تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

سرکوفت وشماتت نمونه � از ما به گردن شما نه پیمانی است نه مارا بر شما نکوهی باشد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۴۹ )

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

bozdom: درگویش گوغر برابر نامدعارف وتحقیرآمیز دبر ونشستنگاه است که هنگام خشم شخص بر زبان می آورد.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

esfanderaan: یکی از آبادی های سرسبز گوغر که درقسمت شمالی امیرآباد پشت تل خانی واقع شده وبزرگ ترین سد خاکی منطقه سد نبی اکرم درغرب آن واقع شده.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

qalaai:یکی از آبادی های شرقی گوغر که از دیدنی ترین جاهای گوغر به حساب می آید وقدمگاهش یکی از گردشگاهای دلنشین گوغر است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

می تواند برابر �حرام� درترکیب مسجد الحرام باشد نمونه:�ایشان روان شدند تابه درون مزگتِ پاس داشته ( مسجدالحرام ) درآمدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

می تواند منظور موج بزرگ وخروشان باشد نمونه: � اگرسپاهیان به سان کوهاب های خروشان درپی همدگر دمان وجوشان گسیل ندارم. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

بطور کلی می تواندبه معنی نجات دهنده ورهایی بخش بکاررود نمونه:�مختار نامه وی رابرمردم خواند وگفت :اینک سوشیانس تان ونژاده پاک پیامبرتان� ( تاریخ کامل ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

chaakur: درگویش گوغر چاه وچاله را گویندا. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

chepew: درگویش گوغر برابر غارت ویغماست

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

chezverak: درگویش گوغر برابر با ناله وضٓجًه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

hof hofu: درگویش گوغر صفت غیرمحترمانه سالخوردگان است . شاید به دلیل صوت حفحفی است که از پیران بی دندان هنگام سخن گفتن تولید می شود.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٧

hoj:درگویش گوغر برابر با بهانه است نمونه را گویند حُج گرفته جنابعالی حضور داشته باشی یعنی بهانه گرفته تو حاضر باشی تا کار پیش رود.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

hesene: درگویش گوغر برابرباافسانه وحکایت و قصه است

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

daamul: درگویش گوغر برابر با مترسک است برای نمونه اصطلاح معروف گوغریاست:�دامول سر خیارسُن�یعنی نقش فلانی شبیه مترسک سر کشتزار خیارستان است نه بیشتر

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

qolfe: درگویش گوغر همان گیاه خرفه ( پرپهن ) را گویند.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٧

گذاشتن. نمونه:�چرا زنده اش نماندید؟. . . . . پاهای اورا بریدند وبرزمین ماندندکه همی برخود لرزیدتا به دوزخ درکشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲ ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٨

سرباز زدن، زیربارنرفتن. نمونه: � بازگردیدکه نمی خواهم مضریان بردست من کشتار شون آنان تن زدندوبااو جنگیدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٨

قٓطٓن: نام گرمابه ای است درکوفه نمونه:� واز جایگاه گرمابه قطن برایشان تازی� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٩

parvaarkoshaan: قربانی. نمونه:� چون بامداد روز جشن پروارکشان . . . . فرا رسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۷ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٩

رزم آور، نمونه:�اورادرمیان پیکارمندان بر تختی نشاندند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۵ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٦

پٓسواز: بدرقه، مشایعت نمونه:�مختار ومزدم روانه شدند وبه پسواز او رفتند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۴ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٨

Xonidegaan: پراکندگان، پرآوازگان نمونه:�مهتران وخنیدگان راهم نشینان خود ساخت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۲ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

برابر واژه عربی معصوم ، محافظت شده نمونه:�او پاسداشته ( معصوم ) است وبهتر می داند که چه کند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۱۹ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

shaxa: زمین شوره زار نمونه�:کس به نزد شیث بن ربعی به شبخه گسیل کرد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٩

razm abzaar:اسباب ووسایل مبارزه وجنگ نمونه�:خود ویارانش رزم ابزار پوشیده بودند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٨

ثابت قدم ، قائم نمونه:�من وزیر واستوان خود راکه برای خودم برگزیده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۱ ) .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٨

صحت، راستینه، حقیقت نمونه:�تنی چند خواستند راستامد آنچه رامن فراز آورده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۰ )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٩

دچار شک. مردد نمونه:�گمان مند کردید وآشوب انگیختید� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

shebaam: تیره ای از قبیله همدان که در جنوب جزیرة العرب ساکن بودند. نمونه:�مردی از یاران شبام فراز آمد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

کٓژکُنِش:کج رفتار, بدرفتار نمونه:� به خداوندی خداکه بیمار کژکنش را پایمال سازم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۷ )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

نمونه ای برای چنگار:�امشب نرو زیرا ماه در چنگار است ( قمر در ناطح است ناطح :دوشاخ برًه از ماندگاه های ماه است. ) �

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٦

پیشوایی ، سرداری نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

nahaadmaan:دستگاه، سازمان ، تشکیلات نمونه:�مادر نهادمانی هستیم که تورا شادمان می سازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۰۵ ) .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

sekol: درگویش گوغر حرکت الاغ و. . . راگویند که مابین راه رفتن معمولی وچهارنعل باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

charxu:درگویش گوغر ابزار ریسندگی وتابیدن نخ از پشم و. . . گویند چرخی چوبی که خانم ها با آن کار می کنند.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

potvar chin: درگوغر گویش کنایتاّ شخصی را گویند زیادبردیگران ایراد وخرده می گیرد ودنبال حرف است.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

ossoghon : درگویش گوغر همان استخوان را گویند

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

ossoxondus:درگویش گوغر همان گیاه دارویی اسطوخودوس را گویندکه برای اعصاب هوده مند است.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

درگویش گوغر نیز برابر با شکستن است

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٨

gara masirیا گررمسیر : درگویش گوغر به همان سیب زمینی ترشی یا شلغم شیرازی یا یرالماسی گویند.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر سوزنی تقریبا پانزده سانتی متمولا کج وخمیده راگویند که ضخیم تر از سایر سوزن هاست وبرای دوخت درب خوره وگونی و. . . به کار می رود.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٨

varsar:درگویش گوغر برابر پُر ولبریز است مثلا می گویند یه قابلمه ورسر یعنی یک قابلمه پر.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر نیز. به نانی بسیار نازک وورقه گونه گویند که با تیراش خمیرش را روی تخته نان پهن می کنند وبر روی تاوه ای که یک لایه گِل به درونش مالیده شده ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر هم به ابزارنی مانندی گویندکه از چوب تراشیده می شودبه طول تقریبی پنجاه سانت وقطر دو سانت که برای پخت نان تیری به کار می رود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

به معنی بسودن ومالش نمونه �پساویدن امروز ازپساویدن دی نرم تر است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

paaidan:درگویش گوغر نیز به معنای دید زدن ومراقب بودن است. نمونه �ایشان سربرتافتند وماندندومحمد راهمی پاییدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۰۲ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

به معنی ضامن وتاوان دارو پایبند نمونه:�وپایندان وی شد که وامش بپردازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

سُردِگی :به معنای فرماندهی ریاست نمونه:�او پسرش محمد رابر هرات گماشته بودوبکیربن وسًاج راسردگی پاسبانان وی داده بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

ابزار تصرف قلعه ووسیله پرتاب قلوه سنگ به سمت قلعه در قدیم نمونه �دیوارهای آن از پرتاب سنگ ها با کشکنجیر ها کژ گشته بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

نمونه ای برای معنی بشورانیدن � او بر نجده خشم گرفت ومردم را همی بر او آغالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۳۹۹ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

به معنی شهرستان است . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

باج وخراج ومالیات . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

به معنی شنیدن است نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

به معنی سود وفایده نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

zir jelekaakii: درگویش گوغر برابر دزدکایی وپنهانی است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

sholu eki: در گویش گوغر به معنای زیرجلکایی وپنهانی ومحرمانه وآرامکویی است .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

peteng: درگویش گوغر کیسه مانندی راگویندکه درآن چیزهای مختلفی برای نگهداری می ریزند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

potoru: درگویش گوغر برابر مقدار بسیار اندک است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

pam shodan:درگویش گوغر برابر ریخته شدن مایعات از درون ظرف است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

pelekidan؛درگویش گوغر به معنی پرسه زدن وگشت زدن در همان اطراف است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

laas: درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که با سگ های نر می پلکد ونرها را دور خودش جمع می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

lum:درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که خواهان جفت گیری استوسگ های نر دور و برش می گردند و لاس می زنند .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

neyg: درگویش گوغر برابر ساز نی است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

ver ver kardan:درگویش گوغر به معنای تند تند حرف زدن وگاه وراجی کردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

ver veru: درگویش گوغر فرفرو یا فرفره وچرخک است .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

ver ver:درگویش گوغر برابر تند تندوباشتاب است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

var koftan: درگویش گوغر برابر کوبیدن وکوفتن خوردن واصابت کردن به چیزی ست.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

varde:درگویش گوغر به معنای دنبال وتعقیب است وگاه بصورتvar redeتلفظ می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

horme chaar: درگویش گوغرزمین ومکانی را گویند که آب بطور کامل آن رافرا گرفته وزمین چمنی اش طوری نرم است که انسان و. . . درآن فرو می رود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

xol madang: ابله صفت . شخصی که کم دارد وشیرین می زند نمونه :� بیا پسرک خل مدنگی که همواره پشت مادرش تر است !� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۸۵ ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

vaamonne:درگویش گوغر این واژه را باخشم برابربا به جای مانده به کارمی برند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

var jekidan: درگویش گوغر برابرناگهان به هوا پریدن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

chil vil: درگویش گوغربه معنای نامفهوم وتند تند حرف زدن وسروصدا کردن است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

tolupak:درگویش گوغر نیمه خشک کرده میوه زردآلورا گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

tonidan: درگویش گوغر با ضم ت به معنای بافتن ودارکردن فرش است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

برابر مناسبی برای قاتل عربی است نمونه:خالد بن سعد بر کشنده برادرش تاخت واورا با شمشیر فروکوفت ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۷۶ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

laxti:درتاریخ کامل به عنوان قید زمان به معنی مدت زمان کمی به کار رفته است نمونه:پرچم را گرفت لختی پیکار آزمود. ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ص۲۳۷۶ )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

نمونه از تاریخ کامل:آن یکی این را در آگوش گرفت ( تاریخ کامل ج۶ص#۳۷۶ترجمه روحانی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

azdiyaan:نمونه از تاریخ کامل:آزدیانی که با وی بودند، گِردش را گرفتند ( تاریخ کامل ج ۶ص۲۳۷۶ترجمه روحانی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

مترادف سودمند ومثمرثمر است جزء اول کلمه را درکلمه بیهوده می توان دید

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

go maxor: درگویش گوغر بیشتر همرا با خط کاربرد دارد نمونه را گویند � یه خط گه مخور ی ازش گرفت �یعنی به هیچ وجه دست به آن کار نمی زند یا توبه کارش کرد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

gaazer: درگویش گوغر بز سفیدرنگ را گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٤

درگویش گوغر به تکه پارچه به درد نخور گویند وبه شخصی که به دیگران مثل کنه می چسبد وگیر سه پیچ می دهند نیز مجاز لته گویند

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٤

Zartaraq: درگویش گوغر بسیار ترسیدن ووحشت زده شدن راگویند . زهره ترک

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٨

pasqule:درگویش گوغر همراه با پناه می آید بصورت پناه پسقوله به معنای پناهگاه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣١

daraak boraak: درگویش گوغر به شخص کاراوباهوش گویند که عرضه انجام هرکاری را دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٧

chelekondan: درگویش گوغر بیرون ریختن وخالی کردن آب گودال یا استخر با کاسه یا ظرفی دیگر را گویند

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٦

godusak: درگویش گوغر به شپش ریز ونوزاد شپش گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٢

kate:درگویش گوغر به معنای بزرگ وگنده است وگاه منظور خوراک کته پلو است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢١

shallaa: درگویش گوغر به معنای شایدو ان شاءالله است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٣

yay zedene:درگویش گوغر برابر با پیاپی وهمواره است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٨

fere: درگویش گوغر برابر با چیره . مسلط است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٦

ferraaki: در گویش گوغر پرنده تازه به پرواز درآمده. ا گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٤

sag chil: درگویش گوغر به توده ای از سنگ های بی کاربردی که از زمین زراعتی گردآوری کرده وگوشه ای روی هم تلمبار می کنند سنگ چیل یا سنچیل گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٢

sarre: درگویش گوغر آواز خر را گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢١

deyaavh:درگویش گوغر مترادف تکیه گاه است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢١

raas ritu: :درگویش گوغر شخصی را گویند که سیری ندارد ودم به دم احساس گرسنگی می کند .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

digberu: درگویش گوغر قابلمه گونه ای را گویند که دهانه ای تنگ دا ردودرش مانند دیگ وکماجدان چفت نمی شود وبرای جوشاندن دوغ وشیر به کار می رود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٢

ju kot kon: درگویش گوغرجانوری سوسک مانند را گویند که معمولا در جوی آب پیدایش می شود و آبراه هایی در جوو . دیوارها یش می کٓند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

jushu : درگویش گوغر شخصی راگویند که بی درنگ خشمگین شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

kur geran: درگویش گوغر ناهمگون جوزگرن است به معنای گرهی که اگر باز شودبه سختی باز می شود .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

jewz geran: درگویش گوغر دربرابر کورگرن به کار می رود به معنای گرهی که به راحتی باز می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

jeng jengu:درگویش گوغر به دومعنی کاربرد دارد۱. جغجغه وسیله سرگرمی نوزاد۲. گیاهی خودرو ی بیابانی که هنگام رسیدن میوه بی استفاده اش با تکان دادنش صدایی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

ewghin: درگویش گوغربه معنای پستا ونوبت است نمونه را گویند � آسیا به اوغین �.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

yalixe : درگویش گوغر به معنای نحیف وبی برگ وبار را گویند بیشتر درمورد درخت کوچک وبوته ها به کار می رود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

yalu: درگویش گوغر به معنای فقط یک لباس پوشیده است درواقع همان یک لا است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

yegon: ۷[یگان ]درگویش گوغر به معنای یکجا ویک کاسه است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

yuf: درگویش گوغر به معنی کاملا بی شعور وهیچی نفهم کاربرد دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

velew: درگویش گوغر مترادف بی سروپا وبیکارهرزه گرد است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

ivaraa. درگویش گوغر به معنای این طرفا به کار می رود

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

var ham gashtan: درگویش گوغر به معنای شتاب کردن وخودرا جمع وجور کردن است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

paakal: درگویش گوغر حیوان ماده ( گاو وخر و. . . . ) آماده آمیزش است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

kal: درگویش گوغر به معانی زیر به کار می رود ۱ـگودال کوچک۲ـبز کوهی نر ۳ - شخص بی مو وکچل۴ـبزوقوچ بی شاخ

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

haar hur: درگویش گوغر به معنی خیلی گرسنه است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

vargom: درگویش گوغر به معنای خوش دست وخوش قلق است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

var qolopide: درگویش گوغر به معنای برجسته وقلمبه شده است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر یعنی زیربارنرو وگران سر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

درگویش گوغر نیز نالی به معنای تشک ( دشک ) است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

eshlon: درگویش گوغر گیاهی را گویند که برای شستشوی لباس ها . مردگان کاربرد داشته معروف است می گویند �کیسه اشلون رو پوزت�

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٤

maqqaash: درگویش گوغر به موچین یاهمان انبرک موکن زیر ابرو گویند

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

moshanne:: درگویش گوغر به معنای خرده گیر ومنتقدومخالف است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢٤

shaaleki: درگویش گوغر فرشی راگویند که از پارچه دورریختنی بافته شده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢١

shaafk: درگویش گوغر به معنای مخرج ومقعد است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢٥

shaaxe eshkan: درگویش گوغر به معنای پرثمر وبیش از حد میوه دار است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢٣

shaaghole: درگویش گوغر مترادف آرواره است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

sik siku:درگویش گوغر مترادف سکسکه است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢١

درگویش گوغر هم به ساقه خشک شده گندم وجو گفته می شود

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢٥

korushe kot: درگویش گوغر ابزار کوبیدن وخردکردن کروشه ها گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢١

koft:درگویش گوغر به دومعنا کاربرد دارد نخست به معنای گونه ( چهره ) معنی دوم :واحد شمارش نوشیدن آب ، قُلُپ

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

qaayemeku: درگویش گوغر به معنای پنهانی ست.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

در گویش گوغر به معنای پنهان کاری به کار می رود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

در گویش گوغر نیز به معنای پنهان کردن است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

kal kardan: درگویش گوغر به معنای دفن کردن وپنهان کردن چیزی زیر خاک است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

gew be gew: پیوند یک خواهر برادر با خواهر وبرادر دیگری .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

lax:درگویش به معنای وسط ولا وبین به کار می رود ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

laxshidanدرگویش گوغر نیز به معنای لغزیدن وسرخوردن به کار می رود

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

loch: درگویش گوغر یعنی فلج که معمولا بصورت لک ولچ به کار می رود

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

hele xan: درگویش گوغر دختری راگویند که حجب وحیا کافی نداشته وپیش نامحرم بخندد جزء دوم واژه مخفف خند از مصدر خندیدن است وجزء اول هم به معنای بیهوده وه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

hodok xordan: درگویش گوغر به معنای جاخوردن وناگهان شگفت زده شدن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

vaadere:درگویش به ناآشنا وغریبه گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

vaazaade:درگویش گوغر مترادف نوه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

verammaalu:درگویش گوغر به معنای درهم ریز ونامشخص است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

kelaxne: درگویش گوغر به معنای فرسوده وخراب وازکارافتاده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

kol daadan:درگویش گوغر غلطاندن چیزی را گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

kornaatu: درگویش گوغر به برآمدگی سفت زیر گلو گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

kerre: درگویش گوغر به حاشیه وگوشه چیزی گچیند

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

keri kardan : درگویش گوغر هم به معنای ارزش داشتن است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

qeynus: درگویش گوغر به سخنان مفت و بیهوده وسردردآور گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

baadrizi: درگویش گوغر به میوه ای گویند که خودبخود یا در اثر وزش باد از شاخه جدا شده به زمین می افتد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

borzi: درگویش گوغر مترادف بلندی وارتفاع است .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

tevaar: درگویش گوغر مترادف صدا است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

tevesht::درگویش گوغر به دانه های سرخرنگی گویند که معمولا پس از تب شدید در سر وصورت وبدن بیمار پدیدار می شود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

churew: درگویش گوغر مترادف بی سروپا و ولو است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

deraxt kot kon:درگویش گوغر مترادف پرنده دارکوب است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

dereki: درگویش گوغر به شخصی گویند که در خانه نمی ماند ویکسره دوست دارد درگشت باشد

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

mork:در گویش گوغر به جوانه وشاخه نورسته گویند

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

maf: درگویش گوغر فرد گیچ ومنگ را گویند

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

naaze:درگویش گوغرمترادف ناخن در ادبیات رسمی است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

mufeku: درگویش گوغر به نوعی بیماری اطلاق می شود که شخص علاوه بر سرماخوردگی معمول دچار تب ولرز واحساس درد در همه اعضا می شود

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

hur maahur goftan: درگویش گوغر به معنای سخنان بیهوده وبی ربط به زبان آوردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

var gel geftan: درگویش گوغر آرزوی مرگ کسی را کردن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

har havasi: درگویش به معنای تا جائی که بشود یا تا بتوان به کار می رود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

gor: درگویش گوغر نیمی از روز را گویند

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

goj :درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک درز است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

gottu ( gotu ) :درگویش گوغر حشره ای راگویند که شبیه سرگین گردان ) گاه قلون ( است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

kallepedomak: درگویش گوغر همان بیماری اوریون را گویند.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

zarduki :درگویش گوغر بیماری یرقان را گویند.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

zagh nebud : درگویش گوغر وقتی می خواهند خوراک تلخ وناگواری را یادآوری کنند به صورت اعتراض ونفرین می گویند زغنبود که احتمالا خوراکی تلخ وکشنده بوده.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

peyvaal :درگویش گوغر مدفوع حیواناتی چون گاو وخر را گویند.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

taatonaa :درگویش گوغر مترادف حتی است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

pisheki :درگویش گوغر بچه پیش از قباله را گویندکه نطفه اش قبل از عقد شرعی بسته شده ‏‪.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

keymaagh:درگویش گوغر مترادف سرشیر است .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

kevor chak :درگویش گوغر شوره پوست سر را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

konelu :درگویش گوغر هیزم های کوچک وتپال را گویند احتمالا اصلش کنده وو باشد.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

kelilu :در گویش گوغر دسته چرخ نخ ریس را گویندکه کنایه از شخص لاغراندام است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

sisku:درگویش گوغر به کرمی گویند که باعث خارش نشیمنگاه شود.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

، sum: درگویش گوغر باد خیلی سرد یا سرمای طاقت فرسا راگویند.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

sehaar :درگویش گوغر معادل بدبو ست مثلا علف وسبزه ای را که دام ها لگدمالشان کرده اند ودیگر از آن سبزه ها نخورند می گویند سهار شده اند یا ماهی وگوشت سر ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

suse: درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

sisammol: درگویش گوغر گیاهی خوشبو را گویند که در پخت آش کاربرد دارد.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

chil:درگویش گوغر به معنای انباشته وتوده به کار می رود.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

chile: توده چوب یا هیزم ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

xaarmon:درگویش گوغر مترادف خارش است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٨

qommol: در گویش گوغر مترادف باسن ولگنچه وسرین است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

qonjoru: درگویش گوغر به معنای فشرده وبه هم کشیده شده به کار می رود.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٩

qompe: درگویش گوغر معادل سنبله و خوشه است .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

dum:درگویش گوغر به معنای نوبت ومجال است .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

gordeu: درگویش گوغر هم به معنای مصغر گُرده ( کلیه ) به کار می رود هم به طفلی خردسال گویند که دراثرزیاد بغل کردن نادرست آرام وقرار ندارد .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٩

geran: درگویش گوغر مترادف محلی گِرِه است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٩

goromondan: درگویش گوغر به معنای نواختن با حرارت ساز محلی دُهُل است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

gor gor: درگویش گوغر به معنای تند تند است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

garjin:درگویش گوغر ابزاری چوبی خرمن کوبی را گویند که دو استوانه دندانه ار دارد وبه گاو وخر بسته می شود ویک نفر بر فراز استوانه ها بر صندلی چوبی می نش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

geraate: درگویش گوغر گره وگرفتگی در کار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

gaal: درگویش گوغر همان پشکل ومدفوع گوسفند که به پشم و موی زیرین دنبه گوسفند چسبیده وخشک شده را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goraazi: درگویش گوغر دو کاربرد دارد ۱. نام یکی از آبادی های غرب گوغر ۲. گرفتگی عضلات گردن درجدی که شخص قادر به نگاه کردن به اطرافش نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

keletew:درگویش یعنی دور خود گردیدن .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

lappu:درگویش گوغر همان دم کن یا همان بالش گونه گردی را گویند که درونش پنبه ریزند وبر سر دیگ گذارند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

var ham riz: درگویش گوغر هم به معنای بی نظم وبه هم ریخته است وهم به معنای دوبه هم زن به کار می. رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

velengo vaaz: جادار وگشاد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

varkash: درگویش گوغر به معنای پیوسته وناگسیخده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

vaa xod gerftan:درگویش گوغربه معنای وظیفه سرپرستی ومراقبت کسی را پذیرفتنو پناه دادن کسی است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

vaashodgaa:درگویش گوغر محوطه باز وفراخ را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

Vaaxon: درگویش گوغر گریه وشیون درسوگ کسی همراه با ذکر مطالبی راجع به آن مرده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر نیز گرد وغبار همراه با باد را گویند ، گردباد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

kesh:درگویش گوغر لفظی ست برای دور کردن مرغ که گاه بصورت کِشک یا کِشکا نیز کاربرد دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

Chex: درگویش گوغر لفظی ست برای دورکردن سگ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

pesht: درگویش گوغر لفظی است برای دور کردن گربه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

tutu: درگویش گوغر هم لفظ بچگانه مرغ است هم لفظی است برای پیش خواندن مرغ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

Vaasaadan: درگویش گوغر برابر ایستادن است. نمونه:به قربون دو انگشت بلوذت سر شب تا سحر واسًم حضورت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر هم به معنای قره قروت به کار می رود وگاه تلف گفته می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

pollaa:درگویش گوغر همان خاکستر را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

به معنی اقبال به کارمی رود اما درفارسی لوک علاوه بر شخص شل ونوعی شتر به دوغی که برای درست کردن تلف ( قره قروت ) جوشانده شده نیز گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

pamp: درگویش گوغر میوه ومحصولی که آب کافی نداشته وحالت نرمی وپشم گونه به خود گرفته وقابلیت استفاده ندارد راگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

polushondan:درگویش به زدودن وسوزاندن پشم وکرک کله شاخی وپاچک گوسفند گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

poloqidan: درگویش گوغر بیرون زدن آب از جایی همراه با ایجاد حباب وصدا را گویند [پلغیدن] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

poluk: درگویش گوغر زغال سرخ وآتشین را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

pelar shodan: درگویش گوغر برای موردی کاربرد دارد که شخص یا حیوان از همراهی دیگران ومقصد دور شده وبه بیراهه رفته.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

palpotak zedan: درگویش گوغر به معنای شبیه مرغ دست پازدن است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

poferku:درگویش گوغر معمولا توصیف برف است یعنی برف سبک است وکم آب . برای نمونه میگن پفرکو برفی اومده یعنی هم کم باریده هم برفش بی آب وسبک است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

bad oghor:درگویش گوغر شخص بداخلاق راگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

baash loq:درگویش گوغر پیشکش خانواده داماد به عروس راگویند هنگام عروس کشان شبیه شیربها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

baadeku:درگویش گوغر شخصی را گویند که دیگران را تحویل نمی گیرد وازخود راضی وخودبزرگ بین است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

baadaashu:درگویش گوغر شخص روانی را گویند که تصمیم گیری هایش غیر قابل پیش بینی ست. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

baabew:درگویش گوغر لفظی است که بیانگر شگفتی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

aafk: درگویش گوغر همان تاول راگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

hevang: درگویش گوغر شاخ بز کوهی را گویند که به دلیل انحنا وانعطاف درقالی بافی سنتی به کار می رود وبه وسیله آن چوب گُرد را جلو وعقب می کنند ( فرهنگ گو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

hewl hewlki: درگویش گوغر هم به معنای دستپاچه وخیلی شتابزده عمل کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

hewleki:درگویش گوغر به معنای شنابزده ودستپاچه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

huriz kardan: درگویش گوغر به معنای تازش ناگهانی وحمله است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

heyze:به هم ریختگی گوارش ومعده در اثر پرخوری وبه هم خوارگی وحالت اسهال پیداکردن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

himaaru:یواش وبااحتیاط ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

higal:درگویش گوغر زمان خیلی خیلی کم را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

hitang:خبر جزئی. نمونه:تا هیتنگی می شه فرار می کنه . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

higoluii:درگویش گوغر مقدارخیلی خیلی اندک ( قید زمان )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

heytaal:درگویش گوغر قدبلند وقددراز راگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

henzu chosu:درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که هنگام خطر وترس بوی بدی می پراکند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

hammone:درگویش گوغر کیسه ای چرمی را گویند که برای نگهداشت حبوبات وخوراکی به کار می رفته

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hamrew:درگویش به معنای صاف وهم سطح است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hamjil:هم سن وسال

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

heleliso belelis:درگویش گوغر به معنای تند تند وبی دقت وسرسری کاری را کردن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hassom:درگویش گوغر ابزاری فلزی را گویند با دسته وتیغه پهن برای پشت ورو کردن نان هنگام پخت نان تابه ای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hasku:درگویش گوغر ملاغه راگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

herne: درگویش گوغر به معنای خسته است/ از خستگی از پادرآمده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Suzeneku: :درگویش گوغر همان سنجاقک را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

haapoli haapo:درگویش گوغر شخص نامرتب ودرهم برهم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hatu shew:درگویش گوغر شبه جمله ای ست برای متوقف کردن گاو ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hot o mot:درگویش گوغر حیران ومتعجب راگوینداختمالا هات ومات اصلش باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

haakochu:درگویش گوغر لفظی ست برای پیش خواندن سگ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

haashu:درگویش گوغر معرفی خر است به زبان کودکانه. خر=هاشو

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

hop:درگویش گوغر به معنای امر به سکوت است ، ساکت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

haanemid:درگویش گوغر هم به معنای بزرگ وحسابی ودرست ودرمان به کار می رود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

haader :درگویش گوغر هم به معنای مراقب ونگهدار است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چارذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

atamxaa shodan:درگویش گوغر یعنی طرفداری وجانبداری کردن از کسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

dam xaaki:درگویش قدمای گوغر به معنای خرج کرد وصیت شده برای پس از مرگ را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Yort:درگویش گوغر بهمنزا و آثار بجا مانده ازخانه پس از ترک آن گویند ظاهراّ واژه ترکی مغولی ست، ( برگرفته از فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درگویش گوغر یعنی چمدان چوبی با لایه ای فلزی بر روی آن جهت نگهداری خوراکی ها ولباس ها. البته گوغری ها می گویندyaxdon.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

yaad gomaar kardan: درگویش گوغر یعنی مواظبت کردن از کسی . رسیدگی وپابیدن کسی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

yaaltur: درگویش گوغر قدبلند را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Yaan: درگویش گوغر بافنده قالی وگلیم وجاجیم را گویند البته وقتی که بیشتر از یک قالی باف روی یک کار باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

yahew:درگویش گوغر یعنی بی هوا وناگهانی ویکباره.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

hakke:درگویش گوغر عیب وایراد وخرده را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

aafuk keshidan:درگویش گوغر یعنی بطور کامل تاراج کردن. کاملا تباه کردن وبالا کشیدن چیزی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

atamxaa shodan:در گویش گوغر یعنی جانبداری کردن وپشتیبانی کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

sar sar kardan:درگویش گوغر به معنای الک کردن ومجازاّ خوب هارا از بدها جدا کردن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

، ter daadan, :درگویش گوغر یعنی بی جا وبدموقع حرف زدن ومطلبی را فاش کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر حشره ای را گویند زیبا که رنگ سبز وطلایی اش بیشتر نمایان است زهرش کشنده است . /همچنین به هر شی ء بی نام ونامشخص الزینو والماسک گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

kotlnu:درگویش گوغر همان لباس کوب را گویند که جنسش از چوب است وطول آن حوداّ چهل سانتیمتر وعرضش نیز تقریبا ده پانزده سانتیمتر است جز قسمت دسته که استوا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

peperme:درگویش گوغر همان نُقل را گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

mare:درگویش گوعر به حصار ودیوار مانندی گویند که بابروبوته مرز دو زمین را از هم جدا می کند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

bosh:درگویش گوغر به جازها وبوته هایی که روی دیوار می نهندتا آب باران از دوطرف دیوار بر دیواره نریزد ومستقیم به زمین بریزد بُش گویند تقریبا شبیه قرنیز.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

kotombe:درکویش گوغر به فرق سر یا کله گفته می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر به تشتک مانند فلزی می گفتند که شبیه تشتک فرغون بود واز دوطرف دسته داشت وبرای حمل سنگ وچیزهای سنگین به کار می رفته . حمل آن توسط دو یا چها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

qaateq sibدرگویش گوغر یکی از غذاهای خوشمزه محلی ست که از سیب زمینی آب پز کوبیده وکشک وسیر به اضافه ادویه جات تهیه می شود .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر به گیاهی خودرو گویند که در بیابان می روید گیاه به حالت خوابیده و وی زمین رشد می کند وگل آن شبیه متکااستوانه ای کوچکی است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

gorij:درگویش گوغر همان سرخ ولیک یا زالزالک برگ ریز را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

Kordu: درگویش گوغر همان باغچه جلو خانه راگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش درمعانی زیر کاربرد دارد۱متضاد شیرینی۲بدخلقی۳تریاک

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

golaalak:درگویش گوغر بالا وسر چیزی را گویند بیشتر برای درخت کاربرد دارد گلالک چنار یعنی بالاترین جای درخت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

kermejak:درگویش گوغر به موجودی کوچک در جو های آب که تقریباّکرم ریز با دست وپا های کوچک است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درگویش گوغر نیز به چوب بلندی گویند که سر آن به حالت دو شاخه ( v ) است یا مثل دسته عصا ست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

qaaqe:درگویش گوغر به بخشی از درخت گفته می شود که محل انشعاب شاخه ها است ومی توان به راحتی درمحل دوشاخگی یا سه شاخگی . . . نشست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

pit:درگویش گوغر علاوه بر ظرف فلزی نفتی به معنای توخالی وبی هسته نیز به کار می رود مثلاّ گردوها همه پیتندیعنی مغز ندارند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

Landur:درگویش گوغر همان مه وابر غلیظ وسنگین نزدیک زمین را گویند. قدیمیا می گفتند لندور صبحگاهی خرت بِرُن پناهی لندور شامگاهی گله بیرون غمی نی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

kerkeru:درگویش گوغر صفتی برای نوعی دنده ( هسته ) های تلخ زردآلو و. . . که چندین درآب جوشانده شده وشیرین می شدند سپس با آب نمک برشته می شدندبعضی ها هم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

Koruلانه وخانه شب خواب مرغ وماکیان رادرگویش گوغر گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Koru:درگویش گوغر خانه شب خواب مرغ وماکیان را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

bambu: درگویش گوغر وسیله ای فلزی است برای کشیدن نفت وبنزین از بشکه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

gandomu:درگویش گوغر به بوته خودرویی گویند که معمولاّدرمیان مزراع گندم می روید وگل های سفیدی دارد وعلف هرز به حساب می آید

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

cheraaghu:درگویش گوغر به تنه چربی دار بوته کتیرا چراغو گویند وتسامحاّ به بوته گون وکتیرا نیز گفته می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر به گوسفند ماده ای که هنوز زایمان نکرده کاور گویندوپس از اولین زایمانش میش گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

درگویش نیز به بزی که هنوز زایمان نکرده گیسه گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

aallkoleng:درگویش گوغر به حشره ای گویند که روی خوشه های گندم می نشیندوچون کفشدوزک دورنگه است رنگ غالبش نارنجی همراه با رنگ مشکی. وهیکلش اندازه سوسک ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

shefk:درگویش گوغر به تخم مرغی گویند که زیر مرغ گذاشته اند که جوجه شود ولی جوجه نشده فاسد می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

korre:درگویش گوغر به بچه الاغ وبز کره می گویند وبرای بچه سایر چهارپایان متداول نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوعر هم به مرغ نابالغ گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

Koche:درگویش گوغر سگ نابالغ وکم سن وسال را گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

damtiri: درگویش گوغر از اصطلاحات گردوبازی است. وقتی بازیکنان بیشتر از دونفر باشند اگر یکی از آن ها بخواهد به دیگری کمک کند تیرش را مابین دکه وقله پرت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

cheghal daadan:درگویش گوغر مترادف پرتاب کردن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

Zert:درگویش گوغر مترادف بادصدادارمعده است مثلا وقتی میگن زرتش در رفت یعنی گوزید. گاه نیز به معنای ناگهان وفوری به کار می رود مثلا میگن زرتی زد زیر حر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

qamz:درگویش گوغر بوته ای خودرو وبیابانی را گویند که مناسب سوختن است میگن یه جاز قمز ی بکن بیار به نظر می رسدقمز صفت جاز است ولی بوته ای خاص را در ذهن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

درگویش گوغر همان بوته درمنه را گویند البته با کمی تسامح گاه بعضی بوته های بیابانی دیگر را هم می گویند مثلا میگن یه جاز قمز بکن بیار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

meteq:درگویش گوغر به معنای صدا است مثلاّ میگن فلانی متقش در نمیاد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

Taale:درگویش گوغر به بوته های کنده شده غلاتی چون نخود وعدس تاله گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

درگویش گوغر به صدای شادی گویند که مردان به صورت دسته جمعی درعروسی سر می دهند واین همان صدای هماهنگ وجمعی مردان است که دست ها را دو طرف دهان گرفته وفر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوغر به صدای بلند وموزونی گویند که زنان بطور دسته جمعی یا انفرادی درعروسی سرمی دهند واین همان صدایی است که با حرکت تند زبان ایجاد می شود و همز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

shetelaqدرگویش گوغر صداواژه ی ضربه محکم سیلی راگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

Suxhtu: درگویش گوغر همان قلیه راگویند که بعضی ها به آن قورمه گویند درواقع همان گوشت سرخ شده ای ست که در درون یک شکمنبه برایمدت طولانی نگهداری می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

فلنگ را بستن درگویش گوغر مجازا به معنای آماده فرار وحرکت شدن است پس براین اساس فلنگ باید پای افزار فرار باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر هم به کاملاٌ خیس شدن است . طوری خیس شده باشد که آب از همه جایش ریزان باشد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

Shesh xhoneu:از بازی های محلی گوغر است دراین بازی کودکان برروی زمین شش مربع می کشند وبا یک سنگ مربعی شکل هفت هشت سانتی بازی را با حداقل دونفر شروع می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

pey sar:درگویش گوغر از اصطلاحات نوبت بندی بازی های محلی است به نفر اول می گویند سر وبه نفر دوم می گویند پی سر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر از اصطلاحات بازی های محلی منطقه است درنوبت بندی نفرات بازی اولین نفری که اعلام آمادگی می کند می گوید سر دومین نفر اعلام می کند پی سر ونفر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر مترادف با شاید است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

serowch:درگویش گوغر به پوست سبز گردو گویند که پس از رسیدن گردو از آن جدا می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

یکی از معانی دنده درگویش گوغر هسته میوه هایی چون زردآلو وآلوچه و. . . . است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

Poxhtu: درگویش گوغر واحدی است تقریبی برای دمنوش ها ومحصولات پختنی چون برنج مثلا می گویند یه پختو چایی بریز تو قوری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

gaachu:درگویش گوغر هم به معنی گهواره است وهم تابِ بازی بچه ها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر هم مجازاً به معنای سلّانه سلّانه کار کردن است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

kamar :درگویش گوغر به قسمی از زمین گفته می شود که جنس آن نه چون سنگ محکم است ونه مثل خاکسست ووارفته بلکه به سنگی سست می ماند که با ضربه ای ناچیز می ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

Komor: درگویش گوغر مترادف خردسال وکوچک وخیلی کم سن وسال است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

درگویش گوغر مترادف ماما وقابله هم می باشد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

alak:درگویش گوغر همان غربیل وپرویزن راگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

، hakke gareftan :درگویش گوغر مترادف ایراد گرفتن از دیگری ست.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

Sharmuk:درگویش شخصی را گویند که بیش از خجالتی ست.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر شخصی راگویند که به هیچ از رو نمی رود وتذکر وناسزا وکنایه وخشم در او اثری ندارد که ندارد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

koppu:درگویش گوغر از اصطلاحات بازی سنگ شیشوست که بازیکن در این مرحله یکی از سنگها را به هوا پ تاب می کند ودرحالیکه بقیه سنگ ها در دستش است با سرعت آن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

ghanj:ا درگویش گوغر ازاصطلاحات بازی سنگشیشو است که دراین مرحله بازیکن باید شش سنگ سنجدگونه کف دست خودقرار داده سپس با مهارت آن ها را کمی بالا پرتاب ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر به راهروی مسقف وکم عرض که گاه به اتاق های اطراف راه دارد وتقریبا نقش هال درساختمان های امروزی رادارد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

Kotidan:درگویش گوغر مترادف کوبیدن است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

Pare giinaas:نام کوهی که درقسمت غربی امیر آباد گوغر درآبادی گدار�ده جعفر �واقع شده وامیر آبادی ها سرخی غروب خورشید ( شفق ) را بر فراز این کوه خوش قد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

seyl kardan. درگویش گوغر مترادف تماشا کردن ونگاه کردن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

qaafelu:در گویش گوغر به عنوان نفرین ودعای منفی به کار می رود به نظر می آید برای شخصی آرزوی مرگ می کنند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر آبریزگاه وتوالت را گچیند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

پِلِکی:pelekii. درگویش گوغر به معنای گردو ها و. . . بادام های بجا مانده از برداشت وتکاندن محصول را برای خودجمع کردن تقریبا برابر با خوشه چینی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

کِلِلو:kelelu. درگویش گوغر همان گردبادرا گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

jafriz:یکی از آبادی های اطراف گوغر که درقسمت شمالی چشمه سبز وجنوب هنکایی واقع شده به واسطه آب سرشارش سرسبز ودیدنی است وغار جفریز که از دیدنی های گوغر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

aarak paarak:درگویش گوغر به معنای زیبا وخوش بر ورنگ وچشمگیر است . نمونه �:کاسه ای دارم آرک پارک من پر کنم تو پرترک�

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر نیز امر تحقیرآمیز وخشمگینانه به نشستن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

تٓرٓکمون. . :tarakmon. درگویش گوغر حالت تحقیر آمیز واژه زایمان وگاهی به معنی دستشویی داشتن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

Zaarenju. درگویش گوغر صفت شخصی است که آرام وقرار ندارد وبه شدت گرفتار درد ورنج است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

زور کٓن:zurkan. درگویش گوغر به معنای چیزی را مثلا بوته گیاهی رابه زور وبا نیروی زیاد از جا در آوردن.

پیشنهاد
٨

درگویش گوغر معادل روبند شدن وجوگیر شدن است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوغر معادل روباد افتادن است به معنی جوگیر شدن یا تحت تاثیر جمع وارداربه انجام کاری شدن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

قُلقُل:نام مکانی در گوغر که قسمت جنوبی رستاق واقع شده ودر بالا دست آن چمنی زیبا وچشمه ای می باشد وآبشاری کوچک نیز در آن خودنمایی می کند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

بٓد راهی دادن:درگویش گوغر به معنای گمراه کردن به کار می رود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

تُمولیس:tomolis. درگویش گوغر همان جفتک یا لگد زدن حیواناتی چون الاغ را گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

اومِنِیی:aowmeneii. درگویش گوغر به شخصی که به لواط دادن عادت کرده وتمایل دارد می گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

آلِّزینو:allezinu. درگویش گوغر به هر چیزی گویند که نام مشخصی ندارد یا آن لحظه نامش را فراموش کرده یا به دلیل شتابزدگی عمدا نمی خواهد نامش رابرزبان آ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر علاوه معانی معمول به معنای خورشید هم به کار می رود مثلا در واژه گل روز منظور گل آفتابگردان است که درطول اروزهمراه با گردش روز که خورشید س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گُلِ روز:درگویش گوغر همان گل آفتابگردان را گویند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

نام دوچشمه است در گوغر نخست چشمه ای واقع در ابتدای دهوییه برابر باغ بالایی حکیم زاده ااز سمت جمالکر مشرف به رودخانه دهوودومین واقع در آبادی گمزوو معر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

گل قٓنّو:درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که درفصل بهار می روید وگل های آبی رنگ شیرین مزه ای دارد خوردن گلش مورد علاقه بچه هاست وقد آن تا سی چه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که درفصل بهار به صورت انبوه روییده وبا گل های بنفشش جلوه ای چشمگیر به طبیعت می دهد وتکثیر آن با بذرش انجام می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مٓحکی:mahkii. درگویش گوغر گیاه شیرین بیان را گویند که مقوی معده است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

قُلوتو شدن:golutu shodan. درگویش گوغر به معنای همه دورهم جمع شدن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

aabsowzu:از محله های قدیمی امیرآباد گوغر که امروزه همان میدان ورودی روستا از سمت جنوبی آبادی می باشد. می گویند چون در گذشته در این مکان آب جمع می شده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

شٓربِگو:sharbegu. نام یکی از محله های روستای امیرآباد گوغر است که در مشرق آبادی واقع شده وتنهاقناتقدیمی امیرآبادمعروف به قنات مش مریم در این محله می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

شٓنگِلو:در گویش گوغر همان ارچن کوهیرا گویند که گونه ای از بادام کوهی ست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کٓش کشیدن :از اصطلاحات آبداری در گویش گوغر است به این شکل که کشاورز در خشکسالی برای تمیز کردن جوی آب وگل آلودکر دن آن یک شنگ ( شاخه ارچن ) به ریسمانی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گِلیمون:glimun. درگویش گوغر به گلوله ای پارچه ای گرد گفته می شود که با سیم یا ریسمانی به سر چوبی بلند بسته می شود وبا قرار دادن آن در سوراخ خروجی است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

چِویلٓک:chevilakدرگویش گوغر جیغ وفریاد دردناک، برای نمونه می گویند فلانی چویلکش به هوارفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

آزگُن:azgen. درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که عطر خوشی دارد ومعمولابرگ های پودر شده خوشبویش را بر روی کشک سائیده شده می ریزندونوشجان می کنن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درگوغر هم برای رفع دل پیچه ودرددل کاربرد زیادی دارد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

mowrporzuدرگویش گوغر . گیاهی خودرو وبیابانی را گویند که کاربرد دارویی دارد وبرای دل درد ودل پیچه بسیار مفید است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گُمِزِوو:gomezeu. یکی از آبادی های گوغر که خیابان بهشتش که جاده چهارطاق از آن می گذردوقبرستان تاریخی اش پرآوازه است این آبادی زیر جویو ودر سمت شرق اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جویو:نام یکی از آبادی های گوغر نرسیده به روستای چهارطاق .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُریک:korik. درگویش گوغر همان نسترن وحشی وخودرو را گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُتِرِه:kotere. درگویش گوغر طفل شیرخوارحیواناتی چون سگ را گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نٓبٓدتر:درگویش گوغر به یکی از اعضای خصوصی انسان گفته می شود وبیشتر درجمله فحش آمیزا کاربرد دارد .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دِروش, :derowsh. درگویش گوغر همان درفش را گویند که از ابزار کفاشی است دروش در کفاشی پیش از سوزن مسیر حرکت سوزن را سوراخ می کند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درگویش گوغرنیز شخص نحیف وضعیف وبی حال وسست وجود را گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تیواک:tivaak. از اصطلاحات کشاورزی گویش گوغر است. در زمین کشاورزی کرت بندی شده کرت ها با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. جوی اولی تیواک نام داشت که کر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شیواک:shivaak. درگویش گوغر از اصطلاحات کشاورزی است . کرت ها ی زمین کشاورزی با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. به جوی دوم شیواک می گفتند کهاز طریق آن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دولو:درگویش گوغر به کیسه بافته شده از پارچه هایرنگارنگ گفته می شود که درآن گیاهان عطاری ولوازم خیاطی می نهند. مفرجو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

رُخ:roxh. درگویش گوغر تور کاه کشی راگویند که به دو شکل دهانه باز که بافته شده از ریسمان د وطرفه چوب برای حمل بافه غلات به کار می رفت ودهانه بسته که ت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درگویش گوغر هم به معنای مژدگانی ست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مُشتُلُقُنِی:moshtologhoneii. درگویش گوغر به هدیه ای گفته می شود که به شخصی که خبر خوشی را می آورد می دهند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

رِگا کردن:regaa kardan. درگویش گوغر به معنای بریدن از چیزی وترک آن چیز است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓندِر:kander. درگویش گوغر به محل گذر سیلاب در میان تپه ها ی کوچک گفته می شود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شیلِه:درگویش گوغر به کندریا دره مانندی گویند که درمیان زمین های کشاورزی برای گذر آب باران بطور طبیعی ایجاد می شود ومعمولا شیب دار است وبه دلیل رطوبت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِدُم:pedom. درگویش گوغر از اصطلاحات آبیاری است به جایی از جوی آب که به دلیل ناهمسطحی با بقیه قسمت های جو مقدار زیادی آب را در خود نگه می دارد پدم آب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قوده :ghowdeh. درگویش گوغر دسته ای از محصول کشاورزی . به اندازه یک کف دست از محصول.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پُشک:درگویش گوغر وسیله ای است چوبی برای کرت بندی زمین های کشاورزی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُرم:korm. درگویش گوغر به این معنی ست �جایی در زمین حفر می کردند ودرآن سیب زمینی ومحصولات دیگر رابه مدت طولانی نگهداری می کردند البته روی محصولات را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درگویش گوغر به معنای �دقیق بررسی کردن �به کار می رود. احتمالا پل ماسیدن تشکیل شده که پل به معنای چوب است مثل پل چوپانی وجزء دوم ماسیدن به معنای بسودن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درگویش گوغر به نرگاوی گفته می شود که در شیرخوارگی وهنگام زایش اخته شده ویژه کار کشاورزی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جمع کلمه تُوٓلٓه است به معنای حرز دلربا یا فسون مهر یا طلسم دوستی. نمونه�این آیه انجیل یوحنا حاکی از تولات متأخردر رابطه . . . . است� ( آفرینش قرآن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چاذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

پُخی:pokhi . واژه ای ترکی به معنای مدفوع وگاه ونجاست است ظاهرا امروزه بار منفی ندارد. نمونه:�در آینده حتماًپخی خواهم شد. � ( آبنبات هل دار. ص ۳۸۷ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چِلًِگی: chellegi. درگویش بجنوردی ها به معنای کوچک است. نمونه:�لباس درتنش چلگی به نظر می رسید. � ( آبنبات هل دار . ص ۳۷۰ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

آنزِراتو: anzeraatu. مقدار خیلی کم . چسومرغ. بسیار اندک.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

چُسومُرغ:chosu morgh. درگویش گوغر مجازاً مقداربسیار اندک را گویند. انزراتو. مقدارخیلی خیلی کم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

هٓفتوکی:. haftuki. درگویش گوغر دومعنی می دهد۱. نوزادی که هفت ماهه متولد می شود۲. مجازاً صفتی ست برای اشخاص دستپاچه وعجول وشتابناک.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

هِشِکو:hesheku. درگویش گوغر شخص دستپاچه وهفتوکی وشتابزده را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گُدار:godaar. درگویش گوغر برای موارد زیر به کار می رود۱. نام یکی از آبادی های جنوب شرقی امیرآباد گوغر ۲. سرازیری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تِرِچون:terechon. نام یکی از آبادی های قسمت شمالی گوغر است نزدیک چهارطاق

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گغر نیز شناسنامه را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مٓفرِجو:mafreju. درگویش گوغر کیسه مانندی را گویند چهل تکه وزیبا برای نگهداری وسایل خیاطی یا داروهای سنتی و. . . کاربد داشته .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

حٓسیلو:hasilu. درگویش گوغر مترادف به آرامی وآهسته است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نُخودخوارو:nokhod khaaru. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که کمی کوچک تر از چغوک است ومنقارش به سرخی می زند وغالب بدنش رنگ گنجشک وبعضی قسمت هایش زرد رن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کون دُوٓک :درگویش گوغر به معنای تقلّای بیهوده وتلاش بیمورد است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

گاه قِلون:gaah ghelon. درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که از فضولات حیوانات تغذیه می کند ومعمولا مدفوع حیوان را به صورت توپ مانندی به اندازه گردو در م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

کٓلاغ سٓبزو:kalaagh sabzu. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که جثه ای کوچک تر از کلاغ دارد ورنگ غالب پرهایش آبی وسبز است . سبز قبا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سیخور:sikhor. درگویش گوغر نیز به معنای خارپشت وجوجه تیغی به کار می رود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

کُت پِلِه:kot pele. سوراخ راه آب در زیر دیوار را درگویش گوغر کت پله گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

چِکُت :chekot. درگویش گوغر خلاشه وشاخه های خشک وخیلی کوچک را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

لِسک:lesk . درگویش گوغر شخصی را گویند که چشمش دنبال خوراک و. . . . دیگران است وهرچه به او بدهی سیری ندارد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

فیقو:fighu . درگویش گوغر چند معنی می دهد ۱. هرچیزی که بتوان صدای سوت مانندی از آن تولید کرد۲. گیاهی خودرو که ساقه آن چون لوله ای باریک وکرمی رنگ است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مورِشک:mowreshk. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که برگ های پهن وگل های مایل به آبی دارد وساقه های گیاه از پایین تا انتهای ساقه گلباران است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مُرّ:درگویش گوغر گوسفند گوش بریده رامُریا مُرّو گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سیالٓم: siaalam. درگویش گوغر گوسفندی را گویند که قسمتی از سرش مشکی باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

جٓمٓلو:jamalu. درگویش گوغر گوسفند یا بز دوقلوزا را گویند. دوقلو

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

جٓمٓل: jamal. درگویش دوقلو ودوتایی را گویند مثلا بز جمل زا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

گِری: درگویش گوغر واحد شمارش گردو را گویند هر پانصد عدد گردو می شود یک گری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

بُنکو:bonku:. درگویش گوغر ابزاری را گویند که از چوب برای کوبیدن پشت بام درزمستان هنگام چکه کردن سقف در گذشته استفاده می کردند . شکل ظاهری وسیله شبیه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

عکس در خواستی سپوژمی از بوته کرکیچ

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماسُمِ خٓمیر:maasome khamir. درگویش گوغر دم غروب را گویند . ازین جهت که در گذشته دمدمای غروب زنان روستایی بساط خمیر کردن ونان پزیشان را می گستردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماسُم maasom. درگویش گوغر مترادف هنگام به کار می رود . اصل واژه باید موسم باشد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

, kun righak. درگویش گوغر مترادف اسهال وشکم روی به کار می رود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

سِنِّه: senneh. درگویش گوغر مدفوع انسان را گویند البته زمانی که بر روی زمین حالت مخروطی شکلی دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

چُس مال کردن در گویش گوغر نیز سرسری ونسنجیده وبا سهل انگاری کاری را انجام دادن است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر نیز مترادف بول وادارار به کار می رفته .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

چُریدن: choridan. درگویش گوغر این مصدر مترادف با ادرارکردن وجیش کردن است .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

قاتِق بِنِه: یکی از غذاهای محلی گوغر که با بنه کوبیده شده وآب درست می شود به این ترتیب که نخست بنه کوبیده را کمی حرارت می دهند و آنهارا چنگ گرفته وحس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماساوا: maasaavaa. درگویش گوغر نوعی غذای محلی را گویند که از کشک وعدس وروغن وسبزی وسیر تهیه می شود وبسیار خوشمزه است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

زِینِبٓک:zeynabak. درگویش گوغر حشره ای را گویند که در لغتنامه ها کفشدوزک خوانده می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر نیز کٓلپٓک به معنای مارمولک به کار می رود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زورکٓدِه: zurkade. درگویش گوغر در گذشته به مکانی که فضولات حیوانی را روی هم تلمبار می کرده اند زورکده می گفته اند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هٓرٓسم: harasm درگویش گوغر به چوب هایی که از تنه درختانی مانند سپیداربریده شده وچون تیرآهن بردیوار خانه می اندازند تا سقف خانه مستحکم شود هرسم می گوی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گاز:gaaz. درگویش گوغر به تکه فلزی با ابعاد تقریبی پنج در ده سانت گفته می شود که هنگام شکستن هیزم این تکه فلز را در شکاف چوب کلفت قرار می دهند وبر روی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مِهرجانه:mehr jaane. درگویش گوغر نوعی گلابی را گویند که دیررس است ومعمولا درماه آبان می رسد ونسبت خمروت ریزتر وگردتر است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خُمّروت:khommorut. درگویش گوغر نوعی از گلابی را گویند که میوه اش درشت تر از گلابی های معمولی است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نِی لٓبٓک:neylabak. درگویش گوغر سازی دهنی را گویند که از خاک رُس به شکل دایره ای وتخم مرغ مانند درست می شود وبر فرق آن یک سوراخ برای دمیدن با دهان ود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کٓرکیچ: karkich. درگویش گوغر بوته ای خودرو وبیابانی را گویند که دراوایل بهار گل های زرد ش طبیعت را می آراید .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُروشِه : korushe. درگویش گوغر ته مانده خرمن غلات ازجمله جو وگندمپس از الک کردن . که هنوز مقداری دانه در آن ها موجود است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تُربیت:torbit. درگویش گوغر درختچه ای خودرو ووحشی را گویند در کوه وبیابان می روید ودر برابر بی آبی وسرما بسیار مقاوم است ومیوه ای قرمز رنگ ونقلی دارد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کوسک :kusk. درگویش گوغر به گردویی اطلاق می شود که جدا کردن مغز از پوستبه راحتی ممکن نباشد . گردوی سوزنی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کِلو:kelu. در گویش گوغر خیک مانندیرا گویند که از پوست بی موی بز وگوسفند تهیه می شود وبرای نگهداری پنیر استفاده می شود .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓرکیت در گویش گوغر نیز به معنای شانه قایبافی گفته می شود که قسمت شانه فلزی ست ودسته آن چوبی ست

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِلاس :pelaas. درگویش گوغر همان خیمه مانندی را گویند که دیواره آن از چغ می باشد وسقف ووقسمت بالای چغ از لتف که از موی بز بافته شده پوشیده می شود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گُک:gok. درگویش گوغر به وزغ گک می گویند گک برخلاف قورباغه در خشکی می زید ورنگ پوستش تیره تر از قورباغه است وبرآمدگی هایی در پوستش دیده می شود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درگویش گوغر نام حشره ای است که در سال های خشک به صورت دسته جمعی به درختان حمله ور می شوند وبه دو رنگ مشکی وخرمایی دیده شده اند . جیرجیرک

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هفت رنگ طلا:درگویش گوغر پرنده ای را گویند که از نظر جثه مانند کلاغ است اما رنگارنگ است ورنگهای غالبش سبز وآبی است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓراجیک:karaajik . درگویش گوغر پرنده ای راگویند که شبیه کلاغ است با جثه ای کوچکتر واندامی ظریف تر وتقریباً همرنگ کلاغ است با این تفاوت که سفیدی پرهای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دیلا:dilaa. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه گندم است با خوشه ای نحیف ترودانه هایی کم رنگ تر از گندم وگاه به سیاهی می زند ودرمزارع گندم گیاهی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بٓرّه چاق کُنو:barre chaagh konu. درگویش گوغر نوعی گیاه خودرو ست که برگ هاییشبیه گل لاله دارد وگلش مانند گل سنبل ولی کشیده تر وبزرگتر است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کیاغ:kiaagh . درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه ساقه وبرگ هایی شبیه خیزران نورسته است .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سوزناکو:suznaaku. درگویش گوغر گیاه گزنه را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُریکُلّا :korikollaa. درگویش گوغر پرنده ای خاکی رنگ را گویند که تاجی به سر دارد وبه اندازه بلدرچین است احتمالا همان هودی کلا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چوپان گولزِنو:chupaangulzenu. درگویش گوغر پرندهای خاکی رنگ به اندازه بلدرچین را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خُفتوک:khoftuk. درگویش گوغر همانپرنده معروف ، بللدرچین را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شیرشِکرو: shir shekeru . درگویش گوغر بوقناق کوهی وخودرو را گویند که بوته ای خاردار است وارتفاعش به بیش از یک متر هم می رسد . به دلیل این که محتوی درو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓهرِه پِزو:kahre pezu . درگویش گوغر به بوته ای سوزنی برگ گویند که خیلی آرام وبدون دود وشعلهْ بلند می سوزدنتیجتاً برای پخت غذا مناسب است و گوشت بزغال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِخٓل موشو:pekhal mushu . درگویش گوغر به هم ریز وآشفته کردن کارها.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قِلِه: ghele . در گویش گوغر به گردوهای گویند که هر بازیکن در بازی گردو بای می نشاند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خٓزخٓزو: khazkhazuدرگویش گوغر متمولاً به سُرسُره طبیعی وشیب داری گویند که روی برف ایجاد می شود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ماهی سگی:درگویش گوغر به نوعی ماهی رودخانه ای گویند که پوستش خط خطی وجدول گونه است این نوع ماهی معمولا بیش از چهار پنج سانت قد نمی کشد ومناسب خوردن ان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لیش :lish. درگویش گوغر به جلبک مانندی گویند که در ون رودخانه ها وجوی های آب می روید ودرآغاز رویش سبز رنگ وکم کم به زردی می گراید

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تُرُشٓک: toroshak. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه برگ هایی شبیه بارهنگ دارد ومعمولاً لب جو یا جاهای مرطوب می روید. ارتفاع گیاه تا یک متر یا بیشتر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مُکّو :mokku. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در زمین های زراعتی می روید وبرگ های پهن وگل سفیدی دارد ازین گیاه زمانی که تازه روئیده است مکو تخم م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لٓنتِرو : lanteru. درگویش گوغر گیاهی خودرو وسخت جان را گویند که معمولا در میان مزارع سیب زمینی وپیاز و. . . بسیار می روید وتوسط کشاورزان ریشه کن می ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

بٓر :bar. درگویش گوغر به قسمتی از زمین زراعتی غلات وعلوفه جات گویند که دروگر آن قسمت را تا آخر زمین درو کند ممکن است عرض این قسمت یک متر یابا توجه به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پٓهتار: pah tar. درگویش گوغر دومعنا دارد :۱. شاخ وبرگ اضافه درخت را بریدن یا هرس کردن/۲. گیاهان خودرو و زائد میان محصولات کشاورزی را از ریشه کندن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِخٓل:pekhal. درگویش گوغر زمین زراعتی غلات را پس از درو کردن گویند البته پٓر وپخل به معنای خار وخاشاک وساقه کوبیده نشده غلات نیز به کار می رود .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جوبِرارِرو: jowberareru. درگوغر به گیاهی کوتاه اندام وخودرو گفته می شود که تقریبا شبیه یک بوته کوچک جو است ومورد استفاده ای نداردجز برای دام ها

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مٓقسٓم :maghsam. درگویش گوغر به محل تقسیم آب برای چند نفر یا چند آبادی گفته می شود از مقسم های معروف درگوغر می توان به مقسم آب بُندر گوغر اشاره کرد ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هورمِه:horme. به زمین های که در اثر آب زیادبرخلاف لایه چمنی رویین آن حالت گلی دارند و شخص با با پا گذاشتن به روی لایه چمنی در گل فرو می رود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خُمکُت:khomkot. درگوغر به گیاهی برگهای سوزنی نی مانند وسبزرنگ گفته می شود که لب رودخانه ها وجویبارها وزمین های چمنیِ هورمه به صورت خودرو می روید ودر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گوغِر:gugher. درباره وجه تسمیه گوغر مطالب متعددی نقل شده که تقریبا خلاصه همه آن ها را در کتاب های �گوغرولاله های خونین�و�فرهنگ گویش گوغر �می توان مطا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قال:ghal. درگویش گوغر لانه پرندگان را گویند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مِرِنگ:mereng. درگویش گوغر به میوه ای گویند که طراوت وشادابیش را از دست داده وچروکیده شده .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چِلافِزون:chelafezun. یکی از زیارتگاه های گوغر واقع در قسمت شرقی چشمه سبز . بنا به گفته گذشتگان محل استراحت چهل حافظ که زمان امام رضا از این منطقه می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تِرتِن:terten. درگویش گوغر پرنده ای ریزاندام ونحیف وخاکی رنگ راگویند شبیه فنج

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لِلِ تِرتِن :lele terten. درگویش گوغر کنایه از شخص بسیار ریزاندام وکوچک

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قُتُرمِه:ghotorme. درگویش گوغر صفت است به معنای بزرگ و گاه خیلی بزرگ.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لٓمپٓر زدن:lampar zedan. درگویش گوغر به سرریز کردن آب بافشاروشتاب در استخر وگُلم را گویند احتمالا بخش اول آن لب باشد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پاکٓن:pakan. درگویش گوغرکندن وپابیل کردن زمین های کشاورزی با بیل را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لِپٓر:lepar. درگویش گوغر تکه ای از چمن وسبزه که همراه با گِل زیرش با بیل پاکن می شود راگویند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓل بِکِلو:kal bekelu. از اصطلاحات بازی کٓلپِشکلو در گوغر می باشد . کلبکلو یعنی درپایان بازی هرچه پشکل در کٓل ها ( چاله های پنج سانتی وکوچک ) ) ماند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓل پِشکِلو:kal peshkelu. از بازی های محلی وپرطرفدار گوغر که حداقل بازیکنان دونفر است وهرنفر حداقل دو کٓلیا چاله کوچک می تواند داشته باشد ودر هر کل س ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سٓنگشیشو:sagshishu. یکی از بازی های محلی گوغر که با پنج یا شش سنگِ سنجد مانند انجام می شود وتعداد بازیکنان حداقل دونفر باید باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بُناب دان:bonabdan. درگویش گوغر به جایی در رودخانه گفته می شود که آب کشاورزی یک ده از آنجا در جوی آب هدایت می شود .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گُلم:golm. درگویش گوغر گودال بزرگ آب در رودخانه یا آب بندی در رودخانه را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قولِٰه کمان: درگویش بجنوردی تیرکمان را گویند. نمونه:�دایی می تواند قولٰه کمان ، تیرکمان مگسی ولنگ هم برای فروش بیاورد� ( آبنبات هل دار. ص۳۲۱ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درگویش بجنوردی زالزالک را گویند نمونه �فروش دولانه هم یکی دیگر از راهکارهای شکم پسندانه بود� ( آبنبات هل دار. ص ۳۲۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گٓری:gari. درگویش گوغر نوعی بیماری انگلی دام های اهلی ( گوسفند ) است که مبتلای به گری پشمش می ریزد وبدنش به شدت می خارد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دُشپُت:dosh dot. درگویش گوغر به به غده ای چربی به اندازه سنجد که درگوشت دام های حیوانی دیده می شود واعتقاد براین است هرکس دشپت هر عضوی را بخورد درهما ...

پیشنهاد
٤

معنی این مصراع حافظ چنینن است:داستان عشق همیشگی ست وگسستی درکارش نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چٓلٓگ:chalag. درگویش بجنورد پیت حلبی را گویند . خنب یا چلیک حلبی که نفت وبنزین درآن نگه می دارند. نمونه:�وبرام از شهر چلگ کِرِم وشکلات سوغاتی آورده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کِر کردن:ker kardan. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات بازی چشکلکا است که درآن بازی چشم گذار یا گرگ باید پس از پیدا کردن افراد پنهان شده برسرشان دست بکشد ، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چِشکِلِکا:chesh keleka. یکی از بازی های های گروهی وجذاب گوغر که درآن یک نفر چشم می گذارد وبقیه اعضا جایی پنهان می شوند وآن که چشم گذاشته پس از شمارش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

وٓلم:valm . درگویش گوغر به معنای بزرگ به کار می رود مثلا می گویند یه لقمه ولم از غذا خورد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

گُرگا:gorga. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات کشاورزی ست گرگا به قسمتی از جوی آب که به سمت یک زمین کشاورزی باز می شود گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شِوغُن:shewghon. درگویش گوغر مرز میان دو زمین را گویند که معمولا عرض آن حدودا چهل سانتی متر است وبه راحتی کشاورز از روی آن می گذرد،

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در گویش گوغر نیز همان کله معلق را گویند که غلطه زدن از سویی به سمت دیگربر روی سر طوری که پاها درهوا قرار گیرند وسر در زمین.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گو بزن برو:gu bezan boro. از بازی های گروهی وپر هیجان گوغر است دراین بازی افراد به دو گروه تقسیم می شوند ووسایل این بازی عبارتند از یک توپ کوچک یا گو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چٓفتِه:chafteh. در گویش گوغر چوبی را گویند که بازی کنان در بازی هایی مثل �گوبزن برو�و�هله بند گو �استفاده می کنند وطول این چوب معمولا بین پنجاه تا یک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هِلِه بٓندِگِوhele bande gew:یکی از بازی های گروهی وپرهیجان گوغر که با دو چوب انجام می شود یک چوب کوچک پانزده تا بیست سانتی ویک چوب بزرگ پنجاه سانتی ...

پیشنهاد
٥

معنی این مصرع خواجه حافظ چنین است: وقتی به دیدار محبوب ودوسدارت رسیدی ، دنیاواسبابش را واگذار ورهاکن

پیشنهاد
٤

معنی تحت اللفظی مصرع این گونه است ای ساقی جام شراب را بگردان وبه من برسانش درشرح سودی آمده حافظ این مصراع را از یزیدبن معاویه تضمین کرده واصل شعر یز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُندِکِ:درگویش بجنوردی به ظرفی فلزیاستوانه ای دسته دار گفته می شود که برای دم کردن چای ودمنوش استفاده می شود . نمونه:�خنگ خدا اینکه آفتابه نیست . اس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آب افتادن درگویش گوغری وبجنوردی به معنی شنا کردن وآبتنی کردن است. نمونه:�خا اگه قرارنیست آب بیفتم پس برای چی بیام؟� ( آبنبات هل دار. ص۲۹۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِت پِتی: درگویش بجنوردی دم جنبانک یا سیسالنگ یا دم بشکنک را گویند. نمونه:�. . . تفنگ بادی بر می دارند و می روند پت پتی شکار می کنند� ( آبنبات هل دا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هٓرزِچٓنٓگی : در گویش بجنوردی روده درازی وپرگویی وپرحرفی را گویند. نمونه:�واین جور هرزچنگی می کردند� ( آبنبات هل دار. ص ۵۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آقامیرزا:. درگویش بجنوردی شوهر خواهر راگویند. نمونه:�اگربا ملیحه عروسی کند وبشود آقامیرزام. . . � ( آبنبات هل دار. ص ۵۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

سِنجه:پاشیدن آب ومایعات به اطاراف. نمونه:�وقتی آب روی شلوار آقای اشرفی سنچه کرد � ( آبنبات هل دار. ص ۲۷۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جٓلٓب::درگویش بجنوردی زرنگ و زبل ورند راگویند. نمونه:�جلب توهم خوب زرنگیا� ( آبنبات هل دار. ص ۵۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓمٓر کٓمٓر:از بازی های محلی گروهی پرهیجان وجذاب خراسان شمالی که با چند کمربندبازی می کنند. نمونه:�. . . که پشت باغ جمع مشن توشله بازی وکمرکمربازی م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ساسه: sasa. درگویش بجنوردی به معنای شل وول وبی حال وسست وجود به کار می رود. نمونه:�این بچه یم خواست کمک کنه ولی از بس ساسه یه ودست وپاش گیر نداره. . ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چِٓمبه زدن: در گویش بجنوردی کوبیدن گوشت دردیگ برای تهیه حلیم را گویند. نمونه:�تازه شبای محرم تو حلیم خانه چمبه مزنه� ( آبنبات هل دار. ص ۴۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

سنشک: seneshk. درگویش بجنوردی سریش راگویند. نمونه:�برای ساختن بادباک قمیش جدا کنیم سنشک هم گرفته بودیم. � ( آبنبات هل دار. ص۳۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قرمز بادمجان:ghermez bademjan , درگویش بجنوردی گوجه فرنگی را گویند. نمونه:�به قول مهرنسای مرحوم مثل قرمز بادمجان شد� ( آبنبات هل دار. ص۲۵۱ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

زورو :zuru:, , درگویش بجنوردی قدرتمند وقوی را گویند. نمونه:�محسن زورو به موقع به دادت می رسه. � ( آبنبات هل دار. ص ۲۴۹ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اخمق: akhmagh . درگویش بجنورد همان احمق را گویند. نمونه:�بچه اخمق. . . زبانتِ گاز بگیر� ( آبنبات هل دار. ص ۲۴۴ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گرجه:ghorje . درگویش بجنوردی گوجه فرنگی را گویند. نمونه:بلکه به قول بی بی مثل گرجه فرنگی قرمز بود�� ( آبنبات هل دار . ص ۲۴۳ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قٓمیش:دربجنورد پاره های به کار رفته در حصیر راگویند که برای ساخت بادبادک و. . . استفاده می شود. گیاهی ازتیره گندمیان ونی ها نمونه:�باحمید رفتیم از حص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شارت زدن :shart zedan . درگویش بجنورد لاف زدن وخالی بندی را گویند. گزافه گویی. نمونه:�راجع به معدل ودرسات برای بقیه شارت می زنی� ( آبنبات هل دار . ص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آچر:acher. در گویش بجنورد کلید را گویند. نمونه:�مامان آچِر گاراژِ ندیدی� ( آبنبات هل دار. ص ۲۳ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

رِج:درگویش بجنوردی طناب را گویند . نمونه:�روی رجه را نگاه کن ببین امروز چقدر لباس شستم� ( آبنبات هل دار. ص ۲۱ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خبرتاز :khabartaz. در گویش بجنورد به معنای خبرکش . سخن چین. نمونه:�داد زدم حمید خبرتازه. . . باباش تیراندازه� ( آبنبات هل دار . ص۱۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

حرام گرفتن:haram gereftan. . در بجنورد از اصطلاحات بازی توشله بازی ست زمانی که تیله باز برای زدن توشله حریف یا انداختن درخانه دستش را بیش تر از حد مج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قُروتو:ghorutuاز غذاهای محلی بجنورد که با کشک درست می شود تقریبا شبیه کله جوش کرمانی . نمونه�که امشب مخوایم قروتو بخوریم� ( آبنبات هل دار. ص ۱۴ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نٓفسوک:شکمو. . پرخور. شکم پرست نمونه:�مگه من دیوانه نفسوکم. . . � ( آبنبات هل دار . ص ۲۳۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لِردی lerdi . جوال وباردانی که مثل خورجین برپشت حیوان می نهند برای حمل علف و. . . بافته شده از پارچه های دورریختنی بر روی دارگلیم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُت کلاه:kot kolah. پالتو کلاه دار زیپ دار. بالاپوش زمستانی یا اورکت کلاه دار. نمونه�کت کلات هم برت کن� ( آبنبات هل دار. ص ۱۶۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کِرت کِرتی: در گویش بجنوردی زائده خنجری را گویند. غضروف جناغ نمونه:�کرت کرتی ساندویچ مرغش رابه او داد� ( آبنبات هل دار. ص ۱۰۴ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

فارسنکه: farsanke. نوعی چراغ خوراک پزی که مانند چراغ پریموس تلمبه ای است وبا نفت کار می کند. همان چراغ فورسانکای روسی ست. نمونه�همه کارهای خانه از پ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓلو:kalu. در گویش بجنوردی شخص بی حوصله را گویند. نمونه:�معلم که کلوشده بودباپذیرفتن جواب حمید گفت. . . � ( آبنبات هل دار. ص ۱۲۹ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گردی:gardi. معتاد به حشیش وهروئین که عامه به آن گرد می گویند. نمونه�عین گردی ها شیرخشک هایی راکه توی مشمابرایش آورده بودند می خورد. � ( آبنبات هل دا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قابلی:ghabeli. نوعی دمپخت بجنوردی که درپخت این دمپخت برنج وگوشت ورب گوجه وحبوبات و. . . استفاده می شود نمونه�موقع ناهار وقتی داشتیم قابلی می خوردیم� ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قلعه گی:ghalegii دهاتی . روستایی نمونه:�دختره نه کاره داره نه پدر مادر قلعه گی ش میلیونرن� ( آبنبات هل دار . ص ۶۶ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

خِرتمه: لایه انبوه چرک وآلودگی درگویش بجنوردی. نمونه�نمخوای بری حموم؟از چرک خرتمه بستیا� ( آبنبات هل دار . ص ۷۶ ) محمدجعفرنقوی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قایم:ghayem. بلند ورسادر گویش گوغر . محکم نمونه :�یک سوت قایم هم کشیدم� ( آبنبات هل دار . ص ۷۹ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

دِگ:deg. دستگاه ضبط صوت درلهجه بجنوردی. نمونه:�دگ آقای اشرفی را باهم گرفتیم وبردیم داخل � ( آبنبات هل دا ، ص ۸۰ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

چاله چُغٓر:chale choghar. فرورفتگی . گودی . حفره . چاهک. نمونه:�کله ت هم عین ماه داره مدرخشه وهم پراز چاله چغر شده� ( آبنبات هل دار . ص۸۵ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

از دستی:az dasti, عمدی ، از قصد نمونه:�من که از دستی این کار رانکردم� ( آبنبات هل دار. ص ۹۴ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پٓل:pal. درگویش بجنوردی معادل کٓرت در کشاورزی است نمونه:�شب وقتی آقاجان داشت پٓل ها راآب می داد� ( آبنبات هل دار ، ص۹۷ ) . درگویش گوغر به چوب چوپان پ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زاروک:zaruk، درگویش گوغر زنبور راگویند وغالبا ٌ زنبور غیرعسل را گویند. محمدجعفر نقوی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پنجروک:penjoruk، درگویش گوغر به معنای نیشگون. نمونه :�پنجروکت می کٓنم زاروک وار. تاکه ورجیکی زجایت بی بخار� محمدجعفر نقوی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چمبولی:chambuli, نیشگون نمونه:�روز اول مهر همه بچه ها ازهم چمبولی تازه می گرفتند� ( آبنبات هل دار, ص۱۰۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

در کشاورزی به معنی قسمت برآمده خاک کردیا کَرت که بر آن درخت یا گیاه می کارند نیز آمده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

بطور کامل. تماماً. نمونه: عباسجان گمان برد که پدر بی باقی کر شده است. ( کلیدر ج ۹ص ۲۵۴۷ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

لُغُز:لیچار. یاوه. نمونه: یکی دوتا آدم بی مزه چهارتا لُغُز بارم کنند که بگذار لغز بارم کنند؛ها؟ ( کلیدر ج ۹ص ۲۶۲۴ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

مِزْگ؛ صفت گوشت خالص بدون چربی واستخوان وزواید است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

سُلفیدن: پرداخت پولی به اکراه. به اجبار دادنِ چیزی به کسی. نمونه:هرکدام وقت سُلفیدنش هزار بهانه می تراشند. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۴ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٤

خاکمالی کردن:سر وته قضیه ای راجمع وجورکردن. شستشوی چیزی با خاک وآب. نمونه :اورا وابداردتا به کلامی واقعه را خاکمالی بکند. ( کلیدر ج۷ص۲۰۲۶ ) محمدجعف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

اَلو ( در گویش گوغربا کسر الف به کار می رود ) :شعله آتش. زبانه آتش. نمونه:از گونه ها ولاله های گوشش گویی الو بیرون می زد. ( کلیدر ج۷ص۲۰۱۸ ) محمدج ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

کُنده:هیزم کلفت. تنهء بریده شده درخت. نمونه:نجف ارباب، همچون گره پیچ کنده ای، بی تکان وسخت برجای نشسته بود ( کلیدر ج۷ص۲۰۱۸ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

قیماق: معادل ترکی سرشیر. خامه نمونه:با پیشکشی ماست و قیماق و خربزه. وبره و بزغاله. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۶ ) محمد جعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

مَچَل: مورد تمسخر واقع شده، ساده لوح فیلم شده، کسی که از سادگی مضحکه دیگران شده نمونه:این بار از خودمان مچل ترش آمده ( کلیدر ج۶ص۱۸۸۱ ) هردوتاشون ساد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

دَق: گسترده. یکنواخت. صافِ صاف. خشک وخالی. نمونه:ان شاءالله خرمنگاه دَق است. ( کلیدر ج۶ص۱۸۸۵ ) محمد جعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

کوران:بحبوبه. جریان. قضیه. روند. ماجرا نمونه:باید این کوران بگذرد. باید این کورانی که درگرفته، بگذرد ( کلیدر ج۶ص۱۸۹۴ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

جُرّه: نرینه، چابک، پسر نوجوان جَلد. [جُرّگی:نوجوانی] نمونه:هیچ نفهمیدم! زادن. . . طفولیت. . . جرّگی. . . جوانی. . . پختگی ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۴۰ ) توشه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

مَنگال:افزارو ادات درو بزرگتر از داس که تیغه هلالی آن دندانه ندارد. نمونه:بلخی تیغه چنگال رابالا گرفت. . . ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۳۹ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

آیِش: زمین شخم زده ی ناکار، زمین زراعتی که جهت ترمیم کاشت نشده. نمونه:پاییز سر زمین آیش ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۵ ) / کدام دشت را آلاجاقی به آیش وا گذاشته ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

زاله: هر یک از بخش ها ی تقریبا مساوی یک مزرعه ، کَرت یا کَرد. نمونه:وقتی که زاله می بندند وآب به زمین می برند. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۵ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

مِیار:افزاروادات غله کشی. نمونه:تا یادم می آید دستش به دسته میار ودسته بیل و دسته منگال بوده. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

قُلّاج:واحد طول ، برابربا درازی هر دو دست . نمونه:به قدوبرش نباید نگاه کرد که یک وجب وچهار قلاج هم نمی شود ( کلیدر، ج۶ص۱۷۷۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

دروزار:محل وزمان درو محصولات کشاورزی. نمونه:ذهنش به تندی باد از جهت شیدا به سوی فردای دروزار به پیچ درآمد. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

پیشلاو:خریطه ای پارچه ای که هنگام خوشه چینی از جلو به کمر بندند. ، پیشبندی پارچه ای جهت جمع آوری محصولات کشاورزی . نمونه:آن با من که پیشلاوهایتان پر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

پاتیل:دیگِ گشاده دهان مسی، پاتیله نمونه:پاتیلی پرکندوبرای غرشمال ها بیاورد. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۶۹ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

هِنگاو:نیرو واردکردن بر چیزی جهت حرکت دادن آن، نمونه:قاتمه به چنگال هنگاو وارد کرد. ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

غِرِشمال:کولی، لولی، فیوج. نمونه:پیرمرد غر شمال سر ازکار برداشت. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

غِلِف:کماجدان، دیگ غذاپزی ، قابلمه. نمونه:اجاقی شعله ور بود وغلفی ور بار ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

مَندیل:دستمال سر، دستار، نمونه:پیرمرد غر شمال بامندیلی زرد وریش حنایی. . . به کار پرداخت. ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

وَرز دادن:پایین بالا کردن، مشت ومال دادن، زیر و روکردن. نمونه:سوالی سخت بغرنج را در ذهن خود ورز می دهد ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۵۶ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

نه رد:چراگاه دست نخورده، مرتعی که گوسفند در آن نبرده اند سبزه زار چرانده نشده. نمونه:گوسفند رابه نه رد رها کرده است. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۱۴ ) محمدجعفر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

وِری :گوشت بن دندان, لثه. نمونه:نان رابه دشواری قورت داد، وری هایش رابه زبان واروفت. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۵۷ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

هَر ده: قسمت پایانی کوه، نرسیده به قله کوه وکتل. نمونه :شاید که به همان خموشی تا سال هر ده پیش آمده بودند ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۰ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

پناهوو، آروم وقایم قایمو. دزدیده وبیصدا نمونه:هم از این رو بی صدا وخفناک ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۰۰ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پناهوو، آروم وقایم قایمو. نمونه: هم از این رو بی صدا وخفناک ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۰ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

دیگلو:وسیله ریسندگی، ابزاری چون دوک برای ریسیدن پشم وموی حیوانات. نمونه:تااین موها با دست و دیگلو رسیده بشوند. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۱۴ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٦

بقبند :چادرشب، جاوند، روپوش مانندی از پشم و پنبه و مربع شکل برای نگه داشت لحاف وتشک یا حمل محصولاتی مثل علف. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

بقبند :چادرشب، جاوند، روپوش مانندی از پشم و پنبه و مربع شکل برای نگه داشت لحاف وتشک یا حمل محصولاتی مثل علف. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

جنم:حالت وطبیعت وصلت چیزی، ویژگی منحصر به فرد. نمونه:چشم های درشت سیاه وجنم نگاه پسر ملا معراج ( کلیدر، ج۶ص۱۷۱۰ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

گاو گم:رو به تاریکی، هوای تاریک روشن پیش از غروب. نمونه:روی در پهنای گنگ گاو گم شیب و نشیب بیابان ( کلیدر، ج۶ص۱۷۰۸ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

ترساندن:با تحکم دواندن وحرکت دادن، حرکت دادن با تهدید و تندی. نمونه:یا اینکه اسب و سوار می ترپاند میان بیابان ها. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

کر کردن:از صدا انداختن، بی صدا کردن. نمونه:صدای درای اشتران را قربان بلوچ، کر کرده بود. ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۶۶ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

تپانیدن:به زور چیزی در چیزی جا دادن, وارد کردن چیزی به زور وفشار در چیزی، چپاندن چیزی در شیء دیگر. نمونه:درون کاسه هر زنگ کهنه شالی تپانیدن بود ( کل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

قورقون:فراوان، زیاد، بیشتر، نمونه:این بار قورقون تر است پیشکشی ها ( کلیدر، ج۶ص۱۶۶۰ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

واگسلانیدن:بازکردن پیچ وتاب چیزی، نمونه:فرود آمد به کار ازهم واگسلانیدن تاب بیده ها ( کلیدر، ج۶ص۱۶۵۹ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

ددانه: سبعانه، وحشیانه نمونه:دستخوش خصومت وکینه ای ددانه کرده بود ( کلیدر، ج۶ص۱۶۴۴ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٥

گیرا کردن:روشن کردن چراغ، برافروختن فانوس و. . . نمونه: آن فانوس را که گیرا کردی برو ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۱۶ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

:٤١ - ١٤٠٢/٠٩/٢٨تنباندن :ویران کردن بنا، تخریب هرنوع سازه ای. متعدی تنبیدن. نمونه:سینه دیوارراتوانستی تنبانید. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

گنگنا: تاریک روشن، ناواضح، مبهم . نمونه:عباسجان در گنگنای شب بیشه گم شد. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۴۴ ) محمدجعفرنقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

جَرّ:کشیدگی لب کوهبه سمت پایین، سرازیری، شکاف، گودی، کَنْدِر . نمونه:اکنون کرد خشک کال شیاری می نمود که دارستان رابه دو شقه از میان می برید. ( کلیدر. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

غلفچه:پوششی برای نگه داشت خورد و خوراک. نمونه:شام تو را گذاشته ام میان غلفچه, لب طاقچه ( کلیدر، ج۶ص۱۶۲۶ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

خمناله:اظهاردردباناله های پی درپی زیر لب، بیان درد وعجزباصدایی محزون وآهسته و پیاپی. نمونه:خمناله اش به گنگی شنیده می شد ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۲۵ ) محمدجع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

شرقّانیدن:به صدا درآوردن دراثر فشاردادن مفاصل انگشتان دست بهم، درهم پیچاندن انگشتان دست طوری که صدای ترق تروق شان بلند شود نمونه:مفاصل انگشتان رابه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

الفچ:گیرا، چسبناک. نمونه:شیدا عرق الفچ از پیشانی وزیر کاکل پاک کرد ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

تنباندن :ویران کردن بنا، تخریب هرنوع سازه ای. متعدی تنبیه. نمونه:سینه دیوارراتوانستی تنبانید. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

بهار بند:مکان محصور و سربازی برای نگه داشت حیواناتی نظیر اسب دربهار وتابستان نمونه:لقمه ای از مطبخ واستاندوبه بهار بندتاخت به کار افساروجهازکردن جمٌا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

قلاج: دود متراکم و حلقه ای، پک تند ودرست ودرمان به قلیان وسیگار ، نمونه: قلاج دودرا به درون ریه ها فرو کشید ( کلیدر, ج۶ص۱۵۹۸ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

کتره:بدوبیراه، ناسزا، حرف یاوه و نامربوط، فحش نمونه:یکبند براوفحش و کتره می بارید ( کلیدر، که, ص۱۵۹۹ ) محمدجعفرنقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

الیج: لگد، ، تیپای به عقب، سم پرانی، لگدپرانی محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

چپول: ) دوبین ، لوچ . کاچ ، کاژ، چپ شده نمونه:چشم چپولش را به او تابانید ( کلیدر. ج۶, ص۱۵۹۵ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٦

هین کردن:هین از اصواتی است که برای به حرکت درآوردنوآگاه کردن الاغ وسایر حیوانات به کار می رود نمونه: خر را به راه هین کرد ( کلیدر ج۶ص۱۵۸۳ ) محمدجعفر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

شراپنل:نوعی ابزار جنگ، نوعی توپ جنگی نمونه:هم بدانسان که نیرویی که از مهار رها شده باشد یا آتشی که ازدهان شراپنل بر نعل راه بتافت ( کلیدر جلد ۵ص۱۵۴۹ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

شتک زدن :پاشیدن مایعات و ترشح آب وخون و، . . . ، گاه به معنی انعقاد وبستن ترشح مایعاتی چون خون نمونه:تکه های خون شتک زده وهنوز تازه بودند محمدجعفر ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

شتک زدن:پاشیدن مایعات برروی چیزی، ترشح مایعاتی چون آب وخون براشیاء نمونه:روی یقه سفید پیراهنش تکه های خون شتک زده وهنوز تازه بودند ( کلیدرجلد۵ص۱۳۰۳ ) ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

زمین به معنای پهن و مدفوع حیوان، بدبو، متعفن، گندیده نمونه:چیزیکه درخود دارد زیر می شود، تنها مگر مهر از ماندن نکنید. ( کلیدر جلد ۴ص۱۲۸۱ محمدجعفرنقوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

میناب کردن معادل خناق کردن به معنی خفه کردن، تلف کردن چرا که خناق به معنی حلق وگلو و ریسمان و آلت خفه کردن است نمونه:خناق کردی بچه ام را ( کلیدر محمو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

تاله ta َ le : هل دادن وتیله دادن و پرتاب کردن نمونه:�شیرو را به کنجی تاله داد� ( کلیدر. محمود دولت آبادی جلد چهارم ص ۱۱۲۹ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

بایتی درواقع نوعی ابزار درو گندم ست شبیه به داس که سنگین تر وبزرگ تر از آن می باشد درضمن بایتی مانند داس حالت اره ای ندارد و ازین جهت شبیه منگال که د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

محمدجعفرنقوی: قوه به معنی برجستگی، برآمدگی ، بُرزی نمونه:گل محمد پای به دور قُنَّه ی جهاز پیچاند. . . کلیدر محمود دولت آبادی ( ص۴۸۸س2 )