پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,٢٠٣)

بازدید
٤,٩٧٥
تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

زوادی شدنzevaadi shodan[ مصدر ناگذر]. در گویش گوغر یعنی دجار ضعف وبی حالی ناگهانی شدن . از دست رفتن تعادل حیاتی بدن وتحلیل رفتن قوا در اثر خوردن سردی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

شلاپ شلوپshelaap sholup[نام آوا] در گویش گوغر به صدای دست وپا زدن در آب وشنا کردن در آب را گویند نمونه را گویند:�صدای شلاپ شلوپ اِو افتیدن بچه ها آ ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

چلوننchelonan ( چلوندن - - چلاندن ) [مصدر گذرا] در گویش گوغر به معانی زیر آمده ۱ - فشردن اشیاء، پارچه ها یا لباس های خیس با دست برای گرفتن آب یا عصار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چِکُرchekor[اسم] در گویش گوغر چِکور یا کبک چوکار پرنده ای ۳۲ تا ۳۸ سانتی متری با بدنی گرد و توپر، پشت خاکی قهوه ای، سینه خاکستری و شکم کرم رنگ است. ص ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

دکارتdokaart[اسم] در گویش گوغربه ابزار سنتی و بزرگ بُرنده و قیچی ) مانندی گویند با دو تیغهٔ فولادی پهن متصل به یک کمان Uشکل، که به طور ویژه برای چیدن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دکارتdokaart[اسم] در گویش گوغربه ابزار سنتی و بزرگ بُرنده و قیچی مانندی گویند با دو تیغهٔ فولادی پهن متصل به یک کمان Uشکل، که به طور ویژه برای چیدن پ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

قارتکیqaarteki[صفت] در گویش گوغر به معنی گِلِ گُشاد، بدقواره وحجیم نامتناسب است. نمونه را گویند :�ای کِوشای قارتکی رِ ورپات کردی چی بشه�یعنی چرا این ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

لاچینlaachin[اسم] در گویش گوغر با توصیف دایی ام احمدعلی اسلامی به گونه ای ابزار سنتی درو و برزگری گفته می شود با تیغهٔ فلزی قوس دار، خمیده و تیز که ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

ولوکیvoleweki/veleweki[صفت جانشین اسم]. در گویش گوغر یعنی بچه بی صاب ( صاحب ) بچه ولو. ولگرد. نمونه را گویند:�ای یارو ولوکی اومده برا مٓ زرت پرت می ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

جیرویرjirvir[اسم/اتباع همپایه] در گویش گوغر به معنی سروصدا. صدا ی پیوسته و ریز و آزاردهنده . بی قراری کردن. نمونه را گویند:�از بس جیرویر می کنه کلا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

تفاقtefaaq[قید/اسم] در گویش گوغر هم معنی قیدی دارد به معنی گاهی . مثل این شعر سهراب خان گوغری تفاقی می چمی تنها به چشمه خرامان می روی با صد کرشمه تو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چکور /چِکُرchekor[اسم] در گویش گوغر چِکور یا کبک چوکار پرنده ای ۳۲ تا ۳۸ سانتی متری با بدنی گرد و توپر، پشت خاکی قهوه ای، سینه خاکستری و شکم کرم رنگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چلاسکchelaask:[صفت]در گویش گوغر کسی راگویند که بادیدن هرچیز اعم از خوردنی و. . . به هوس داشتن آن می افتد ، گداطبع ؛بیشتربه عنوان صفت �دل�به کار می رو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

مال بادی maale baadi[ترکیب وصفی] در گویش گوغر، به حیوان اهلی ، احشام، گله و چهارپایان ( در تقابل با زمین، ملک و آب ) اطلاق می شود. وجه تسمیهٔ آن به ن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

مالداریmaaldaari :[اسم مصدر] در گویش گوغر به معنای نگهداری وپرورش چهار پایان اهلی یا دامداری وصاحب گله وچهارپابودن است نمونه را گویند �ای روزا مالدار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

ماهی متوmaahi motu[اسم] در گویش گوغر به نوزاد قورباغه گویند که بدنی گرد، فشرده و کله ای درشت؛ سری بزرگ ، بدون گردن مشخص وهمچنین دمی بلند، عضلانی و په ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چک بلوچی chek beluchi[ قید] در گویش گوغر یعنی تخمین چشمی وبدون محاسبه دقیق. برآورد سرانگشتی وحدسی . در گویش رابر �چکی بلوچی � گویند نمونه : از شعر س ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

دس نماز das nemaaz[ااسم مرکب] در گویش گوغر مترادف با وضو است نمونه :�دس نماز بگیر بریم مسجد� یعنی وضوبگیر برویم مسجد ساختار : تکواژ �دس �مخفف دست تک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

پوک کننpuk kannan[ مصدر ناگذر] در �فرهنگدگویش گوغر �به معنی جهیدن آمده همچنین به معنای خیز برداشتن وازجا کنده شدن سریع نیز به کار می رود . شاهد مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چکتchokot یا chekot[اسم] در گویش گوغر مترادف خلاشه وتکه چوب کوچک است در سیرجان چوپ کلفت کوتاه را گویند . نمونه از سهراب خان گوغری: چو کُت کردی چکُت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چکلchekolیاcho[اسم]. در �فرهنگ گویش گوغر� به معنی تکه چوب ، چکُت وخلاشه آمده . در رابربه تکه کوچک هیزم گفته می شود . در این شعر سهراب خان گوغری چکل ب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چکل کن chekolkan/chokolkan[صفت]در گویش گوغر ویژگی لباس ، پارچه و. . . . است که در اثر گیر کردن به شاخ وبرگ های باریک وتیز ( چکل ) دچار پارگی وچاک خور ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

پن پشارpan peshaar[صفت/اسم مصدر / قیدحالت] در گویش گوغر به معنی پراکنده ، پخش وپلا فرهنگ گویش گوغر لفظ اصلی راپهن ولفظ دوم را تابع دانسته وگفته که در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چلکوننchelekondan [مصدر گذرا] در گویش گوغر یعنی :۱ - شلیک کردن وکشیدن ماشه . نمونه:تو ماشه رِ بِچِلِکون ببین چطو لِغٓت می زنه � یعنی تو ماشه تفنگ را ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

قچاردن qochaardan[ مصدر گذرا]. در گویش گوغر به معنی فشردن ( معمولاّبا تاباندن لباس یا پارچه خیس ) وچلاندن است در رابر �چقاردن �گویند ودر سیرجان دوبار ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٤

کرک kark[صفت] در گویش گوغر به معنای نارس وکال است نمونه را گویند� ای زردآاوا هنو کرکن حیفه کرکچینشُن کنین�یعنی این زردآلو ها نارسند حیف است پیش از رس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چفت choftیا گاهی cheft[اسم /صفت] در گویش گوغر یعنی زبانه یا چنگک پشت در�به نِنٓم گفتم چفت در بنًِازه�یعنی به مادرم گفتم چنگک در را ببنده ( بیندازد ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چغلهcheghele[اسم - دگرگون شده چغاله]در گویش گوغر میوه نارس وکال درختان هسته دار به ویژه بادام ، زردآلووآلوچه را گویند�فرهنگ گویش گوغر� آورده که در بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پُلًه polle[اسم] در گویش گوغر خاکستر ( نرم وسفید وکاملا پودر شده ) را گویند . �فرهنگ گویش گوغر �نقل کرده در رابر poleودر سیرجان pele به کار می برند . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چغلهcheghele[اسم - دگرگون شده چغاله]در گویش گوغر میوه نارس وکال درختان هسته دار به ویژه بادام ، زردآلووآلوچه را گویند�فرهنگ گویش گوغر� آورده که در بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پسنpesson[اسم]در گویش گوغر همان پستان وعضو شیردهی را گویند. به ماناک �یه دقه ووبی پسن به دهن بگیر �یعنی یه دقیقه ( پستان به دهان بگیر ) سکوت کن وآرام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چق چادر کردنcheq chaader kerdan[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی لک لباس پوشیدن بیرونی خانم ها و کنایه از آماده خارج شدن از خانه . نمونه را گویند �خانم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پیلاشکpilaashk[اسم] در گویش گوغر به معنی براده وتکه کوچک از چوب یا. . . . . است ( فرهنگ گویش گوغر ) در گویش رابر و سیرجان پیلاشک پیلاشک را تکه تکه می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پس pes:[ اسم] مخفف پست . در گویش گوغر یعنی آرد برشته شده ی گندم، جو یا سایر غلات؛ سویق در عربی، قاووت در ترکی و آرد تفت داده در فارسی معیار. �فرهنگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چغchegh :[اسم] در گویش گوغر به دیواره حصیری شکل بافته شده از نی ها ی موازی که با نخ ریسیده شده از موی بز به یکدیگر پیوند می شوندگویند این سازه دورتاد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پروزهporuze:[اسم] در گویش گوغر به جرقه شراره واخگر گویند �فرهنگ گویش گوغر آن را به معنی �آفروزه� آورده واصلش را �فروزینه �دانسته. نمونه :�یه پروزِوو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چش دید chesh did:[اسم]. در گویش گوغر یعنی طاقت وتحمل دیدن . ظرفیت روانی برای رویت کسی یا چیزی. ( بیشتربا فعل منفی به کار می رود به عنوان کنایه از حسا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پس کف paskaf :[اسم مرکب ]. در گویش گوغر به معنی اندوخته وپس انداز است بنا به نقل �فرهنگ گویش گوغر� درکرمان پس کف ، پس کفتpaskaftگویند. نمونه را گوین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چزیدنchezidan:[مصدر ناگذر ساده] در گویش گوغر یعنی ناله وشکوه واظهار ناداری کردن و درسیرجان ببنا به گفته خانم مؤید محسنی ه معنای داغ دیدن است. نمونه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چزمن زدنchezmon zedan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی ناله وبی تابی کردن در سوگ ازدست دادن نزدیکان. نمونه را گویند �چقد ملته می چزنه الهی پا عماری عزی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چرگرفتنcher gereftan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر به معنای آتش گرفتن وشعله ور شدن ناگهانی ست. نمونه را گویند �خُنٓم چرگرفته واسادین تماشا � یعنی خانه ام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چراغی شدن cheraaghi shodan :[ مصدر ناگذر ] در گویش گوغر به معنای مات وبی حرکت ماندن انسان وحیوان درتاریکی شب در اثر تابش ناگهانی ومستقیم نور شدید از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چراغوcheraaghu[اسم] در گویش گوغر به پوسته چرب گیاه گون ( کتیرا ) گویند که چوبه درون آن پوسیده ودرگذشته برای تامین روشنایی استفاده می شده. نمونه را گو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چت پتو کردنchet petu kerdan:[مصدر]. در گویش گوغر یعنی نجوا کردن ودرگوشی وآهسته وپنهانی وقایمکی صحبت کردن . نمونه هایی از شعر سهراب خان ( متخلص به بها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چال کردنchaal kerdan:[مصدرگذرا] در گویش گوغر هم به معنی پنهان کردن ودفن چیزی در گودی ژیر خاک وهم به معنی پختن خوراکی هایی چون سیب زمینی وگردو و. . . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

آ هم چِرًیدنa ham cherridan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی برهم خوردن وکنسل شدن ناگهانی جلسه و. . . نمونه را گویند �ای عٓغ بٓننُنٓم ا هم چرید�یعنی ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چارطاقchaartaaq:[ اسم]نام یکی از روستاهای سرسبز وپرآب ودیدنی گوغر است که در قسمت شمالی آن واقع شده . وفامیل بزرگ کریمی اکثریت را دراین آبادی دارند. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پدروف زدنpadruf zedan :[مصدر] در گویش گوغر به معنی برق زدن وسفید وبراق جلوه کردن. نمونه را گویند �ای کاسهو رِ همچی ساویدمش پدروف می زنه�یعنی این کاسه ...

١