🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) مسئله را به مافوق ارجاع دادن
• بالاتر بردن سطح بحث یا تصمیم گیری، به سطح بالاتر ارجاع دادن
• درگیری فیزیکی را به جای دیگری منتقل کردن ( برای حل مسالمت آمیز یا پنهانی )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( محیط کار و اداری )
"The sales team couldn't agree on the discount rate, so they decided to take it upstairs to the vice president. "
تیم فروش نتوانستند روی نرخ تخفیف توافق کنند، بنابراین تصمیم گرفتند موضوع را به معاون ارجاع دهند.
( مشتری و پشتیبانی )
"I spoke with the customer service rep, but she said she would have to take it upstairs to her manager. "
من با نماینده خدمات مشتری صحبت کردم، اما او گفت باید موضوع را به طبقه بالا ( به مدیرش ) ارجاع دهد.
• ( اصلی ) مسئله را به مافوق ارجاع دادن
• بالاتر بردن سطح بحث یا تصمیم گیری، به سطح بالاتر ارجاع دادن
• درگیری فیزیکی را به جای دیگری منتقل کردن ( برای حل مسالمت آمیز یا پنهانی )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( محیط کار و اداری )
تیم فروش نتوانستند روی نرخ تخفیف توافق کنند، بنابراین تصمیم گرفتند موضوع را به معاون ارجاع دهند.
( مشتری و پشتیبانی )
من با نماینده خدمات مشتری صحبت کردم، اما او گفت باید موضوع را به طبقه بالا ( به مدیرش ) ارجاع دهد.