise و arise، افزایش، بالابری، فرازش، افزایش مبلغ، از بین بردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: raises, raising, raised
(1) تعریف: to elevate to a higher position; lift.
مترادف: elevate, hoist, lift, upraise
متضاد: lower, sink
مشابه: boost, heave, hike, pick up, rear, right, rise, uplift

(2) تعریف: to erect (a building or other structure).
مترادف: erect
متضاد: demolish, raze, tear down
مشابه: build, construct, rear

(3) تعریف: to put upright.
مترادف: erect, set up, stand
متضاد: lay
مشابه: rear, right, rise, upright

(4) تعریف: to cause to grow.
مترادف: cultivate, grow, rear
مشابه: boost, breed, father, foster, mother, nurture

- We raised a child.
[ترجمه ترگمان] ما یه بچه بزرگ کردیم
[ترجمه گوگل] ما یک کودک را بزرگ کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They raise beans.
[ترجمه سیروس مرادی] آنها لوبیا پرورش می دهند ( می کارند )
|
[ترجمه ssss] ان ها لوبیا می کارند
|
[ترجمه شهلا] انها لوبیا را می برند
|
[ترجمه نادیا‌] بالا آوردن🤚🏻. بلند کردن 🏗.
|
[ترجمه ترگمان] لوبیا بالا می آورند
[ترجمه گوگل] آنها لوبیا را می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to put forward for consideration.
مترادف: advance, broach, propose, suggest
متضاد: withdraw
مشابه: introduce, present, put

- I want to raise an issue.
[ترجمه مریم] من می خداهم مسله را اشکار کنم
|
[ترجمه ترگمان] می خواهم یک مساله را مطرح کنم
[ترجمه گوگل] من می خواهم مسئله را مطرح کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: to bring back to life.
مترادف: resurrect, resuscitate
مشابه: reanimate, restore, revive

(7) تعریف: to arouse.
مترادف: arouse, rouse, stir
متضاد: dampen, dash
مشابه: awaken, excite, inflame, pique, quicken, revive, stimulate, uplift

- The news raised his hopes.
[ترجمه ترگمان] این خبر امیدهایش را بالا برد
[ترجمه گوگل] این خبر او را امیدوار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: to gather; collect.
مترادف: amass, collect, gather
مشابه: assemble, garner, levy, rally

- We raised one hundred dollars.
[ترجمه احسان یگانه] ما یکصد دلار جور کردیم.
|
[ترجمه ترگمان] ما یک صد دلار بزرگ کردیم
[ترجمه گوگل] ما یکصد دلار افزایش دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(9) تعریف: to awaken.
مترادف: arouse, awaken, rouse, wake

- She raised us at eight o'clock.
[ترجمه صابر] او ساعت هشت ما را بیدار کرد
|
[ترجمه ترگمان] او ساعت هشت ما را بزرگ کرد
[ترجمه گوگل] او در ساعت هشت ما را مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(10) تعریف: to increase (the value or price of something).
مترادف: increase
متضاد: depress, lower, reduce
مشابه: boost, hike

(11) تعریف: to promote in rank, dignity, or office.
مترادف: advance, promote
متضاد: lower
مشابه: boost, dignify, elevate, exalt
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to increase the amount of a bet during a hand in poker.
مشابه: elevate, go
اسم ( noun )
مشتقات: raisable (raiseable) (adj.), raised (adj.)
(1) تعریف: the act of increasing.
مترادف: increase
متضاد: cut, reduction
مشابه: boost, elevation, growth, rise

(2) تعریف: an increase in wages or salary.
مترادف: hike

جمله های نمونه

1. raise (or lift) an eyebrow
ابرو بالا کشیدن (به نشان شگفتی یا ناباوری یا ناخشنودی)

2. raise a number by the power of another number
(ریاضی) عددی را به توان معینی رساندن

3. raise cain
(امریکا - خودمانی) 1- سرو صدای زیاد ایجاد کردن،غوغا به پا کردن

4. raise cain (or the devil or hell or a rumpus or the roof, etc. )
بسیار خشمگین شدن،محشر به پا کردن،شور و شر ایجاد کردن

5. raise hell
شر به پا کردن،سخت اعتراض کردن،جنجال راه انداختن

6. raise one's eyebrows (at something)
(نسبت به چیزی) اظهار شک یا شگفتی یا ناخشنودی کردن

7. raise one's hand to (or against) someone
(به منظور کتک زدن) دست خود را به سوی کسی بلند کردن

8. raise one's hopes (or fears or doubts etc. )
امید (یاترس یا شک و غیره ی) کسی را زیاد کردن

9. raise the devil
1- شیطان را احضار کردن 2- (عامیانه) شادی و بزن و بکوب کردن

10. raise the roof
(خودمانی) 1- (از خشم یا شادی و غیره) سروصدا به پا کردن 2- (شدیدا) شکایت کردن،(بلند) شکوه کردن

11. to raise a revolt
شورش به پا کردن

12. to raise a tower
برج ساختن

13. to raise an army
قشون گرد آوردن

14. to raise money for quake victims
برای زلزله زدگان پول جمع کردن

15. to raise one's voice
صدای خود را بلند کردن (داد زدن)

16. to raise prices
قیمت ها را بالا بردن

17. to raise the alarm
آژیر را به صدا در آوردن

18. to raise the flag
پرچم افراشتن

19. to raise the seige of a city
محاصره ی شهری را پایان دادن

20. to raise theater curtains
پرده های تئاتر را بالا کشیدن

21. we raise wheat and beans
ما گندم و لوبیا به عمل می آوریم.

22. to raise (or up) the ante
1- (پوکر) توپ زدن 2- (مذاکرات یا دعوی ها) بر خواسته های خود افزودن،ادعای خود را زیادتر کردن

23. a salary raise
اضافه حقوق،افزایش حقوق

24. a salary raise may somewhat cushion the impact of price increases
افزایش حقوق ها ممکن است تا اندازه ای از تاثیر (سو) بالا رفتن قیمت ها بکاهد.

25. we must raise the value of a mother's position and not derogate from it
ما باید ارزش مقام مادر را بالا ببریم نه آنکه از آن بکاهیم.

26. a retroactive pay raise
اضافه حقوق که شامل گذشته نیز می شود (اضافه حقوق گذشته گیر)

27. an across-the-board pay raise
اضافه حقوق برای همه

28. he got a raise
اضافه حقوق گرفت.

29. he knew that a raise this year was out of the question
او می دانست که امسال اضافه حقوق تحقق ناپذیر است.

30. they were struggling to raise their miserable incomes
آنها تلاش می کردند که درآمدهای ناچیز خود را بالا ببرند.

31. the point i wish to raise is this . . .
نکته ای را که می خواهم خاطر نشان کنم این است که . . .

32. the promise of a big raise was dangled before him
با قول یک اضافه حقوق زیاد او را وسوسه کردند.

33. they have requested a salary raise
آنان درخواست اضافه حقوق کرده اند.

34. she threw my request for a pay raise into the trash can!
تقاضای اضافه حقوق مرا در زباله دانی انداخت !

35. the striking workers are claiming a pay raise
کارگران اعتصابی خواستار اضافه مزد هستند.

36. a law for restraining the power of banks to raise interest rates
قانونی برای محدود کردن قدرت بانک ها در بالا بردن نرخ بهره

37. i am going to tackle my boss for a raise
خیال دارم درباره ی اضافه حقوق با رییسم صحبت کنم.

38. he buttonholed his boss in the hallway and asked for a raise
در راهرو رئیسش را گیر انداخت و با سماجت درخواست اضافه حقوق کرد.

39. people wish not only to maintain their present standard of living but to raise it too
مردم نه تنها می خواهند سطح زندگی فعلی خود را حفظ کنند بلکه می خواهند آن را بالاتر هم ببرند.

مترادف ها

ترفیع (اسم)
raise, advancement, promotion, upgrade, elevation, lift, preference, mount, elation, preferment

سرک (اسم)
abundance, exuberance, excess, addition, bidding, raise

اضافه حقوق (اسم)
raise

زیاد کردن (فعل)
increase, raise, add, enhance, augment, propagate, boost, heighten

ترقی دادن (فعل)
raise, advance, boost, promote, meliorate

بالا بردن (فعل)
raise, enhance, boost, upgrade, lift, amplify, elevate, uplift, bump up, horse, heighten, elate, enthrone, sublimate, hoist, upraise

بیدار کردن (فعل)
arouse, raise, awaken, waken, awake

دفع کردن (فعل)
countercheck, raise, dispel, ward off, avert, foil, quench, fend, exorcise, stave off, repel, repulse, eject, perspire, excrete, extrude, exorcize, stand off, detrude, forfend

تولید کردن (فعل)
breed, raise, fetch up, supply, generate, produce, beget, turn out, procreate, inbreed, bring forward, manufacture

بوجود اوردن (فعل)
father, raise, make, generate, beget, inbreed

پروردن (فعل)
encourage, breed, rear, feed, raise, propagate, nurture, form, cherish, foster, bring up, mother

بار اوردن (فعل)
breed, raise

برداشتن (فعل)
remove, take, raise, lift, pick up, delete

بلند کردن (فعل)
steal, remove, rear, raise, enhance, extol, lift, heave, pick up, elevate, exalt, pedestal, ennoble, heighten, enthrone, heft, hoist, hoist up, throw up, upraise

بالا کشیدن (فعل)
embezzle, raise

بر پا کردن (فعل)
raise, establish, found, inaugurate, erect, pitch, set up, stand up

بر افراشتن (فعل)
raise, hoist

پروراندن (فعل)
raise, nurse

رفیع کردن (فعل)
raise

تخصصی

[عمران و معماری] نقب بالارو
[زمین شناسی] باز شدگی ثانویه یا سومین خمیده - بازشدگی عمودی یا تقریبا عمودی که برای ارتباط با سطوح بالا به سمت بالا هدایت می شود
[نساجی] افزایش - بالا بردن - پرزدار کردن - خاب دار کردن
[ریاضیات] به توان رسیدن، بالا بردن، ترفیع، رساندن، بلند کردن، بلندی، برجستگی
[معدن] دویل (معادن زیرزمینی)

به انگلیسی

• increase in salary, wage increase
elevate, lift; excite, arouse; cause, bring about; grow, cultivate
if you raise something, you move it to a higher position.
if you raise the rate or level of something, you increase it.
to raise the standard of something means to improve it.
if you raise your voice, you speak more loudly.
a raise is an increase in your wages or salary; used in american english.
to raise money for a charity or a cause means to get people to donate money towards it.
to raise a child means to look after it until it is grown up.
to raise a particular type of animal or crop means to breed the animal or grow the crop.
if you raise a subject, objection, or question, you mention it or bring it to someone's attention.
see also raised.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیترفیع، سرک، اضافه حقوق، زیاد کردن، ترقی ...معانی متفرقهفرازاندن ( در برابر: بلند شدن: rise - متض ...بررسی کلمهفعل گذرا ( transitive verb ) حالات : raises, raising, raised • ( 1 ) تعریف: to elevate to a ...جمله های نمونه1. raise ( or lift ) an eyebrow ابرو بالا کشیدن ( به نشان شگفتی یا ناباوری یا ناخشنودی ) 2. raise a ...مترادفترفیع ( اسم ) raise, advancement, promotion, upgrade, elevation, lift, preference, mount, elation, ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] نقب بالارو [زمین شناسی] باز شدگی ثانویه یا سومین خمیده - بازشدگی عمودی یا تقریبا عم ...انگلیسی به انگلیسیincrease in salary, wage increase elevate, lift; excite, arouse; cause, bring about; grow, cultivate ...
معنی raise، مفهوم raise، تعریف raise، معرفی raise، raise چیست، raise یعنی چی، raise یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: raise a blockade
اشتباه تایپی: قشهسث
آوا: /رئیس/
عکس raise : در گوگل
معنی raise

پیشنهاد کاربران

بسیج شدن برای جمع کردن پول برای کار خیر
بالا بردن go up

پرورش دادن
ارتقاع
افزایش دادن
پول جمع کردن برای هدفی خاص
خیز
جمع آوری اعانه
پرورش دادن هم معنیش میشه

بزرگ کردن بچه
to move or lift sth to a higher position , place or level
اضافه حقوق
جمع کردن پول . مثلا من پولهایم راجمع مبکنم که بروم سفر.
افزایش حقوق raise #reduction
حملات
دو فعل Raise و Rise به معنی افزایش یافتن در چیزی هست اما کاربردشون متفاوته
Raise بعد از فاعل میاد و Rise بعد از مفعول
The government has raised the price of petrol
Fees rose a month ago
طرح کردن ( حقوق )
شدت بخشیدن به آوا
افزایش حقوق یا increase
درجایی به معنی افزایش ود در جای دیگری به معنی میله عوارض
بزرگ شدن. رشد کردن ( در مورد بچه ها و حیوانات )
بالاندن
درمیان گذاشتن
lift
raise your hand
دستت رو بالا ببر 🔹
تهیه کردن
جمع آوری
( Raise ( n :
An increase in wages or salary
For example:
it's time to ask for a raise.
اضافه حقوق یا افزایش دستمزد
if you want to leave the room ، please raise your hand
↩️ اگر میخواهی اتاق رو ترک کنی لطفا دستت رو بالا ببر
بالا بردن
افزابش دادن
پرورش دادن
به بحث گذاشتن، مطرح کردن، درمیان گذاشتن
An increase in wages or salary:
It’s time to ask for a raise
فرازاندن ( در برابر: بلند شدن: rise - متضاد: پایین بردن lower ) ، زیادتر کردن، ارتقا دادن، گرد آوردن، بسیج کردن، جمع کردن، فراهم کردن، ( بچه ) بار آوردن، بزرگ کردن، ( گیاه و جانور ) پروراندن، پرورش دادن، به عمل آوردن، ذکر کردن، خاطر نشان کردن، ( پرسش و پیشنهاد و غیره ) کردن، پیش کشیدن، پیش گذاشت کردن، به صدا در آوردن، صدا کردن، ( خنده و فریاد و غیره ) برانگیختن، موجب شدن، ایجاد کردن، به وجود آوردن، ساختن ( بنای بلند ) ، رفع کردن، پایان دادن، ( دوباره ) زنده کردن، افراختن، هج کردن، ( بازی ورق ) روی دست کسی خواندن، توپ مجدد زدن، ( رادیو و تلفن و غیره ) تماس گرفتن، ( خمیررا ) ور آوردن، ( آواشناسی - با بالاتر قراردادن زبان صدای واکه را تغییر دادن ) فراز کشیدن، بر کشیدن، ( محلی ) رجوع شود به: rise و arise، افزایش، بالابری، فرازش، افزایش مبلغ، از بین بردن
جذب سرمایه
raise در مقابل plant
در کشاورزی: برداشت
( raise= ( bring up
بزرگ کردن فرزند
someone raise the children
raise ::: بالا بردن

rise ::: بالا آمدن
Raise a family :
( Idiom )
to have and bring up children
بچه دار شدن و بزرگ کردن آنها
به عنوان مثال:
She raised a family before she went to college.


اضافه کردن حقوق، ترفیع دادن، اضافه کردن دستمزد
این فعل در عبارت "raise the alarm" نیز استفاده میشود که معنی آن میتواند "آژیر ( زنگ خطر ) را به صدا در آورید"، باشد.
An increas in wages or salary:It's time to ask for a raise
افزایش حقوق و دستمزد
مطرح کردن
افزایش حقوق
مترادف
۱ ) furnish
۲ ) provide
فراهم کردن
جور کردن ( دست و پا کردن چیزی )
. I can tell you how to raise the money
بهت میگم اون پول چطور جور کنی.
درستش افزایش حقوق است دوستان: )
بوجود آمدن
Raise the money
جمع کردن پول
معنی دیگرش پرورش دادن و رشد کردن
ساینا پناهی ، یه کلمه فقط یه معنی نداره و معنی جمع اوری هم درسته
منبعث شدن
مطرح کردن
مثال: . . . . . . But it also raises the question of
an increase in the amount of money that somebody`s employer pays them
پول جمع کردن
Collect money
بالا بردن
افزایش دادن
Move sth to a higher level
گاهی وقت ها افزایش حقوق

پرورش
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما