break a pencil point

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه – استعاری ) در یک کار بسیار کم اهمیت و ساده شکست خوردن
• تمام توان خود را برای یک کار بسیار پیش پا افتاده به کار بردن
مثال:
"He's a brilliant programmer, but he's stuck breaking pencil points on fixing tiny formatting issues. "
...
[مشاهده متن کامل]

او یک برنامه نویس نابغه است، اما گیر کرده و دارد نوک مداد می شکند ( انرژی اش را برای مسائل جزئی هدر می دهد ) تا مشکلات کوچک قالب بندی را حل کند.