پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (١,٨٤٧)
engaar kon: در گویش گوغر به معنای فرض کن فکرکن است. میگن آی مدیر انگار کن بچه خودته گوشتش آ تو اُسُغنش آما یعنی آقای فکر کن بچه خودت است . . . . .
efi : در گویش گوغر همان افعی راگویند .
egherk یا اِغر: در گویش گوغر گیاهی زیرخاکی وحشی شبیه قارچ را گویند که پخته اش خیلی خوشمزه است از دنبلان کم جثه تر است دربعضی منابع . به آن دنبلان کوه ...
dombelaanیا دمّلان[دنبلان] : در گویش گوغر به گیاهی وحشی وگران قیمت گویند که شبیه قارچ است و زیر خاک پنهان وپخته اش بسیار خوشمزه است. �گمان می رود ر ...
efteng : در گویش گوغر کیسه مانندی پارچه ای است برای نگهداشت خرده ریزه های خانه وسفر که دهانه اش را با کش یا نخی می بندند. گمانم این است افتنگ از ریش ...
eftengu : در گویش گوغر مصغر افتنگ است که کیسه گونه ای پارچه ای است برای نگهداشت داروهای گیاهی وخرده ریزه های خانه وسفر که دهانه اش را با کش یا نخی جم ...
a to ni : [از تو نیست]در گویش گوغر یعنی شایسته تو نیست . از تو توقع نداریم . میگن ازتو نی صحرا مردمه بچرونی یعنی ازتوتوقع نداریم صحرای مردم را بچران ...
ele kedan o bele kerdan : در گویش گوغر یعنی چنین وچنان کردن . به گمانم اصل آن ایله کردن و بئله کردن اصطلاحی ترکی ست که برای لاف زدن به کار می رود می ...
eluk : در گویش گوغر بادام کوهی را گویند به گمانم با توجه به این که در بسیاری از گویش های محلی مناطق مرکزی و کویری ایران، به چوب یا شاخه های خشک درختچ ...
allaa kerdan : در گویش گوغر به زبان کودکانه یعنی نماز خواندن به بچه میگن : ِللُم بیا الله کنیم یعنی بچه عزیزم بیا برویم نماز بخوانیم .
eleshti : در گویش گوغر به معنای خیلی لاغر ونحیف است . گمان می رود این واژه از ترکی آذربایجانی وارد فارسی محاوره ای شده است. تلفظ اصلی آن در ترکی �اِل ...
elshtiu : در گویش گوغر یعنی خیلی لاغر . نحیف . میگن یٓ للو الشتیویی تو بغلشه یعنی یک نوزاد ضعیفی در آغوشش است.
alaanei : در گویش گوغر به معنای الان و. هم اکنون . است.
hallaa kerdan : در گویش گوغر به معنای حمله کردن ویورش بردن به سمت چیزی .
aalaaxon vaalaaxon : در گویش گوغر یعنی آواره وبی خانمان شدن .
a laabodi : در گویش گوغر یعنی به ناچار . به اجبار [از لابدی]
allaabaxteki : در گویش گوغر یعنی کاملاً شانسی . بطور اتفاقی .
egeri : در گویش گوغر یعنی شک وتردیدی. . میگن اگری تو کار نی حکماً میای یعنی شک وتردیدی در کار نیست حتماً می آیی.
miyotaa : در گویش گوغر یعنی وسط . مابین . میگن آ میون تا علفا تا شد یعنی از وسط علف ها عبور کرد.
a kemartaa : در گویش گوغر یعنی از کمربه پایین . از میو ن تا [از کمرتا]
ekre : در گویش گوغر لفظی ست که به دنبال عمله می آید میگن چقد عمله اکره داره یعنی چقدر کارگر دارد .
eshnaftan :: در گویش گوغر مترادف شنیدن است . شنفتن . / پس �اشنفتن�و�اِشنفتن� شکل کهن تر و پهلوی شدهٔ همان �شنیدن� امروزی اند .
aq : در گویش گوغر لفظی ست برای بیان تنفر از چیزی.
eshnaas : در گویش گوغرنیز به معنای آشناست.
eahmordan : در گویش گوغرمترادف شمردن. وشمارش کردن است . [[اشماردن - - - اشنردن - - شماردن - - شمردن]
البته اعیانی در گویش گوغر به صورت اعیونی ayoni تلفظ می شود .
مسیر تحول اشکل گوغری احتمالاً چنین بوده است: آشکیل ( aashkil ) / اشکیل ( eshkil ) ← اشکل ( eshkel ) گمان می رود ، �اشکل� دگرگون شده و گویشی شده ی وا ...
dane : در گویش گوغر به شیار بزرگ تر وطولانی تر از درّه درمیانه دوکوه گویند که معمولاًسرسبز ودارای آب ودار ودرخت های خودرو می باشد . دهنه بُندر وگودال ...
eshkel : در گویش گوغر چوب بلندی را گویند که برای تکاندن محصول از درخت استفاده می شود. با کیفیت ترین نوعش از چوب بید تهیه می شود ودرگوغر اشکل بید های ...
eshkam shol : در گویش گوغر به معنای اشکمی وشکمباره وبسیار خوار است . متضاد این واژه �اشکم قایم�در سیرجان کاربرد دارد.
eshkemi : در گویش گوغر به معنای پرخور وشکمباره است .
eshkam e daalamdaal: در گویش گوغر به شکم زن حامله درماه آخر حاملگی که بزرگ وافتاده باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) البته سیرجانی ها بهش میگن اشکمِ ...
eshkamme : در گویش گوغر به سیرابی وشکنبه گویند . [اشکمّه - - اشکمبه - - اشکنبه - - - شکنبه - - شکمبه]
eshkamdaar : در گویش گوغر به معنای بادار وآبستن است . [اشکم دار - - - - شکم دار]
eshkassan : در گویش گوغر به معنای شکستن است . [اشکسّن - - - اشکستن/شکستن]
eshkaft : در گویش گوغر به بریدگی میاه دوکوه ودرّه گویند .
eshkaal : در گویش گوغر به آهو ، قوچ وبز وحشی گوینددر برهان قاطع آمده اشکار به معنی شکارباشد که نخجیر است وشکار کردن را نیز گویند ( فرهنگ گویش گوغر اک ...
essalx : در گویش گوغر همان استخر را گویند .
eshtehaa keshidan : در گویش گوغر یعنی میل به خورد وخوراک داشتن . میگن اشتهام نمی کشه یعنی میل به غذا ندارم.
eshpeshu : در گویش گوغر به کسی که شپش در بدنش رخنه کرده وآلوده به شپشه است گویند [اشپش پسوند گوغری صفت ساز �و�]
es dar kerdan : در گویش گوغر یعنی معروف ومشهور شدن [اسم در کردن ]
nekesh : در گویش گوغر یعنی زیر بار ژور نرو. ارغه
arghe : در گویش گوغر یعنی مغرور ونکش . به گمانم با ارغند وارغده به معنای خشمگین ومغرور بی ارتباط نباشد .
ter tizak kandan : در گویش گوغر یعنی جفتک پرانی . لنگ لغت زدن .
a dam : در گویش گوغر یعنی آپٓسّاب. همه را . به ترتیب بدون استثناء[از دم]
dorughekaayi : در گویش گوغر یعنی الکی . بی پایه . دروغین.
edaa dar kerdan : در گویش گوغر یعنی بازی در آوردن . به صورت ساختگی خود را به بیماری و. . . . زدن .
a demaagh fil oftidan : در گویش گوغر کنایه از آخودش اومدن . خودبزرگ بینی . مغرور بودن. [از دماغ فیل افتادن ]
اa xod omedan : در گویش گوغر یعنی خودشو از دیگران برتر می داند . غرور داشتن [از خود آمدن]
gaamorghi. : در گویش گوغر بیشتر به دنبال اخلاق می آید میگپ اخلاق گامرغی یعنی بداخلاق واعصاب خرد. آلوده به گاه مرغ . گاه نیز میگن ای چادر به چشمم گاه ...