چیله

لغت نامه دهخدا

چیله. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) ریزه های هیمه. خاشاک. هیزم. هیزم ریزه. هیمه خرد. خرده های باریک و کوتاه هیزم. تریشه. تراشه ریز هیزم. فروزینه.چیزها که با آن آتش گیرانند. افروزه. ساقهای خشک گیاه و مانند آن که بعضی مرغان از آن لانه کنند. آنچه گنجشکان لانه ساختن را برند. آنچه فقرا سوختن را از هیمه و هیزم رایگان برچینند. ضرام. ( یادداشت مؤلف ).
- چیله جمع کردن ؛ گرد کردن چیله : گنجشکان برای لانه ساختن چیله جمع میکنند. ( یادداشت مؤلف ).

چیله. [ ل َ / ل ِ ] ( هندی ، اِ ) غلام و بنده و برده. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

در لهج. قزوین بمعنی هلال .

گویش مازنی

/chile/ چوب نازک – خرده های هیزم

واژه نامه بختیاریکا

فاضلاب؛ آبرو

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
ببینیم در زبان سانسکریت آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

چیلهچیلهچیله
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_سانسکریت
چیله ؛Chile
در گویش شهربابکی به چوب های ریز و کوچک گفته می شود
این کلمه در لهجه بختیاری به آن چلوله می گویند ، که از دو کلمه چوب و لوله ( لیله ) ساخته شده ، دو کلمه چوب و لوله یا چوب و لیله ریشه این کلمه هستند
chile: توده چوب یا هیزم ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
در گویش بانشی به شاخه های کوچک درخت چیله می گویند.
در کردی شماکی ارومیه اسمی دخترانه است البته قدیمی ، الان دیگه کمتر استفاده میشه
در ترکی هم چیله گجه سی داریم
در کردی نیز به همین معنی داریم شاخ و چیله و
یا چه خو چیله است
در روستاهای شهرستانهای مرودشت، خرامه، سروستان، داراب ، نی ریز در استان فارس به معنی خرده های ریز هیزم است.
به فردی هم که خیلی لاغر شده باشد می گویند؛ چقدر لاغر شدی ، شدی مثل چیله خشک.
یا طرف لاغر شده مثل سیفال.
...
[مشاهده متن کامل]

چک و چیله هم بکار میبرند به معنی تیکه های ریز و خرد هیزم و چوب و علفهای خشک گیاهان و بوته ها.
بعضا هم می گویند طرف لاغر شده مثله چک و چیله

حرف ل مفتوح.
به معنای شاخه های ریز خشک. . معمولا با واژه چوق - چوب - همراه می آمده است.
برای سوزاندن استفاده می شده است.

از واژه های متروک در برخی روستاهای فارس در منطقه شهر استخر باستانی.