پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,٢٢٤)
داغمهdaaghme[اسم] در گویش گوغر به ترنجیدگی و پوسته سخت وخشک شده لب ها گویند برای نمونه :�خدازده لباش آ تشنه ای داغمه بسته�یعنی این بدبخت از شدت تشنگ ...
در گویش گوغر� نوتر �nevattarگویند و�هرچه نوتًرhar che� nevattar[ ترکیب کنایی] در گویش گوغر همان اندام پشتی یعنی مقعد ونشیمنگاه را گویندا این واژه تق ...
نوتًر nevattar[ ترکیب کنایی] در گویش گوغر همان اندام پشتی یعنی مقعد ونشیمنگاه را گویندا این واژه تقریباً هیچ گاه به صورت مستقل به کار نمی رود، بلکه ...
هرچه نوتًرhar che nevattar[ ترکیب کنایی] در گویش گوغر همان اندام پشتی یعنی مقعد ونشیمنگاه را گویندا این واژه تقریباً هیچ گاه به صورت مستقل به کار نم ...
شقهshoqqe[اسم] در گویش گوغر یعنی قطعه، پاره ، ودررابطه با لاشه گوشت یعنی نصف لاشه از طول. نمونه: �یه شقه گوشتم برا مٓ بذا�یعنی نصف لاشه گوشت را برای ...
خلمهxeleme[اسم] در گویش گوغر، گوسفند خردسال وتازه چر را گویند. به ماناک:�ای بچه وو براخودش خلمه چرُنی شده به تنهایی پسینا خلمه ها رِ تو خلمه دُنی جا ...
خِلxel[اسم] در گویش گوغر آب بینی و ترشحات غلیظ بینی را گویند به ماناک:�یکی باید یه مدوم خِلًا تو رِ بگیره�یعنی یک نفر باید مدوام مأمور تمیز کردن آب ب ...
خزاکxezaak[صفت]در گویش گوغر مترادف لیز وسُر است. خانم مؤیدمحسنی بیان کرده که در سیرجانی ها �خزوک�می گویند. نمونه را گویند �ای راتِهی خیلی خزاکه بپا ن ...
خورهxore[اسم] در گویش گوغر به بیماری جذام گفته می شود . نمونه را گویند � خوره بگیره بااین پچل کاریاش حالت به هم می زنه�یعنی الهی به جذام مبتلا بشه که ...
چنگcheng[اسم] در گویش گوغر مترادف نوک ومنقار است . نمونه را گویند �نزًیک ای خروسو نشین چِنگ می زنه �یعنی به این خروس نزدیک نشوید نوکتان می زند شاهدی ...
ها دیه haa diye[جمله تاییدی تاکیدی] در گویش گوغر به معنی �بله دقیقاّ� �آره حتماّ� �بله دیگه�است. نمونه را گویند :�توام مِثِ ای کُچه سگا، خِلِمه ها رِ ...
مال ول کن maalvelkon[[قید/اسم مرکب]. در گویش گوغر به دورهٔ چرای آزاد دام گویند که بازهٔ زمانی اش اواخر فصل پاییز ( پس از جمع آوری و برداشت کامل محصول ...
خسیل/خصیل xesil[اسم] در گویش گوغر در گویش گوغر به کشت پاییزهٔ جو، گندم، کرو و مانند آن گفته می شود که پیش از رسیدن و سخت شدن دانه، به صورت سبز برداش ...
خسیل/خصیل xesil[اسم] در گویش گوغر در گویش گوغر به کشت پاییزهٔ جو، گندم، کرو و مانند آن گفته می شود که پیش از رسیدن و سخت شدن دانه، به صورت سبز برداش ...
خروسوxorusu[ اسم] در گویش گوغر ورابر به مغز چهار پر وسالم و یکپارچه و پیوسته گردو گویند . وهمچنین به برجستگی میان فٰرج زن اطلاق می شود. نمونه :�آزی ...
خودxod[ضمیر جانشین حرف اضافه]در گویش گوغر گاه �خود �به معنی حرف اضافه �با �به کار می رود به ماناک: �خود نرگو می ری�با نرگاو می روی �خود ننهش رفته� با ...
چینه chine[اسم] در گویش گوغر حصار ودیوار گلی را گویند . احتمالاّ چرایی نام گذاری این ساختار کاملاً برگرفته از تکنیک اجرای آن است؛ زیرا بنًا گِل را ل ...
چنتهchante[ اسم ]در گویش گوغر مترادف تُربه ( توبره ) است یعنی کیسه ای کم حجم وکوچک که پوزه حیوان در آن قرار گرفته و با کش ونخی به پشت گوش ویا گردنش ب ...
چماقchomaaq[ اسم]. در گویش گوغر به چوب دستی کلفت وسنگینی گویند که معمولاّاز چوب ارچن تهیه می شود وابزار دفاعی چوپان محسوب می شود . شاهد: بیتی از سه ...
کتف یاکِفت keft [اسم]. در گویش گوغر به دوش و شانه گویند. به ماناک: �بوی ننه کفتا شُنٓم فِغُنیم کرده� یعنی وای مادر درد شانه هایم فغانی و رنجورم کرده. ...
چل مردو chelmardu[اسم] در گویش گوغر به صورت طنزآمیز برای مرد بسیار کوتاه قد وریز نقش وکوتوله گویند نمونه را گویند :�تو چل مردو به من ترجیح دادی�یعنی ...
زوادی شدنzevaadi shodan[ مصدر ناگذر]. در گویش گوغر یعنی دجار ضعف وبی حالی ناگهانی شدن . از دست رفتن تعادل حیاتی بدن وتحلیل رفتن قوا در اثر خوردن سردی ...
شلاپ شلوپshelaap sholup[نام آوا] در گویش گوغر به صدای دست وپا زدن در آب وشنا کردن در آب را گویند نمونه را گویند:�صدای شلاپ شلوپ اِو افتیدن بچه ها آ ...
چلوننchelonan ( چلوندن - - چلاندن ) [مصدر گذرا] در گویش گوغر به معانی زیر آمده ۱ - فشردن اشیاء، پارچه ها یا لباس های خیس با دست برای گرفتن آب یا عصار ...
چِکُرchekor[اسم] در گویش گوغر چِکور یا کبک چوکار پرنده ای ۳۲ تا ۳۸ سانتی متری با بدنی گرد و توپر، پشت خاکی قهوه ای، سینه خاکستری و شکم کرم رنگ است. ص ...
دکارتdokaart[اسم] در گویش گوغربه ابزار سنتی و بزرگ بُرنده و قیچی ) مانندی گویند با دو تیغهٔ فولادی پهن متصل به یک کمان Uشکل، که به طور ویژه برای چیدن ...
دکارتdokaart[اسم] در گویش گوغربه ابزار سنتی و بزرگ بُرنده و قیچی مانندی گویند با دو تیغهٔ فولادی پهن متصل به یک کمان Uشکل، که به طور ویژه برای چیدن پ ...
قارتکیqaarteki[صفت] در گویش گوغر به معنی گِلِ گُشاد، بدقواره وحجیم نامتناسب است. نمونه را گویند :�ای کِوشای قارتکی رِ ورپات کردی چی بشه�یعنی چرا این ...
لاچینlaachin[اسم] در گویش گوغر با توصیف دایی ام احمدعلی اسلامی به گونه ای ابزار سنتی درو و برزگری گفته می شود با تیغهٔ فلزی قوس دار، خمیده و تیز که ا ...
ولوکیvoleweki/veleweki[صفت جانشین اسم]. در گویش گوغر یعنی بچه بی صاب ( صاحب ) بچه ولو. ولگرد. نمونه را گویند:�ای یارو ولوکی اومده برا مٓ زرت پرت می ک ...
جیرویرjirvir[اسم/اتباع همپایه] در گویش گوغر به معنی سروصدا. صدا ی پیوسته و ریز و آزاردهنده . بی قراری کردن. نمونه را گویند:�از بس جیرویر می کنه کلا ...
تفاقtefaaq[قید/اسم] در گویش گوغر هم معنی قیدی دارد به معنی گاهی . مثل این شعر سهراب خان گوغری تفاقی می چمی تنها به چشمه خرامان می روی با صد کرشمه تو ...
چکور /چِکُرchekor[اسم] در گویش گوغر چِکور یا کبک چوکار پرنده ای ۳۲ تا ۳۸ سانتی متری با بدنی گرد و توپر، پشت خاکی قهوه ای، سینه خاکستری و شکم کرم رنگ ...
چلاسکchelaask:[صفت]در گویش گوغر کسی راگویند که بادیدن هرچیز اعم از خوردنی و. . . به هوس داشتن آن می افتد ، گداطبع ؛بیشتربه عنوان صفت �دل�به کار می رو ...
مال بادی maale baadi[ترکیب وصفی] در گویش گوغر، به حیوان اهلی ، احشام، گله و چهارپایان ( در تقابل با زمین، ملک و آب ) اطلاق می شود. وجه تسمیهٔ آن به ن ...
مالداریmaaldaari :[اسم مصدر] در گویش گوغر به معنای نگهداری وپرورش چهار پایان اهلی یا دامداری وصاحب گله وچهارپابودن است نمونه را گویند �ای روزا مالدار ...
ماهی متوmaahi motu[اسم] در گویش گوغر به نوزاد قورباغه گویند که بدنی گرد، فشرده و کله ای درشت؛ سری بزرگ ، بدون گردن مشخص وهمچنین دمی بلند، عضلانی و په ...
چک بلوچی chek beluchi[ قید] در گویش گوغر یعنی تخمین چشمی وبدون محاسبه دقیق. برآورد سرانگشتی وحدسی . در گویش رابر �چکی بلوچی � گویند نمونه : از شعر س ...
دس نماز das nemaaz[ااسم مرکب] در گویش گوغر مترادف با وضو است نمونه :�دس نماز بگیر بریم مسجد� یعنی وضوبگیر برویم مسجد ساختار : تکواژ �دس �مخفف دست تک ...
پوک کننpuk kannan[ مصدر ناگذر] در �فرهنگدگویش گوغر �به معنی جهیدن آمده همچنین به معنای خیز برداشتن وازجا کنده شدن سریع نیز به کار می رود . شاهد مثال ...
چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...
چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...
چکتchokot یا chekot[اسم] در گویش گوغر مترادف خلاشه وتکه چوب کوچک است در سیرجان چوپ کلفت کوتاه را گویند . نمونه از سهراب خان گوغری: چو کُت کردی چکُت ...
چکلchekolیاcho[اسم]. در �فرهنگ گویش گوغر� به معنی تکه چوب ، چکُت وخلاشه آمده . در رابربه تکه کوچک هیزم گفته می شود . در این شعر سهراب خان گوغری چکل ب ...
چکل کن chekolkan/chokolkan[صفت]در گویش گوغر ویژگی لباس ، پارچه و. . . . است که در اثر گیر کردن به شاخ وبرگ های باریک وتیز ( چکل ) دچار پارگی وچاک خور ...
پن پشارpan peshaar[صفت/اسم مصدر / قیدحالت] در گویش گوغر به معنی پراکنده ، پخش وپلا فرهنگ گویش گوغر لفظ اصلی راپهن ولفظ دوم را تابع دانسته وگفته که در ...
چلکوننchelekondan [مصدر گذرا] در گویش گوغر یعنی :۱ - شلیک کردن وکشیدن ماشه . نمونه:تو ماشه رِ بِچِلِکون ببین چطو لِغٓت می زنه � یعنی تو ماشه تفنگ را ...
قچاردن qochaardan[ مصدر گذرا]. در گویش گوغر به معنی فشردن ( معمولاّبا تاباندن لباس یا پارچه خیس ) وچلاندن است در رابر �چقاردن �گویند ودر سیرجان دوبار ...
کرک kark[صفت] در گویش گوغر به معنای نارس وکال است نمونه را گویند� ای زردآاوا هنو کرکن حیفه کرکچینشُن کنین�یعنی این زردآلو ها نارسند حیف است پیش از رس ...
چفت choftیا گاهی cheft[اسم /صفت] در گویش گوغر یعنی زبانه یا چنگک پشت در�به نِنٓم گفتم چفت در بنًِازه�یعنی به مادرم گفتم چنگک در را ببنده ( بیندازد ) ...