پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,٢٠٣)
زوادی شدنzevaadi shodan[ مصدر ناگذر]. در گویش گوغر یعنی دجار ضعف وبی حالی ناگهانی شدن . از دست رفتن تعادل حیاتی بدن وتحلیل رفتن قوا در اثر خوردن سردی ...
شلاپ شلوپshelaap sholup[نام آوا] در گویش گوغر به صدای دست وپا زدن در آب وشنا کردن در آب را گویند نمونه را گویند:�صدای شلاپ شلوپ اِو افتیدن بچه ها آ ...
چلوننchelonan ( چلوندن - - چلاندن ) [مصدر گذرا] در گویش گوغر به معانی زیر آمده ۱ - فشردن اشیاء، پارچه ها یا لباس های خیس با دست برای گرفتن آب یا عصار ...
چِکُرchekor[اسم] در گویش گوغر چِکور یا کبک چوکار پرنده ای ۳۲ تا ۳۸ سانتی متری با بدنی گرد و توپر، پشت خاکی قهوه ای، سینه خاکستری و شکم کرم رنگ است. ص ...
دکارتdokaart[اسم] در گویش گوغربه ابزار سنتی و بزرگ بُرنده و قیچی ) مانندی گویند با دو تیغهٔ فولادی پهن متصل به یک کمان Uشکل، که به طور ویژه برای چیدن ...
دکارتdokaart[اسم] در گویش گوغربه ابزار سنتی و بزرگ بُرنده و قیچی مانندی گویند با دو تیغهٔ فولادی پهن متصل به یک کمان Uشکل، که به طور ویژه برای چیدن پ ...
قارتکیqaarteki[صفت] در گویش گوغر به معنی گِلِ گُشاد، بدقواره وحجیم نامتناسب است. نمونه را گویند :�ای کِوشای قارتکی رِ ورپات کردی چی بشه�یعنی چرا این ...
لاچینlaachin[اسم] در گویش گوغر با توصیف دایی ام احمدعلی اسلامی به گونه ای ابزار سنتی درو و برزگری گفته می شود با تیغهٔ فلزی قوس دار، خمیده و تیز که ا ...
ولوکیvoleweki/veleweki[صفت جانشین اسم]. در گویش گوغر یعنی بچه بی صاب ( صاحب ) بچه ولو. ولگرد. نمونه را گویند:�ای یارو ولوکی اومده برا مٓ زرت پرت می ک ...
جیرویرjirvir[اسم/اتباع همپایه] در گویش گوغر به معنی سروصدا. صدا ی پیوسته و ریز و آزاردهنده . بی قراری کردن. نمونه را گویند:�از بس جیرویر می کنه کلا ...
تفاقtefaaq[قید/اسم] در گویش گوغر هم معنی قیدی دارد به معنی گاهی . مثل این شعر سهراب خان گوغری تفاقی می چمی تنها به چشمه خرامان می روی با صد کرشمه تو ...
چکور /چِکُرchekor[اسم] در گویش گوغر چِکور یا کبک چوکار پرنده ای ۳۲ تا ۳۸ سانتی متری با بدنی گرد و توپر، پشت خاکی قهوه ای، سینه خاکستری و شکم کرم رنگ ...
چلاسکchelaask:[صفت]در گویش گوغر کسی راگویند که بادیدن هرچیز اعم از خوردنی و. . . به هوس داشتن آن می افتد ، گداطبع ؛بیشتربه عنوان صفت �دل�به کار می رو ...
مال بادی maale baadi[ترکیب وصفی] در گویش گوغر، به حیوان اهلی ، احشام، گله و چهارپایان ( در تقابل با زمین، ملک و آب ) اطلاق می شود. وجه تسمیهٔ آن به ن ...
مالداریmaaldaari :[اسم مصدر] در گویش گوغر به معنای نگهداری وپرورش چهار پایان اهلی یا دامداری وصاحب گله وچهارپابودن است نمونه را گویند �ای روزا مالدار ...
ماهی متوmaahi motu[اسم] در گویش گوغر به نوزاد قورباغه گویند که بدنی گرد، فشرده و کله ای درشت؛ سری بزرگ ، بدون گردن مشخص وهمچنین دمی بلند، عضلانی و په ...
چک بلوچی chek beluchi[ قید] در گویش گوغر یعنی تخمین چشمی وبدون محاسبه دقیق. برآورد سرانگشتی وحدسی . در گویش رابر �چکی بلوچی � گویند نمونه : از شعر س ...
دس نماز das nemaaz[ااسم مرکب] در گویش گوغر مترادف با وضو است نمونه :�دس نماز بگیر بریم مسجد� یعنی وضوبگیر برویم مسجد ساختار : تکواژ �دس �مخفف دست تک ...
پوک کننpuk kannan[ مصدر ناگذر] در �فرهنگدگویش گوغر �به معنی جهیدن آمده همچنین به معنای خیز برداشتن وازجا کنده شدن سریع نیز به کار می رود . شاهد مثال ...
چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...
چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...
چکتchokot یا chekot[اسم] در گویش گوغر مترادف خلاشه وتکه چوب کوچک است در سیرجان چوپ کلفت کوتاه را گویند . نمونه از سهراب خان گوغری: چو کُت کردی چکُت ...
چکلchekolیاcho[اسم]. در �فرهنگ گویش گوغر� به معنی تکه چوب ، چکُت وخلاشه آمده . در رابربه تکه کوچک هیزم گفته می شود . در این شعر سهراب خان گوغری چکل ب ...
چکل کن chekolkan/chokolkan[صفت]در گویش گوغر ویژگی لباس ، پارچه و. . . . است که در اثر گیر کردن به شاخ وبرگ های باریک وتیز ( چکل ) دچار پارگی وچاک خور ...
پن پشارpan peshaar[صفت/اسم مصدر / قیدحالت] در گویش گوغر به معنی پراکنده ، پخش وپلا فرهنگ گویش گوغر لفظ اصلی راپهن ولفظ دوم را تابع دانسته وگفته که در ...
چلکوننchelekondan [مصدر گذرا] در گویش گوغر یعنی :۱ - شلیک کردن وکشیدن ماشه . نمونه:تو ماشه رِ بِچِلِکون ببین چطو لِغٓت می زنه � یعنی تو ماشه تفنگ را ...
قچاردن qochaardan[ مصدر گذرا]. در گویش گوغر به معنی فشردن ( معمولاّبا تاباندن لباس یا پارچه خیس ) وچلاندن است در رابر �چقاردن �گویند ودر سیرجان دوبار ...
کرک kark[صفت] در گویش گوغر به معنای نارس وکال است نمونه را گویند� ای زردآاوا هنو کرکن حیفه کرکچینشُن کنین�یعنی این زردآلو ها نارسند حیف است پیش از رس ...
چفت choftیا گاهی cheft[اسم /صفت] در گویش گوغر یعنی زبانه یا چنگک پشت در�به نِنٓم گفتم چفت در بنًِازه�یعنی به مادرم گفتم چنگک در را ببنده ( بیندازد ) ...
چغلهcheghele[اسم - دگرگون شده چغاله]در گویش گوغر میوه نارس وکال درختان هسته دار به ویژه بادام ، زردآلووآلوچه را گویند�فرهنگ گویش گوغر� آورده که در بر ...
پُلًه polle[اسم] در گویش گوغر خاکستر ( نرم وسفید وکاملا پودر شده ) را گویند . �فرهنگ گویش گوغر �نقل کرده در رابر poleودر سیرجان pele به کار می برند . ...
چغلهcheghele[اسم - دگرگون شده چغاله]در گویش گوغر میوه نارس وکال درختان هسته دار به ویژه بادام ، زردآلووآلوچه را گویند�فرهنگ گویش گوغر� آورده که در بر ...
پسنpesson[اسم]در گویش گوغر همان پستان وعضو شیردهی را گویند. به ماناک �یه دقه ووبی پسن به دهن بگیر �یعنی یه دقیقه ( پستان به دهان بگیر ) سکوت کن وآرام ...
چق چادر کردنcheq chaader kerdan[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی لک لباس پوشیدن بیرونی خانم ها و کنایه از آماده خارج شدن از خانه . نمونه را گویند �خانم ...
پیلاشکpilaashk[اسم] در گویش گوغر به معنی براده وتکه کوچک از چوب یا. . . . . است ( فرهنگ گویش گوغر ) در گویش رابر و سیرجان پیلاشک پیلاشک را تکه تکه می ...
پس pes:[ اسم] مخفف پست . در گویش گوغر یعنی آرد برشته شده ی گندم، جو یا سایر غلات؛ سویق در عربی، قاووت در ترکی و آرد تفت داده در فارسی معیار. �فرهنگ ...
چغchegh :[اسم] در گویش گوغر به دیواره حصیری شکل بافته شده از نی ها ی موازی که با نخ ریسیده شده از موی بز به یکدیگر پیوند می شوندگویند این سازه دورتاد ...
پروزهporuze:[اسم] در گویش گوغر به جرقه شراره واخگر گویند �فرهنگ گویش گوغر آن را به معنی �آفروزه� آورده واصلش را �فروزینه �دانسته. نمونه :�یه پروزِوو ...
چش دید chesh did:[اسم]. در گویش گوغر یعنی طاقت وتحمل دیدن . ظرفیت روانی برای رویت کسی یا چیزی. ( بیشتربا فعل منفی به کار می رود به عنوان کنایه از حسا ...
پس کف paskaf :[اسم مرکب ]. در گویش گوغر به معنی اندوخته وپس انداز است بنا به نقل �فرهنگ گویش گوغر� درکرمان پس کف ، پس کفتpaskaftگویند. نمونه را گوین ...
چزیدنchezidan:[مصدر ناگذر ساده] در گویش گوغر یعنی ناله وشکوه واظهار ناداری کردن و درسیرجان ببنا به گفته خانم مؤید محسنی ه معنای داغ دیدن است. نمونه ...
چزمن زدنchezmon zedan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی ناله وبی تابی کردن در سوگ ازدست دادن نزدیکان. نمونه را گویند �چقد ملته می چزنه الهی پا عماری عزی ...
چرگرفتنcher gereftan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر به معنای آتش گرفتن وشعله ور شدن ناگهانی ست. نمونه را گویند �خُنٓم چرگرفته واسادین تماشا � یعنی خانه ام ...
چراغی شدن cheraaghi shodan :[ مصدر ناگذر ] در گویش گوغر به معنای مات وبی حرکت ماندن انسان وحیوان درتاریکی شب در اثر تابش ناگهانی ومستقیم نور شدید از ...
چراغوcheraaghu[اسم] در گویش گوغر به پوسته چرب گیاه گون ( کتیرا ) گویند که چوبه درون آن پوسیده ودرگذشته برای تامین روشنایی استفاده می شده. نمونه را گو ...
چت پتو کردنchet petu kerdan:[مصدر]. در گویش گوغر یعنی نجوا کردن ودرگوشی وآهسته وپنهانی وقایمکی صحبت کردن . نمونه هایی از شعر سهراب خان ( متخلص به بها ...
چال کردنchaal kerdan:[مصدرگذرا] در گویش گوغر هم به معنی پنهان کردن ودفن چیزی در گودی ژیر خاک وهم به معنی پختن خوراکی هایی چون سیب زمینی وگردو و. . . ...
آ هم چِرًیدنa ham cherridan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی برهم خوردن وکنسل شدن ناگهانی جلسه و. . . نمونه را گویند �ای عٓغ بٓننُنٓم ا هم چرید�یعنی ا ...
چارطاقchaartaaq:[ اسم]نام یکی از روستاهای سرسبز وپرآب ودیدنی گوغر است که در قسمت شمالی آن واقع شده . وفامیل بزرگ کریمی اکثریت را دراین آبادی دارند. ...
پدروف زدنpadruf zedan :[مصدر] در گویش گوغر به معنی برق زدن وسفید وبراق جلوه کردن. نمونه را گویند �ای کاسهو رِ همچی ساویدمش پدروف می زنه�یعنی این کاسه ...