sell wolf tickets

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بلف زدن، لاف زدن، حرفهای توخالی زدن
• کسی را تهدید کلامی کردن ( بدون قصد عمل )
• چالش و هشدار توخالی دادن
• دروغ گفتن، چرت و پرت گفتن، کلاه گذاشتن سر کسی
🔸 مثال ها:

...
[مشاهده متن کامل]

( درگیری خیابانی – تهدید توخالی )
"There's a drunk guy at the bar selling wolf tickets to everyone. Ignore him. "
یه آدم مست توی بار نشسته داره به همه بلوف می زنه ( تهدید الکی می کنه ) . نادیده اش بگیر.
( محاوره – لاف زدن )
"Don't pay attention to his promises. He's just selling wolf tickets. "
�به قول هاش توجه نکن. فقط داره لاف می زنه ( کلاه می ذاره سرت ) . �
( ورزش و رسانه – تاکتیک تبلیغاتی )
"The fighters were selling wolf tickets at the press conference, but they hugged after the match. "
اون دو مبارز توی کنفرانس خبری داشتند بلوف می زدن، اما بعد از مسابقه همدیگر رو بغل کردند.
( معنی تحت اللفظی – بلیط جعلی )
( معنای دیگر آن به لحاظ لغوی: بلیط جعلی برای ورود به کنسرت یا مسابقه. )
"The scalper sold me a wolf ticket. It was completely fake. "
بلیط فروش یه بلیط جعلی به من فروخت. کاملاً تقلبی بود.