پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٩٠٥)
🔸 معادل فارسی: • رو کردن • دست کسی را خواندن • ادعای کسی را به چالش کشیدن 🔸 مثال ها: ( بازی ) In poker, if you think your opponent is faking a st ...
اَمَل مخفف افواج المقاومه البنانیه جنبش امل ( به عربی: حرکة أمل ) یکی از دو حزب و جنبش اصلی سیاسی - نظامی جامعه شیعیان لبنان است. نام امل در عربی ب ...
( نظامی – بریتانیا ) : توصیف کشتی های جنگی دارای عرشه پرواز تمام طول ( اغلب به عنوان through deck cruiser برای ناوهای سبک یا هلی برها استفاده می شود ...
🔸 معادل فارسی: • رابطه ی کوتاه • ماجرای عشقی گذرا 🔸 مثال ها: ( رابطه ) It was just a summer fling; we knew it wouldn't last. فقط یه رابطه ی تابس ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را فریب دادن • سر کسی کلاه گذاشتن • گول زدن 🔸 مثال ها: ( خرید ) I just found out I got snowed by that used car salesman. تا ...
🔸 معادل فارسی: • روی آوردن به زندگی سالم • دوره پرهیزکاری 🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/سبک زندگی ) : دوره ای از زندگی که در آن فرد تصمیم می گیر ...
🔸 معادل فارسی: • یک دندگی • تمرکز کامل • اراده مصمم 🔸 مثال ها: ( موفقیت ) His single - mindedness was the key to his achievement. یک دندگی او کلی ...
( ضرب المثل – اصلی/اقتصادی ) : پول نه خوب است نه بد؛ آنچه اهمیت دارد این است که چگونه به دست می آید و چگونه خرج می شود. پول به خودی خود فاقد ارزش اخل ...
🔸 معادل فارسی: • توهم ناشی از مصرف الکل • در زبان محاوره: چیزایی که آدم مست می بینه، خیالات مستی 🔸 مثال ها: ( مستی ) He drank so much that he sta ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) مشت زدن به، با مشت حمله کردن به • ( اصطلاحی ) سعی خود را کردن برای، دست به کاری زدن • ( انتقادی ) مورد انتقاد قرار دادن، ...
🔸 معادل فارسی: • آشفته • عصبی • هیجان زده ( منفی ) • در زبان محاوره: از کوره دررفته، جوشی، داغون 🔸 مثال ها: ( نگرانی ) Don't get worked up; ever ...
🔸 معادل فارسی: • قطع خودسرانه دارو • دارو را کنار گذاشتن 🔸 مثال ها: ( روان پزشکی ) She went off her meds and became manic again. داروهاش رو قطع ...
🔸 مثال ها: ( سازمانی ) They are an established company with over 50 years of experience. آن ها یک شرکت باسابقه با بیش از ۵۰ سال تجربه هستند. ( ...
🔸 مثال ها: ( شوک احساسی ) Investors were left reeling by the sudden crash. سرمایه گذاران از سقوط ناگهانی شوکه شدند. ( فیزیکی ) The boxer was r ...
( دیرین شناسی – اصلی ) : سرده ای از جانوران مهره دار منقرض شده که در دوره ی پرمین پیشین، حدود ۲۹۵ تا ۲۷۲ میلیون سال پیش، می زیسته است . با وجود ظاهر ...
🔸 مثال ها: • ( حقوقی ) The court found the defendant guilty of fraudulent activities. دادگاه متهم را در فعالیت های کلاهبردارانه مجرم شناخت. • ( ...
🔸 معادل فارسی: • منطقی است که • طبیعی است که • عاقلانه است که 🔸 مثال ها: • ( روزمره ) She's been working hard all year, so it stands to reason she' ...
1. ( زیست شناسی – اصلی/تکاملی ) : گروهی از موجودات زنده که شامل یک نیای مشترک و تمام نوادگان او می شود؛ یک گروه طبیعی در طبقه بندی تبارزایی . مثال: ...
🔸 مثال ها: • ( مدیریتی ) The new policy gives teachers more leeway in lesson planning. خط مشی جدید به معلم ها برای طرح درس، آزادی عمل بیشتری می ده ...
🔸 مثال ها: • ( تکراری شدن ) His excuses are getting old. بهانه هاش داره تکراری می شه. • ( پیر شدن ) My grandparents are getting old, so they nee ...
🔸 معادل فارسی: • تسلط کامل • سیطره ی مطلق • انحصار شدید 🔸 مثال ها: • ( اقتصادی ) The oil company has a stranglehold on the country's economy. شرک ...
🔸 مثال ها: • ( معاشرت با افراد مشهور ) As a journalist, he rubs elbows with politicians daily. به عنوان یک روزنامه نگار، روزانه با سیاستمدارها معا ...
( مالی – تجاری ) : فروختن سریع سهام، ارز یا کالا ( معمولاً برای جلوگیری از ضرر ) . مثال: Investors started unloading their shares after the scandal ...
🔸 مثال ها: • ( حماسی ) The epic poem is filled with tales of derring - do. این شعر حماسی پر از داستان های دلاوریه. • ( طنز ) His weekend project ...
🔸 مثال ها: • ( بیکاری ) Instead of sitting around, let's do something useful. به جای بیکار نشستن، بریم یه کار مفید بکنیم. • ( انتظار ) We sat ar ...
1. ( ریزش فیزیکی ) : افتادن یا جدا شدن از جایی ( مو، دندان، دکمه، برگ ) . مثال: His hair is starting to fall out. موهاش داره می ریزه. 2. ( نظامی ...
🔸 مثال ها: • ( درخواست شنیده شدن ) I know you're angry, but just hear me out. می دونم عصبانی هستی، ولی بذار حرفمو بزنم. • ( جلسه ) The manager p ...
🔸 معادل فارسی: • متخصص زنان • دکتر زنان 🔸 مثال ها: • ( قرار ملاقات ) I need to see my gyno about these symptoms. باید درباره این علائم به دکتر زن ...
🔸 معادل فارسی: • اتفاقاً • درست همان طور که پیش می آید • راستش • در زبان محاوره: دست برقضا، همون طور که معلومه 🔸 مثال ها: • ( اتفاقی ) A: Do you k ...
🔸 مثال ها: • The depreciation of the national currency made imports more expensive. کاهش ارزش پول ملی واردات را گران تر کرد. • Accountants use d ...
🔸 معادل فارسی: • قسط ( در پرداخت ) • بخش ( در سریال یا کتاب ) • قسمت ( در مجموعه ) 🔸 مثال ها: • I bought the car and paid for it in twelve inst ...
🔸 مثال ها: • I'm sorry, I couldn't help overhearing your phone call. ببخشید، بی اختیار مکالمه تلفنی تان را شنیدم. • We overheard the guide telli ...
• تسلط بر قدرت • چنگ اندازی بر قدرت • حفظ کنترل بر حکومت 🔸 مثال ها: • The regime's grasp on power is weakening. تسلط رژیم بر قدرت در حال تضعیف است ...
🔸 تعریف ها: ۱. پزشکی – بالینی: حالت بیداری و توانایی پاسخ دهی به محرک های محیطی. مثال: The patient lost consciousness after the accident. بیمار ب ...
🔸 معادل فارسی: • نزدیک شدن به بازنشستگی • در آستانه بازنشستگی بودن • به خط پایان کاری نزدیک شدن 🔸 مثال ها: • He's been with the company for forty ...
1 . روانشناسی – صبر و تحمل: لحظه ای که فرد دیگر نمی تواند فشار روانی را تحمل کند. مثال: After months of stress, his criticism broke the camel's back ...
🔸 معادل فارسی: • تمام شده • بی خاصیت • بازنشسته به زور • در زبان محاوره ای: سوخته، تموم شده، دیگه به دردنخور، تفاله 🔸 مثال ها: • After that disast ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را سر کار گذاشتن • به کسی وعده دروغ دادن • حرف مفت زدن به کسی 🔸 مثال ها: • The salesman tried to sell me a line about the car ...
PRISM Planning Rool for Integrated Strategic Management 🔸 معادل فارسی: • ابزار برنامه ریزی مدیریت راهبردی یکپارچه • سامانه مدیریت اطلاعات راهبردی • ...
🔸 معادل فارسی: • تعیین موقعیت کردن با سه نقطه • سنجش کردن از طریق چند منبع، از چند زاویه نگاه کردن 🔸 مثال ها: • The navigator triangulated the sh ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی هم دست بودن • با کسی شراکت پنهانی داشتن • با کسی جفت شدن ( در قرارداد یا توافق ) 🔸 مثال ها: • The journalist exposed how ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Change the Rules، Shift the Goalposts، و Raise the Bar: • Change the Rules به معنای عوض کردن قواعد است و عام ترین و خنثی ...
🔸 معادل فارسی: • شغل صوری • کار بدون حضور • حقوق گیری بدون کار 🔸 مثال ها: • The politician gave his wife a no - show job at a city agency. سیاستم ...
• لحظه ای بعد مثال: In the next breath, he changed his mind. درست یه لحظه بعد نظرش عوض شد. One moment she was laughing; the next breath, she was c ...
( واحد نظارتی – تاریخی/جنجالی ) : واحدی در پلیس که مسئول جمع آوری اطلاعات و نظارت بر جوامع خاص بر اساس ویژگی های جمعیتی مانند قومیت، مذهب یا ملیت است ...
🔸 مثال ها: • This information pertains to your recent inquiry. این اطلاعات مربوط به پرسش اخیر شماست. • The laws that pertain to housing are comp ...
( عامیانه – توهین آمیز ) : گاهی به عنوان توهین به افراد ( معمولاً شوخی ) به معنای آدم حقیر یا بی ارزش. مثال: You clumsy mutt! You spilled my coffee ...
🔸 معادل فارسی: • اعصاب کسی را خرد کردن • کسی را از خود دلخور کردن • با رفتارش کسی را آزردن 🔸 مثال ها: • I don't know why, but something about him j ...
( اسم/صفت – فرانسوی/ایتالیایی/ادبی ) 🔸 معادل فارسی: • زن شرور • زن تبهکار • زن فریبکار 🔸 مثال ها: • Cette vieille malandrine a encore vol� des po ...
🔸 مثال ها: • The ceremony was held in a secret location, and he finally became a made guy. مراسم در مکانی مخفی برگزار شد و او سرانجام یک عضو رسمی ...