پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٥٨)
چت پتو کردنchet petu kerdan:[مصدر]. در گویش گوغر یعنی نجوا کردن ودرگوشی وآهسته وپنهانی وقایمکی صحبت کردن . نمونه هایی از شعر سهراب خان ( متخلص به بها ...
چال کردنchaal kerdan:[مصدرگذرا] در گویش گوغر هم به معنی پنهان کردن ودفن چیزی در گودی ژیر خاک وهم به معنی پختن خوراکی هایی چون سیب زمینی وگردو و. . . ...
آ هم چِرًیدنa ham cherridan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی برهم خوردن وکنسل شدن ناگهانی جلسه و. . . نمونه را گویند �ای عٓغ بٓننُنٓم ا هم چرید�یعنی ا ...
چارطاقchaartaaq:[ اسم]نام یکی از روستاهای سرسبز وپرآب ودیدنی گوغر است که در قسمت شمالی آن واقع شده . وفامیل بزرگ کریمی اکثریت را دراین آبادی دارند. ...
پدروف زدنpadruf zedan :[مصدر] در گویش گوغر به معنی برق زدن وسفید وبراق جلوه کردن. نمونه را گویند �ای کاسهو رِ همچی ساویدمش پدروف می زنه�یعنی این کاسه ...
چالchaal:[صفت] در گویش گوغر به معنی حیوان پیشانی سفید است . در گوغر هم به صورت چال وهم چالو به کار می رود. نمونه را گویند� گاو چالو رِ ( یاگاو چال ) ...
چالوchaalu:[صفت] در گویش گوغر به معنی حیوان پیشانی سفید است . در گوغر هم به صورت چال وهم چالو به کار می رود. نمونه را گویند� گاو چالو رِ ( یاگاو چال ...
چاغ کردنqaagh kerdan:[مصدر]: در گویش گوغر به سه معنی به کار می رود ۱ - پروار کردن ( دام ) :ای بره رِ برای قربُنی چاق می کنه یعنی این بره را برای قرب ...
چاغ کردنqaagh kerdan:[مصدر]: در گویش گوغر به سه معنی به کار می رود ۱ - پروار کردن ( دام ) :ای بره رِ برای قربُنی چاق می کنه یعنی این بره را برای قرب ...
چهار رفتنchehaar raftan[مصدر]. : در گویش گوغر یعنی دواندن چهارپایانی سواری چون خر و. . . . طوری چهار دست وپای حیوان از زمین فاصله بگیرد حرکت مقابل چه ...
چاروادارchaarvaadaar :[صفت ]: در گویش گوغر به نگهدارنده وکرایه دهنده چهارپایانی چون الاغ ، قاطر و. . . . . گویند . ومجازاً به شخصی که دهنش چاک وچیکی ...
حلقه کردنhalqe kerdan:[مصدر] در گویش گوغر دومعنی دارد ۱ - نشان کردن� ای دختر حلقه کرده حسنه�یعنی این دختر نشان کرده ونامزد حسن است. ۲ - محاصره کردن: ...
چاچول بازchaachul baaz[صفت مرکب مرخم]: در گویش گوغر یعنی حقه باز وفریبکار. زبان باز . نمونه را گویند �سر به سر ای مردکه چاچول باز نذا گفته باشمت آخرش ...
جیزهjize[عبارت هشداری کودکانه /جیز ( نام آوایی برساخته از شبیه سازی صدای طبیعی سوختن، سرخ شدن یا برخورد شیء داغ با پوست ومایعات ) ه یعنی است ]: در گو ...
جوزقنjewzqan : ( اسم ) ، [جوزقند]، مخلوطی از کوبیده مغز گردووقند. /جوز، معرب گوز است که گردکانباشد ( برهان ) . ( نقل از فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ...
جوغنjughan[اسم] در گویش گوغر به هاون سنگی گویند نمونه را گویند �ای هلا رِ تو جوغن بکو بیار�یعنی این هل ها را در جوغن بکوب وبیاور گمان می رود جزء نخست ...
کریکkorik:[اسم]در گویش گوغر همان نسترن وحشی را گویند که درختچه ای برگریز است که بیشتر لب جو وچشمه می روید . ارتفاع آن از ۱ تا ۳ متر و ممکن است بیشتر ...
پدرمُردکpedarmodak:[اسم] در گویش گوغر طحال وسپُرز را گویند . ساختار: پدربه معنای �منشأ�، �سرچشمنه� یا �صاحب ویژگی مُرد بن ماضی از مصدر مردن. ـَک: ...
جوال jevaal:[اسم] در گویش گوغر به کیسه بزرگ مویین وپشمی گویند در رابر کیسه را ازوسط دوخته وبه دونیم تقسیم می کنند که هر کدام از قسمت ها یک لنگه بار ح ...
واخ vaax[نام آوا] در گویش گوغر نام آوای درد است گمان می کنم که برای بیان شدیدتر درد به کارمی رود وبرای بیان درد معمولی از آخ و وا استفاده می شود. نم ...
سمتهsomte[اسم]در گویش گوغر به مجرای سرپوشیده و تونل مانندِ زیرزمینی برای عبور جوی آب از زیرِ تپه وتل راگویند. در گوغر در در دو آبادی �ده ساجر� و �باق ...
پخمالهpaxmaale:[صفت]چاق . تنبل . پخمه. ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) درسیرجان نیز به همین معنی به کار می رود. گمان می کنم شدت پخمگی در پخماله بیشت ...
پخمه paxme:[صفت] در گویش گوغر یعنی تنبل، بی عرضه و کسی که کاری از دستش برنمی آید. نمونه:�بِتوناش نمی تونن ای که پخمه یِ� یعنی شخص توانمند نمی تواند ...
پچوکیpechuki :[اسم ، صفت] در گویش گوغر حالت اشمئزاز را گویند. /در جیرفت وکهنوج: دل پِچوک ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) //در سیرجان:� پچیده�/در راب ...
جارجُمُّنjaarjommon: ( صفت مرکب ) [جارجنبان] در گویش گوغر هرچیز لق ، چیزی که به راحتی جابجا شود مانند دندان لق را گویند ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقو ...
جمننjommonan:[مصدر گذرا] در گویش گوغر مترادف ودگرگون شده جنباندن است به یعنی تکان دادن وحرکت دادن. نمونه:�ای شاخهو رِ بِجُمُن دیه زردآلویی بِرِش نِم ...
پچ رو پچpach ru pach :[اسم مرکب] درگویش گوغر یعنی بدبیاری. بدشانسی. معادل قوز بالاقوز ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) نمونه :�ای بدبخت هِی پچ رو پچ ...
جِنّهjenne:[صفت] در گویش گوغر یعنی روسپی . فاحشه . زن بدکاره. نمونه را گویند� زِنِکه ی جنه�یعنی زن تن فروش و قحبه. ساختار: جنه مخفف واژه جنده است پس ...
پتسقوpetesqu ( در رابر: تتسقو ) [صفت] در گویش گوغر یعنی بچه ریزنقش. ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) این واژه در فرهنگ های جامع ریشه شناختی ( دکتر م ...
پتن peten:[صفت] در گویش گوغر یعنی آشفته . صفت موی درهم ریخته وشانه نشده/درسیرجان پٓتpat ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) . نمونه:�بِش بگو زُلفا پِتنش ...
جلوگردان کردنjelewgardon kerdan:[مصدرمرکب] در گویش گوغر یعنی ازجلوکسی در آمدن وبه سمتی دیگر هدایتش کردن البته در رابر ازجلو کسی درآمدن ودستگیرکردن اس ...
جٓسّنjassan[مصدر با بن مضارع جه] ( جسن - - - جستن ) در گویش گوغر یعنی گریختن. خلاص شدن . رهاشدن نمونه ضرب المثل گوغری :�یه بار جٓسّی مِلِخو ، دوبار ج ...
جُس پرسjos pors:[اسم مصدر] در گویش گوغر به معنای جستجوی کاوشگرانه وتفحص است . نمونه را گویند:�جس پرس کُ ببین راس میگه�تحقیق کن ببین درست می گوید. س ...
jeri kerdan :[مصدر مرکب گذرا] در گویش گوغر به معنی خشمگین کردن وعصبانی کردن است . نمونه را گویند یارو رِجریش کرده� یعنی عصبانی اش کرده ودر گویش رابر ...
jaage[اسم] : ( جایگاه ) در گویش گوغر به معنای ظرف است ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) واژهٔ �جاگِه� در برخی گویش ها دستخوش توسعهٔ معنایی شده و از � ...
[اسم]در گویش گوغر به چوبی که درست درمیانه سقف سیاه چادر به صورت افقی وگاه عمودی قرار می دهند تا از افتادن پوشش مویین سقف برزمین جلوگیری کند تیر می گو ...
تیر tir[صفت] در گویش گوغر گاه به معنای باارزشتر وبرتر وبزرگ تر به کار می رود . نمونه:قُرٓت آ کُکات تیرتره یعنی زمیین قرعه وقسمت تو از برادرت بزرگتر ...
torsidan [مصدر]که درگویش گوغربه معنی پاره شدن ودر گویش رابر علاوه بر پاره شدن براثرضربه به معنای خردکردن چیزی مثل یونجه برای خوراک دام نیز آمده در سی ...
tutoros:[اسم]. پاره شدن پارچه از وسط دراثر فرسودگی و. . . ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) این واژه در گویش رابر به معنی� از داخل کوبیده شدن �به کار ...
paavas : [صفت] در گویش گوغر به معنای گرفتار ودلباخته است نمونه:خُتِّه پاوس ای لِلو نکن برو شهر ده تُمٓن پول دربیار یعنی خودت را گرفتار این طفل معصوم ...
tep tile xordan [مصدر] در گویش گوغر یعنی سکندری خوردن پی در پی. تلوتلو خوردن نمونه: مردکه رِ نگاه کن چه تپ تیله ای می خوره معلوم نی مُسِّه یعنی مرده ...
paanaaz :[اسم] در گویش گوغر هدیه ای را گویند که از سوی خانوادهٔ داماد—به ویژه پدر و مادر او—هنگام رسیدن عروس به آستانهٔ خانهٔ جدید، به وی پیش کش می ش ...
siyaa deraxt:[اسم] در گویش گوغر به مجموعه درختان میوه دار خزان پذیر و سردسیری ( به ماناک زردآلو، آلوزرد ، آلوسیا و هلو ) گفته می شود. این اصطلاح در ...
tazeni :]اسم مصدر] در گویش گوغر به کار پاک سازی وکندن کف چاه وقنات گویندبیشتر در فصل خشک انجام می شود با هدف رسیدن به آب جدید یا افزایش آب دهی. نمون ...
�ته تو�tatu[اسم ]در گویش گوغر به معنای ژرفا ، عمق و اصل چیزی است نمونه را گویند �بلاییه ته توش درآورد �یعنی آدم بسیار باهوشی است اصل قضیه را کشف کرد. ...
bonkoti]صفت]: در گویش گوغر به فرزند آخر خانواده گویند مترادف ته تغاری. نمونه: بُنکتیشونم آوردن یعنی بچه آخرشان هم همراهشان است. ساختار : تکواژ آزاد ...
�پاواکنن� paavaakonon [اسم مصدر] در گویش گوغر یعنی مهمان کردن اقوام وخویشان ، عروس وداماد را بلافاصله پس از مراسم عروسی نمونه: حالا دیه نوبِیِ خودمون ...
tommon :[اسم] در گویش گوغر شلوار را گویند . نمونه لطفو دِ کسی نِیشه تِمُّنش داره از پاش میفته یعنی لطف الله دیگر عمری نمی کند چون اینقدر نحیف وناتوا ...
tudaar:[صفت] در گویش گوغر یعنی ساکتِ مرموز. نمونه:مٓ یه چِل چِلو خدازده ی ام هاجرو یه توداریه حساب نداره یعنی من آدم ساده دل وخوش صحبتی هستم ولی هاج ...
shemiz kedan : [مصدر مرکب، / گذرا] در گویش گوغربه معنای شخم سطحیِ زمین برای خرد کردن کلوخ ها و نرم کردن لایه ی رویی خاک است. ساختار و ریشه تکواژ آز ...