🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) کسی را از نظر ذهنی کنار گذاشتن، حساب کسی را پاک کردن
• ناامید شدن از کسی، بی خیال کسی شدن
• ( کسی را ) شکست خورده و بی ارزش دانستن
🔸 مثال ها:
( محیط کار و حرفه )
... [مشاهده متن کامل]
"Most publishers wrote him off after his first book flopped, but his second became a bestseller. "
بیشتر ناشران بعد از شکست کتاب اولش او را کنار گذاشتند ( ازش ناامید شدند ) ، اما کتاب دومش پرفروش شد.
( روابط عاطفی )
"She finally wrote him off after years of broken promises. "
بعد از سال ها وعده های پوچ، بالاخره حسابش را پاک کرد ( ازش برید ) .
( مدرسه و تحصیل )
"Don't write off a student just because they learn differently. "
فقط به خاطر اینکه یک دانش آموز طور دیگری یاد می گیرد، ازش ناامید نشو.
( طنز و شوخی )
"I tried to teach my dad how to use a smartphone, but I had to write him off after an hour. "
سعی کردم به پدرم استفاده از گوشی هوشمند را یاد بدهم، اما بعد از یک ساعت مجبور شدم از خیرش بگذرم.
• ( اصلی ) کسی را از نظر ذهنی کنار گذاشتن، حساب کسی را پاک کردن
• ناامید شدن از کسی، بی خیال کسی شدن
• ( کسی را ) شکست خورده و بی ارزش دانستن
🔸 مثال ها:
( محیط کار و حرفه )
... [مشاهده متن کامل]
بیشتر ناشران بعد از شکست کتاب اولش او را کنار گذاشتند ( ازش ناامید شدند ) ، اما کتاب دومش پرفروش شد.
( روابط عاطفی )
بعد از سال ها وعده های پوچ، بالاخره حسابش را پاک کرد ( ازش برید ) .
( مدرسه و تحصیل )
فقط به خاطر اینکه یک دانش آموز طور دیگری یاد می گیرد، ازش ناامید نشو.
( طنز و شوخی )
سعی کردم به پدرم استفاده از گوشی هوشمند را یاد بدهم، اما بعد از یک ساعت مجبور شدم از خیرش بگذرم.